خانواده ها از روی دلسوزی زیادشون معمولا از این حرفها می زنن..من مامانم همیشه می پذیره که به دل نشستن مهمه و اینا..ولی چند بار که گفتم فلانی به دلم ننشسته بابام می گفتن
خب منو توجیح کن چه عیبی داره؟؟راستم می گفتن عیبی نداشت مشکل دل منه..خلاصه قانع نمی شدن.بعد از اون دیگه هیچ وقت از این کلمه استفاده نمی کردم..ببین ادمها کامل که
نیستن به فرض اگه قضیه به دل نشستنم حذف کنی بازم چند مورد ویژگی که تو دوست نداری رو ممکنه داشته باشن (هرچند که اون ویژگی ها قابل چشم پوشیه و اگه قضیه به دل
نشستن حل شه اونا هم مشکلی ایجاد نمی کنه) می تونی برای رد کردن اونا رو به خانوادت بگی اینجوری از نظر اونا منطقیه..
مثلا یک خواستگار داره همه چیزش اکیه فقط شغلش یک شهر دیگه است و تو با این موضوع ممکنه زیاد مشکلی نداشته باشی ولی چون به دلت ننشسته میشه این بهانه رو اورد
یا خیلی چیزهای دیگه که بستگی به شرایط داره..منم همیشه همین کارو می کردم
ولی خب جدای از همین حرفها خودتم گفتی زیاد سخت گیری می کنی اینو بدون که شرایط100% ای که می خوای هیچ وقت به وجود نمیاد و خیلی وقتها باید از خیلی خواسته
ها گذشت..شایدم معیارات خیلی ایده ال گرایانه است که خانوادت اینجوری می گن؟؟نظر خودت چیه؟؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)