سلام دوست عزیز رنگین
ایشون اونچه در کلام به بنده میگن اینه که تو قدر من رو نمیدونی و اعتماد به نفسم رو از بین بردیالبته واقعا نمیدانم منظور ایشون به کدوم رفتار بنده هست. اونچه من فکر میکنم اینه که در شرایطی بزرگ شدند که همیشه بیش از حد مورد توجه بودند و الان هم با وجود اینکه بنده به شدت از ندیده شدن توسط ایشون ناراحت هستم ایشون هم دقیقا همین احساس رو نسیت به من داره. من مقابل این کمبود و ناراحتیم از زندگی سکوت کردم و مصادف با تولد فرزندمون کمی فاصله گرفتیم.
پیش از قهر ایشون مشاجرات کمی نداشتیم که بنده هم اغلب نمبتونستم مقابل گستاخی ایشون صبر کنم و جواب میدادم. ولی در این یک سال در تماسهایی که بوده که بعضی با خوشی همراه بوده و اوناییش که با ناراحتی بوده بدون هیچ املاحظه ای هر صحبتی رو با داد و تندی به بنده میزنن و تقریبا در اکثرش من سعی میکنم و فقط گوش بدم تا آروم شه.
من مسئول یه بنگاه تولیدی کوچک هستم و اونجا با همکارای آقا و خانم کاملا روابط مناسبی دارم و بالکل مشکلی تو روابط دیگم حس نکردم. هرچند ممکنه بوده باشه و به چشم نیومده باشه. ولی متاسفانه در رابطه با همسرم کاملا شکست خورده ام.رابطه با پسرگلم هم خدا رو شکر با وجود اینکه به لطف ایشون دیر به دیر میبینمش به نسبت زمان کمی که برای ارتباط داشتم خیلی خوبه.الان شرمنده خودم پسرم و خانوادم شدم
علاقه مندی ها (Bookmarks)