به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 56

Threaded View

  1. #23
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 مهر 99 [ 15:39]
    تاریخ عضویت
    1394-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    10,371
    سطح
    67
    Points: 10,371, Level: 67
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassRecommendation Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,397

    تشکرشده 182 در 60 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بالاخره امروز با مامان علیرضا صحبت کردممونا خانوم و زهره خانوم ( زهره خانوم چرا نام کاربریتون و عوض نمیکنید ؟؟؟؟ چون میدونیم که الان رو به خوشی درحال پیشرفت هستید به زبون آوردنش سخته ) ازتون ممنونم .راستش دیشب که عصبانی شدم خودم سریع متوجه شدم و سعی کردم سریعاً هم خودم و آروم کنم و کنترل اخساساتم بدست بگیرم و هم به باجناقم و هم به مامان علیرضا زنگ زدم و خیلی آروم حرف زدم و خداحافظی کردم .من هنوزم به اعظم اعتماد دارم و حتی یک لحظه هم فکر نکردم که داره دروغ میگه که خونه رو ارزون فروخته و یا هر فکر منفی دیگه !!!!!با اینکه تا صبه اعصابم خورد بود ولی همش حواسم به افکارم بود و بخاطر اینکه بیشتر آروم بشم گفتم برم علیرضا رو ببینم . امروز ساعت 10 زنگ زدم به اعظم و خیلی خشک گفتم : سلام علیرضا کجاست ؟ یهو دیدم خیلی مهربون و آروم سلام کرد و گفت خونه مامان خوابه ! گفتم زنگ بزن بگو دارم میرم دنبالش .گفت الان میخواستم بهت زنگ بزنم گفتم واسه چی ؟ گفت دیروز گفتی باهم حرف بزنیم دیگهگفتم مگه نگفتی کار خودم از این حرفا واجبتره ؟ گفت کنسلشون کردم .یه مقدار مکث کردم و گفتم خب میخواستی زنگ بزنی بگی چی ؟گفت من چیزی نمیخواستم بگم چون تو گفته بودی حرف بزنیم کارام و کنسل کردم که حرف بزنیم دیگه !گفتم کجایی ؟گفت بیا دم اداره تا دم اداره خیلی قاطی بودم و انقد اعصابم داغون شد و حالم داشت بد میشد که زدم کنار و 5 دقیقه سرم و ماساژ دادم تا تونستم رانندگی کنم . خلاصه برای اینکه آروم بشم کارها و تلقیناتی که بلد بودم و انجام دادم تا آروم شدم و راه افتادم .خلاصه رفتیم و توی پارک نشستیم و خیلی آروم و مسلط شروع کردم . نزدیک چهار ساعت صحبتمون طول کشید .از همه چی حرف زدیم .سعی کردم به گذشته زیاد کاری نداشته باشم . بدون هیچگونه التماس و احساس نیاز ، ولی امیدوار ! از الان و آینده حرف زدم و سعی کردم بهش بفهمونم که چه کارایی کردم و کدوم ایراداتم و شناختم و خیلی چیزای دیگه که توی این دو ماه یاد گرفتم ! یجوری که از برخورد و رفتارم تعجب کرده بود ! هنوز با غرور حرف میزد منم کم نیاوردم یدونه به نعل زدم یدوه به میخ ! بدون جبهه گیری و سرکوفت و ... وسط حرفام چند تا از اخلاقای نادرستش و بهش گفتم و گفتم که تو همش میخوای منو محکوم کنی و خودت یدفعه هم نمیگی که منم اشتباه داشتم و قبول دارم . ولی بالاخره قبول کرد!