سلام خدمت همه ی دوستای گلم ، مرسی مرسی مرسی هزاربار مرسی از نظراتون ک انقدر لطف کردین
یه چیزیو بگم اینکه نمیدونم چرا توو روز بیشتر از 3 پست نمیتونم بزارم بخاطر همین دیر جواب دادم ولی همه ی نظراتتون رو خوندم ، و چون بیشتر از 3 پست نمیتونم بزارم مجبورم اینجا همه رو باهم جواب بدم ، ببخشید ک طولانی میشه
دوست خوبم مصباح الهدی مرسی از راهنمایی های خوبتون ، فکر کنم شمادقیقا رفتار پدر منو درک کردین ، حرفاتون خیلی به وضعیت من نزدیکه ، خیلی استفاده بردم ، امیدوارم بیشتر کمکم کنید که بتونم ایشالا به سرانجام برسونم اینکار رو ، بازم مرسی مرسی مرسی..
دوست خوبم فدایی یار راستش قضاوتتون رو نپسندیدم ، اولا پدر من دیکتاتور نیست که اینجوری فکر میکنید ، دوما شما از کجا میدونید که آقا پسر در جریان سخت گیریهای پدر بنده نبودند؟ سوما چرا حرف از جدایی میزنین؟ مگه من توو ارتباطم شک دارم که همچین حرفیو میزنین؟ سوال من یه چیز دیگه است
چرا فکر میکنین من بین پدر و همسرم گیر کردم؟ این حرفتون اصلا منطقی نیست ، من فقط میخوام با کمترین نارحتی از جانب پدرم که پدرمه و دوسش دارم این قضیه مطرح شه
چرا فکر میکنین من استقلال ندارم یا از پدرم میترسم؟ مقایسه کردن من در یک نوشته با دختری ک باهاش برخورد داشتین به نطرم درست نیست ، من استقلال کامل دارم ، پدر من بنده رو به عنوان دختری ک خیلی عاقل و فهمیده است قبول داره و تا حالا سر هیچ مسئله ی خاصی نظراتمون فرق آنچنانی ای نداشته و پدر من تا به حال هیــــــــــــچ نظرشو به من تحمیل نکرده
قضاوت ممنوع!!!!!
دوست خوبم Milad.mehr بله من تک دخترم و ایشون تک پسر
ایشون استخدام رسمی نیستن ، ایشون مسئول فروش یک شرکت معتبر هستن که بنا به فروشی که دارن پورسانت میگیرن و خب خداروشکر توو کارشون خوب پیشرفت کردن توو این مدت
دوستای خوبم راجع به شرایطم کمی ریز تر میشم اگه کمکتون میکنه
من اگه این آقا بیان خواستگاری من و پدر من یه دلیل محکم بیاره که این آقا خوب نیست (مثلا چشم پاک نیست) من این آقا رو کنار میزارم ، اما من به ایشون انقدر اعتماد دارم که میدونم نظر پدر منو جلب میکنه ، اتفاقا معیارهای من و پدرم در مورد ایشون تقریبا یکسانه ، ینی منظورم اینه ک مطمئنم پدر من شخصیت ایشون رو میپسندن چون سلیقه ی منم در مورد شخصیت با پدرم همسو هست اماااااا
اما ی من اینجاست
پدر من یسری معیارها داره که واسه من معیار نیست
مثلا میگه ارشد من مهم تره ، مثلا میگه پسر باید مغازه داشته باشه ، مثلا میگه سربازی تموم شه ولی من میگم وسطاش عقد شه ، ازینجور حرفا
من اگه فکر میکردم پدرم سر یه قضیه ی اساسی مخالفه ک ایشون رو اصلا انتخاب نمیکردم
اما راجع به شرایط آقا پسر ، ببینید ایشون تک پسره ، پدرشون یه خونه ی اضافی دارن (خب البته پدر منم خونه ی اضافی داره و ما منطقه ی بالای تهران ساکنیم و ایشون هم جای خوبی ساکن هستن ) اختلاف طبقاتی نداریم خداروشکر ، تقریبا در سطح همیم
پدر این ایشون یه مغازه داره ک مخالفتی نداره بده به پسرش ولی خودتون میدونین راه انداختن مغازه به این سادگیا نیست
اما میدونین من به خودم چی میگم؟ من میگم "به من چه که باباش چی داره" ببینید من رو غیرت خودش حساب کردم ، میبینم خیلی اهل تلاشه ، خیلی اهل دوندگی به خاطر گذروندن زندگیشه
ایشون توو بورس ام سهام داره (ینی یه ذخیره ایی داره)
من از ایشون مطمئنم ، شاید اگه میدیدم اهل تلاش نیست یا مثل خیلی از پسرهایی که میبینم پول توو جیبیشم از باباش میگیره اصلا سمتشم نمیرفتم اما میبینم چقدر در تلاشه ، شاید الان وضع مالیش خوب نباشه ، شاید مجبور بشم اول زندگی مستاجر شم ولی میدونم انقدری عرضشو داره که بعد چند سال شرایط عوض میشه
کدوم جوونی اول زندگیش پولداربوده؟ مگه پول باباش که واسه من بی ارزشه اونجوری
بچه ها این نظر آخرم درسته؟
درست فکر میکنم؟
دیشب باهاش صحبت کردم ، گفتم ایشالا میری آموزشیتو بعد رسمی میگین به پدرم ، خیلی استقبال کرد ، گفت برنامه ی خودمم همین بود
راجع به شغلش که گفتم ، گفت نگران نباش من توضیح میدم به پدرت و متوجه اش میکنم راجع به شغلم
بچه ها یه سوال دیگه ام دارم ، اگه قضیه ی ایشون مطرح شه ، مثلا مادرشون زنگ بزنه خونه و مادرم بخواد به پدرم بگه ، مطمئنم پدرم به مادرم میگه فعلا ازین بحثا نکن تا ارشد قبول شه
ینی میدونم اولین مخالفتش در مورد اینه که حواس من غیر درس پرت چیزی نشه
اونموقع مادر من باید چه جوابی بده؟ اینم بگم خود من نمیتونم با پدرم مستقیم صحبت کنم ، خجالت میکشم در رابطه با این مسائل








علاقه مندی ها (Bookmarks)