سلام آقا مرتضی عزیز،
خیلی خوشحالم که مامان علیرضا داره به برگشت شما فکر میکنه و به علیرضا القا میکنه که خدا کنه بابا دوباره خوب بشه و...
تا اینجای کارم خوب امدید و بعضی جاها خرابکاری کردید!
شما باید انقدر روی خودتون کار کنید که خشم و عصبانیت نتونه رو شما قلبه کنه،سر خونه میتونستید از مامان علیرضا بخواید سر بستن قرار داد فروش همراهیش کنید و بگید این ا کارای مردونه هست و اگه اجازه بدی منم میام تا تنها نری( بعد اونجا میفهمیدید خونه به چه قیمتی فروخته شده و شاید تهمتی هم به همسرتون نمیزدید)
شما باید بتونید کنترل اعصابتون رو تهت هر شرایطی زیر سلطه خودتون بگیرید وگرنه مامان علیرضا برگرده دو روز دیگه همون آش و همون کاسه لبریز از خشم شما!!!
باید جای اعصبانیت رو با مهربونی پر کنید،مطمئن باشید همسرتون جواب مهربونیهاتونو میده!شما میگید بهش اعتماد دارید واصلا هم فکر نمیکردی خونه رو ارزون فروخته،پس پیش خودتون از خودتون پرسیدید دلیل این عصبانیت پس چی بوده؟!
تو صحبتاتون هم از اولش تا شروع کردید با عصبانیت و دو قورت و نیم بالا حرف زدین! ایشون کارشونو کنسل کردن که با شما حرف بزنند،بعد شما دست پیش گرفتی بجای اینکه استقبال کنی که چقدر خوشحالی که همسرت این زمان رو به شما داده تا حرفهاتونو بزنید؟! تیکه هم میندازید که کارت که مهمتر بود؟!
آقا مرتضی بخودتون بیاید نذارید زحمتهای این سه ما هتون از بین بره،این دیدارهارو جدی بگیرید! اصلا هم لازم نیست که بگید من نمیخوام با حرفهام بهت التماس کنم که برگردی،شما فقط قاطع و مهربون صحبت کنید!
راجع پول خونه هم من فکر میکنم شما با کارتون دارید رو ایشون فشار میارید،در نظر داشته باشید که ایشون دارن از علیرضا هم مواضب میکنند و خرجیشو نیدن پس توقعتون رو کم کنید و زمان بدید...
موفق باشید
آرزو دارم،
فاصله نباشه بین تو و تمام احساس های خوبت
تو باشی و شادی باشه و یه دنیا سلامتی
و امضاء خداوند بزرگ پای
تمام آرزوهایت
ویرایش توسط سوده 82 : یکشنبه 07 تیر 94 در ساعت 21:06
علاقه مندی ها (Bookmarks)