ممنون از پاسخت,khaleghezy
من فوق لیسانس و همسرم لیسانس هستن ازدواج ما سنتی بوده و از قبل ایشون یه تعلق خاطری هم داشته اند و من این علاقه رو نمیدونستم
بله تو دوران عقد خیلی کمتر بود ولی وقتی از اول ایشون منو زد دیگه راحت فحاشی میکردن در اصل 1 بار در دوران عقد وبعد از ازدواجم به مرور زمان بیشتر شد و فحاشی هم همینطور و رفتار من در مفابل اولین برخود زدن همسر مقابله به مثل بود اوایل ولی به مرور زمان من سکوت میکردم و ایشان به رفتارشون ادامه میدادن طوری که از من میخواستن در اینگونه مواقع سکوت کنم تا ایشان اروم بشن ولی من تا یه مدتی این رفتارو انجام دادم و یه حالت افسردگی و منزوی شده بودم وبا فحشایی که به من میداد من خیلی سرد میشودم و نکته این که بعد هر دعوا خود ایشون میومد و عذر خواهی میکرد ولی من دیگه ادم شیطون قبل نبودم و افسرده شده بودم از مشاوره هم کمک گرقتم که ایشان یه سری راهکار دادن و خواستن که در اینگونه مواقع محیطو ترک کنم و اجازه بدتر شدن و دعوارو بگیرم ولی همسر من اینو رفتار باعث عصبی شدنش میشد و بلندتر داد میزد و اینو کم محلی میدونست تا اینکه حرفام یه جورایی رو دلم مونده بود و اجازه حرف زدنم به من نمیداد اصلا تا حرف میزدم میپرید وسط حرفام و در اصل هر گونه صحبت کردن ما در اخر منجر به دعوا میشد تا این دعوای اخر که من نتونستم تحمل کنم و همه چیزو ریختم بیرون و اون گفت و من گفتم و راهنمایی های مادرم استفاده کردم و در حال حاضر هم اوضا اندکی بهتر از قبل شده .مهمترین چیزی باعث دعوای من و ایشون میشه اینه که ما هر دو کارمند هستیم و ایشون همه کارها های خونه رو وظیفه زن میدونه و خودشو مسئول بیرون به طوری که ما هر دو ساعت 4 میام خونه با این حال من کارای اشپزی و خودم انجام میدم و ایشون تا قبل دعوا خیلی کم به ندرت درست به سیاه و سفید میزد این در حالی هست که من حتی مقداری هم از حقوقم هم به همسرم واسه خرید به طور ماهانه میدم ولی ایشون زحمتی به خودشون برای کمک نمیدن و میگن وظیفه زن هست این در حالی هست که فرهنگ خانواده ایشون همین طور بوده و در خانواده همسر من بیشتر مرد سالاری بوده است البته پدر ایشون در حال حاضر فوت شده و ایشون پسر اول خانواده هستن و خیلی هم غیرتی هستن ولی تو خانواده ما بیشتر مامانم تعیین کننده بود تا پدرم شایدم هر دو وچیزی به عنوان غیرتی بودن اصلا واسه من وجود نداشت ولی الان به راه رفتن منم ایراد میگیره من خیلی عذاب میکشو حتی از دوستام هم ایراد میگیره که اون اصلا حجاب نداره من دوس ندارم باهاش بری و بیای
خوب همسرم خانواده دوست و مهربونه و فوق العاده احساسی و وابسته منو خیلی دوست داره از رفتاراش میفهمم ولی واقعا تمی تونم تحمل کنم یه سری میگم اصلا باهاش بیرون نمیرم تا گیر نده ولی مگه میشه از طرفی هم مدام خونه مامانشه و خیلی به مادرش وابستس در حالی که ما الان به شغل دوم اون احتیاج داریم ولی عین خیالشم نیس اون یذره کند هست تو انجام کارها پدرم کمکش کرد کارش بهتر بشه پول پیش خونه رو پدر من داد و حتی من ماشین اوردم تا بی ماشین نباشیم و اون منتظره تا کاره بیاد سراغش تا اون بره سراغ کار . خانوادشو خیلی دوس داره حتی بیشتر از من بهشون بها میده رفتارش جلوی دیگران با من عالیه ولی تنها خیلی فرق میکنه این میشه درویی پدرم ارزو داشت یه داماد فعال داشته باشه در صورتی که اون اینجوری نیست از عالمو ادم ایراد میگیره و تو مواقع عادی هم پشت چراغ قرمزو..... فحش و بد وبیراه میگه من از این واقعا ناراحتم خیلی ه دوس داره تایید بشه و بگه خوبه اره این کار عالی تو میتونی








علاقه مندی ها (Bookmarks)