سلام نیلوفرجان.
من سنم کمتر از شماس و تجربه ی ازدواج را هنوز ندارم.ولی تاپیک قبلیتون و این پستتون را خوندم.چیزی که برام عجیب بود این بود که شما خییییلی طولانی می نویسید. ولی طرز نگارشتون طوری هست که آدم خسته نمیشه.یعنی استعداد نویسندگی دارین.تا حالا متوجهش شده بودین؟
نیلوفر من درمورد شوهرت راهکاری ندارم.ولی درمورد شخصیت خودت راهکار دارم. لطفا ناراحت نشو.تو خیلی وابسته هستی و نیاز به محبت داری.حق هم داری.با توجه به گذشته ای که تعریف کردی.اما با توجه به شرایطت اونو دریافت نمیکنی.میدونی شاید من نتونم خودمو بذارم جات با همه ی سختی هایی که کشیدی و میکشی. اما اینو بدون که تو تنها نیستی.روی این زمین همه غصه دارن.پس راهی پیدا کن که فراموشش کنی.راهی پیدا کن که شخصیتت از شوهرت مستقل شه و بش التماس محبت نکنی..من تو رو نمیشناسم.اما هر کسی یه استعدادی داره.خودتو کشف کن.هنوز سال های زیادی از عمرت باقی مونده.توی چی استعداد داری؟ مثلا همین نوشتنت که به نظر خوبه.یکم بنویس.بعد برای یه مجله بفرس.شاید اونام با من موافق باشن.یکم بخون.رمان بخون.یا استعدادهای دیگت را دنبال کن.
اما اگه تونستی جلو بری چیزی که من درمورد نیلوفر میبینم اینه : نیلوفر یک ساله دیگه توی یه زمینه ای در حال پیشرفته. به بچه هاش میرسه و از شوهرش محبت نمیخاد.به خودش وابستس.
سه سال دیگه : نیلوفر تو زمینه ای که شروع کرده اسم در کرده و........
نیلوفر یه آدم موفقی میشه .دیگه شوهرش را از خودش بالاتر نمیبینه و حتی ممکنه توجه شوهرش به شخصیتش جلب بشه و شخصیتت را ستایش کنه.
ولی..... نیلوفر برای خودت باش.برای خودت زندگی کن.نه شوهرت.تو الان داری برای اون زندگی میکنی.
امیدوارم خودت را پیدا کنی.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)