سلام آقا کاوه، راهی که خودم برا جدا شدن رفتم رو می نویسم شاید بکارتون بیاد، من بغیر یکی دو بار که عصبانی شدم حرف طلاق زدم اما بعدش دیگه حرف طلاق نزدم و ازش خواستم تا اول تکلیف زندگیمونو مشخص کنه، یه سری یادگاری براش گذاشتم و یه سری یادگاری ازش نگه داشتم و بهش گفتم وسایل مشترک رو نگه میدارم اگه خونه گرفت دوباره با هم استفاده کنیم و محل زندگیمو جدا کردم و سعی کردم شاد زندگی کنم و واقعا بهش فک نمی کردم و سرمو شلوغ کردم با خانواده بودم و با خانواده مسافرت رفتم و به شوهرم اجازه نزدیک شدن نمی دادم تا خواسته هامو جدی بگیره با اینکه واقعا نمی دونستم چه تصمیمی میگیره اما اجازه دادم دوتامون بدون هم زمانو بگذرونیم، حدود 4 ماه گذشته بود که داشت قضیه رو جدی می گرفت اما خب نمی خواست به قول هاش عمل کنه و دادخواست طلاق داد تا من بترسم با این دوریا تونسته بودم احساسمو کم کنم و اونم ترجیح میداد تغییر نکنه وقتی ما رای طلاق گرفتیم 5ماه از آخرین باهم بودنمون می گذشت وقتی دیدم دادگاه رفتیم دیگه دوس نداشتم برگرده پس پیگیره جدایی شدم الان 8ماهه جدایی عاطفی داشتم و حدود 20 روزه طلاق محضری گرفتم و خدا رو شکر اعصابم آرومه و کار می کنم و بازم خداروشکر افسرده نشدم، من حتی تمام مدت قبل از طلاق وسایل و عکس و یادگاری هارو بیرون نریختم و هر وقت دلم تنگ میشد نگاهشون میکردم با خودم عهد کردم هر وقت احساسی نداشتم وسایلش رو بریزم بیرون، راستی ما دوسال عقد بودیم و گاهی با هم زندگی کردم








علاقه مندی ها (Bookmarks)