سلام عزیزای خودم...عیدتون مبارک....شرمنده تعطیلات اصلا نت نداشتم......نگین خوبم ..نه عزیزم ناراحت واسه چی...چشم سعی میکنم بیشتر راهکارا رو اجرا کنم و غر نزنم......ممنون که به تایپیکم توجه داری.
دختر بی خیال و دختر جوان...از شماها هم ممنونم......بخدا دارم خیلی خوب پیش میرم..این چند وقت حسابی به خودم رسیدم...موهامو رنگ کردم...لباسای جدیدی خریدم...باورتون نمیشه انقده شماها بهم روحیه دادین که این چند وقت اشتهام کلی باز شده..سه کیلو اضاف کردم...بچه ها خیلی خوبه...اینکه یکی مثل شماها باشه که به ادم کلی روحیه بده..اینکه به ادم بفهمونن چیزی که توی الویته وجود باارزش خود آدمیزاده....زدم به رگ بیخیالی..دختر جوان عزیزم نکته به نکته حرفات داره اجرا میشه....طوری برخورد کردم..که چند وقته اصلا واتس اپ نداره...یه چند وقت پیش حالم خیلی بد شد چون متوجه شدم یه سیم جدید رایتل خریده.....از بس که با رفتارم بهش سخت گرفته بودم...میبینید بچه ها...اگه زیادی سخت بگیری اینجوری میشه....یه چند وقت دیدم دیگه بی خیال واتس اپ و عوض کردن عکس و متن پروفایلش شده....کلا واتس اپ گوشیش رو غیر فعال کرده بود...از اونجایی که حس ما خانما گاهی خیلی خوب جواب میده...خیلی راحت متوجه شدم یه سیم کارت دیگه خریده..که به حساب خودش من اصلا خبر ندارم....هنوزم بهم نگفته..منم به روش نیاوردم...این چند وقت حتی واتس اپ اون شمارش رو هم غیر فعال کرده...بچه ها حس میکنم دارم نتیجه میگیرم...اما فعلا رفتارش یه کوچولو تغییر کرده...هنوز باید تلاش کنم...البته یه کوچولو کم محلی رو چاشنی کارم کردم..دیگه پاپیچش نمیشم...بهش نمیچسبم....خیلی هم جواب داده...شبا خودش میاد کنارم..حتی اعتراف میکنه که وجودت بهم ارامش میده...نباشی نمیتونم بخوام......!!!یا وقتی میبینه تنها نشستم..لج میکنه که بیا کنارم بشین....البته این کم محلی باید مدیریت بشه...زیادی پیش برم..به ضررم تموم میشه..!!
دختر جوان..باهات موافقم....ببین عزیزم...چند وقتی از یه منبع موثق شنیدم که این خانم اونقدر ها هم مقدس نیست که شوهرم فکر میکنه....مثلا شنیدم که وقتی مجرد بوده...تلفنی با چندتا اقا صحبت میکرده....اون زمان که رابطه دختر و پسر به هیچ عنوان مثل حالا باب نبوده....به شوهرم چند شب پیش گفتم...نمیدونم کارم درست بود یا نه....اما گفتم من حتی میدونم با کیا تلفنی رابطه داشته...شوهرم خندیدو گفت که مثلا دارم دروغ به هم میبافم..گفت مگه اون موقع ها تلفن درست و حسابی بوده که این خانم بخواد رابطه داشته باشه...بهش گفتم از گذشته تا الان تمام تلاشت واسه دوست داشتنش بوده....از الان به بعد هم میخواهی ازش متنفر باشی.......!!
ادمیزاد دو تا حس که بیشتر نداره....از شانس من هر دوتا حسش متعلق به اون خانومه....نمیدونم چکار کنم...واقعا دنبال راهی هستم که ذات واقعی اون خانوم رو به شوهرم بشناسونم...اما نمیدونم چه جوری!!!!!
بچه ها من اینو بهتون نگفتم.....شوهر من چند سال پیش از پدر این خانم یه باغ خرید...یعنی باغ ما جنب خونه همین خانومه....باباش بهش یه تیکه زمین داده که خونه بسازه..خیلی ناراحتم...من از این معامله خبر نداشتم...وقتی خرید رو انجام داد بعدش به من گفت....دلیل این کارش رو نفهمیدم.....اما همیشه میگه..میخوام یه خونه باغ واست اونجا بسازم...که اتیش بگیرن.....منم نمیدونم باید چی به شوهرم بگم....فقط سکوت میکنم....!!معنی کاراش رو نمیفهمم








علاقه مندی ها (Bookmarks)