می دونید چیه ؟! من از دست همسرم دیگه خسته شدم
عین بچه ها لج می کنه انقدر بی ادب و حسوده!!! امشب بطری آب معدنی ریز رو پرت کرد به سمتم
چپ و راست داره گیر می ده به باجناقش به خانواده م
بابام داره واسه خواهرم جهزیشو آماده می کنه آقا دارند از حسودی می ترکند
و من چقدر احمقم الآن مثلا از دستش ناراحتم همین الآن بیاد مثلا بغلم کنه من خر می شم
انقدر عقده ایم انقدر کمبود دارم...هر چی بهم زور بگن و بد و بیراه من عرضه ندارم از خودم دفاع کنم
منو نمی خواد واسه خاطر راحتیشه که داره باهام زندگی می کنه
تقصیر این بود من هیچی نشدم
تقصیر این بود بچه هام سقط شدند منو درکم نمی کنه حال خرابمو نمی فهمه
من تا چند سالگی واقعا باید افسرده باشم؟!! من همین حالا بچه می خوام چرا باید دوا درمون کنم؟!! من از این زندگی و دنیا خسته شدم
از آدماش که منو می رنجونند








علاقه مندی ها (Bookmarks)