سلام
شما به کسی دل بسته بودی که توصیفی که ازش در تاپیک قبلی داشتید حال آدم را به هم میزنه ....... آیا لحظه ای فکر کردی همسرت در مقایسه با او چقدر محسنات داره که او نداشت ؟ آیا همسرت به اندازه او حال به هم زن و دارای این ویژگیهای بد هست ؟؟؟ چطور به او دل بستی اما به شوهرت نمیتونی دل ببندی ؟؟؟ آیا مرغ همسایه غازه ؟؟؟ چرا ؟؟؟
فقط در پی پاسخ همین چرایی ها ، شما را نسبت به خودتون ، احساساتتون و ضعفهاتون به شناخت میرسونه .... درک خواهید کرد که گیر کار کجاست که البته فقط در درون خودتونه ...
فقط یک نگاه ساده میگه عدم علاقه شما به شوهرت و کلافگیتون ازش ربطی به خود او نداره و به خودت ربط داره چطور ؟ چون به بدتر از او به یه آدم لاابالی و کثیف و حتی از نظر ظاهری هم غیز نظیف دل بستی .... راستی اگر شوهرت خصوصیات این آقا را داشت !!!!! احساست نسبت به شوهرت چطور میشد ؟؟؟ یک لحظه میتونستی تحملش کنی ؟؟؟ از زندگیش فرار نمی کردی ؟
چطور این آقا را پذیرفتی اما شوهرت را نمی پذیری ؟؟؟؟ فقط به خودت بستگی داره .....
مدتی خوب فکر کن چون اهل تفکر هستی ، بعد اگر خواستی ما هم کمکت کنیم ... تاپیکی باز کن و همینو عنوان قرار بده مثلاً ، چطور به شوهرم علاقمند بشم ... یا چرا به فرد بسیار نامناسب علاقمند شدم اما به شوهرم نه ؟










علاقه مندی ها (Bookmarks)