سلام
دیشب حالم خیلی بد بود یه ریز گریه می کردم همسرم متوجه شد بعد اینکه سحرشو خورد منو برد مزار شهدای گمنام
همیشه درش این موقع ها بسته بود اما امروز موقع سحر درش باز بود
فکر کنم شهدا منتظرم بودند
حرف مردم رو خیلی می شنوم اما من تو شرایطی نیستم که بخوام تحمل کنم... امشبم مهمونی هستیم دیگه بدتر من داغون می شم
همسرم می گه بیا پیش خودم بشین وااا مگه می شه ؟! مگه داریم ؟!
خانوم ها جدان آقایون جدا :)
بعد بهم یاد داده که در جوابشون چی بگم :)
یه خورده بگذره و حالم بهتر شه راجب رفتار جرأت مندانه تاپیک می زنم...
دیشب خیلی احساسی شدم دوباره![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)