خدایا شکرت. اگه هزار بار بگم شکر باز هم کمه. به خاطر احساس این لحظه از زندگیم. برای باز شدن دریچه هایی از سمت تو. برای فهمیدن موقعیت خودم. برای از بین رفتن اون احساس کذایی. باورم نمیشه. همه اون حس های لعنتی رفت. چقدر خوب که دوباره شروع کننده بودم. چون تا انتهای اون روز فهمیدم که اشتباه میکردم. فهمیدم که جایگاهم کجاست.
دیشب توی آاغوش همسر گریه کردم. ازش خواستم که کمکم کنه. با حرفاش آرومم کرد. بهم گفت تا آخرش باهات هستم. بهم گفت همراهمه.همسراز اون رابطه لعنتی خبر داشت. خب چون یه رابطه محدود به چت و اس ام اس بود. بماند و بماند که چه شد و چه نشد ولی باهام مثل یه رفیق راه اومد. بهم گفت اگه میخوای با من نباشی پاش می ایستم ولی برای اون آدمی که تو وقتت رو داری براش هدر میدی هر کاری میکنم که بفهمی که اشتباه می کنی. و نیاز به تلاش همسر نبود من همه چی رو فهمیدم.
این اشتباه رو بوسیدم و برای همیشه گذاشتم کنار. حرف هایی که تو دلم مونده بود رو بهش زدم و سبک شدم. دیگه احساس شکست عشقی و روحی ندارم. روحم بزرگ شده.
صبح که بیدار شده بودم از ته قلبم خدا رو شکر گفتم. نمیدونم چی بود. شاید دعای خیر دوستایی که از اینجا رد شدن بوده. شاید دعای خیر پدر و مادرم بود ........ هر چی که بود. من رها شدم. و مطمئنم که دیگه این اشتباه تکرار نمیشه
در مورد خودم و همسرم هم حرف زیاده ولی سر فرصت می نویسم







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)