سلام
فاطيما بسيار از راهنمايي دلسوزانه شما متشكرم
بسيار عالمانه و حكيمانه بود اقراق نميكنم
البته من معلم هستم و توصيفهاي من بيشتر بر خودم تاكيد دارد
همسر بنده بسيار خونسرد است و تنها اين مرا عصباني ميكند و مشكلات ديگر را هم پيش ميكشد مثلا اگر ماشين من هم ربوده شود ميگويد عيبي ندارد اين خونسردي در رفتار او بسيار مرا كلافه ميكند او بسيار خودنسرد عمل ميكند انگار مسائلي كه براي من مهمند براي ايشان مهم نيست
من رفتارهاي خانگيم را توصيف كنم
صبح كه از خواب بيدار ميشوم او را با لفظ همسر مهربان عزيزم جانم از خواب براي نماز بيدار ميكنم آرام
او را ميبوسم و از خانه براي كار خارج ميشوم
بعدازظهر كه از سر كار برميگردم دوباره او را در آغوش ميگيرم و نوازش ميكنم
براي آوردن نهار او را كمك ميكنم و با هم نهار را با خنده ميخوريم و ...
بعدازظهر دوباره سر كار ميروم او را در آغوش ميگيرم ميبوسم شايد با ماشين او را به خانه خودش ببرم
دوباره برگشتم خدايي او هم استقبال ميكند دوباره
ولي من مهرباني ميكنم و او هم جواب ميدهد ولي احساس ميكنم كه اينها وظايف من است عشق نيست
بسيار خونسرد است ولي
اوايل او اسمي از خانواده خود ميبرد و يا ناراحت بود كه از آنجا كنده شده به من بر ميخورد و منتهي به جر و بحث ميشد.
حالا ديگر او هر چه بگويد من از حساسيتم كمتر شده است يا مهارتي آموختم كه زنها جاي ديگر را اقراق ميكنند.
او از خانواده متوسطي است ولي ادعا با كلاس بودن ميكند و سنگين است من ميگويم اين رفتار را از دوستانش به ارث برده چون خانواده اش اينطور نيستند با دوستانش بسيار صميمي است و اگر روزي با آنها سخن نگويد ان روز روز نميشود واي به حال من كه باي قبض تلفن و تلفن همراه را بپردازم
و ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)