بهش گفتم که من الان دارم شخصیت خودم و تحلیل میکنم و روی ایرادای رفتاری و شخصیتیم کار میکنم و اصلاً هم فکر نکن که دارم این حرفها رو میزنم که نظر تورو عوض کنم یا بخوام دل تورو بلرزونم یا وادارت کنم و التماس کنم که برگردی و هرفکری که به ذهن تو میرسه ! من اول بخاطر خودم و زندگی آیندم و علیرضا دارم این راه و میرم و میخوام یجوری بشم که لیاقت یه زندگی مشترک و داشته باشم چون تازه فهمیدم که نداشتم و اگر هم داشتم ، بلد نبودم . ( البته یجوریم گفتم که جفتمون بلد نبودیم و نخاستیم و نمیدونستیم که باید یه چیزایی رو یاد بگیریم ! هم من ، هم تو ) البته برای آیندمم برنامه دارم و اگر روزی به اون جایی که میگم رسیدم اولویت اولم تویی ! چون همونجوری عاشقت بودم و دوستت داشتم هنوزم همون حس و نسبت بهت دارم ! اگر اونموقع تو هم تونستی خودت و قانع کنی و مهمتر همه ، خواستی که دوباره باهم زندگی کنیم که چه بهتر ( چون هم برای من بهتره و هم برای علیرضا و برای خودتم اگر قبول داشته باشی بنظر من بهتره )اگر هم نخواستی بالاخره یه تصمیمی میگیرم . ولی بازم با همه این حرفایی که زدم اصلاً فکر نکن که میخوام اصرار یا التماس کنم که برگردی ! راحتی و خوشحالی تو برای من مهمه ! اول برای همه کمبودهایی که توی این یازده سال برات گذاشتم متآسفم !بعدشم تو مختاری برای خودت و آینده ت تصمیم بگیری و منم واقعاً از ته دلم برات بهترینها رو آرزو میکنم و برات آرزوی خوشبختی میکنم ! یه مقدارم در مورد حساب و کتاب پول خونه صحبت کردیم و قانعش کردم که باید طبق توافقی که کرده بودیم عمل کنه . خیلی حرف زد و گفت که واقعا الان نمیتونم اون مبلغ و بهت بدم ولی اگه تو اصرار داشته باشی هرجوری شده جور میکنم و بهت میدم . منم وقتی دیدم قبول کرده زیاد پافشاری نکردم و یه جور دیگه باهم یه حساب و کتاب جدید کردیم و توافق کردیم .بعدشم یه مقدار در مورد علیرضا و چیزایی که ازش ناراحت بودم وگفتم و گفتم که نه تو بیشتر من علیرضا رو دوس داری نه من بیشتر از تو ! جفتمون خوشبختی و تربیت خوبش و میخوایم و مشکلات قبل و بعد ما نباید توی رفتارمون با اون تآثیر بزاره / گرچه اون بچه طلاقه و هر چقدرم ک ما تلاش کنیم خواه ناخواه یکسری تاثیرات منفی از این قضیه نصیبش میشه ، فقط ما میتونیم با هماهنگی ای که با همدیگه انجام میدیم اون تآثیرات منفی رو حداقل یخورده کمترشون کنیم / قرار شد که با هم تعامل فکری و رفتاری داشته باشیم . وقتی که من داشتم در مورد خودم و آینده م صحبت میکردم همش سکوت کرده بود و گوش میداد وقتی که رسیدیم دم اداره و خواست پیاده بشه آخرین جمله ای که گفت این بود : من خیلی خوشحالم که این راه در پیش گرفتی و خدا رو شکر میکنم که آرامشت و بدست آوردی و تنها جمله ای که میتونم بگم اینه که فقط خدا رو شکر ازت متنفر نیستم ! آخرشم ازش تشکر کردم که وقت گذاشته و گفتم مواظب خودت باش !

    - - - Updated - - -

    ببخشید! من همه اصول نوشتن و انشاء رو رعایت کردم ولی وقتی ذخیره کرم دیدم همه متن و یه تیکه و بدون فاصله ثبت کرده! ویرایش هم کردم ولی دیگه مهلتش تموم شده بود و نتونستم درستش کنم! به بزرگی خودتون ببخشید!
    چقدر زود دیر میشه!!!
    ویرایش توسط morteza2487 : دوشنبه 01 تیر 94 در ساعت 21:43

  2. 6 کاربر از پست مفید morteza2487 تشکرکرده اند .

    گیسو کمند (سه شنبه 02 تیر 94), بی نهایت (دوشنبه 01 تیر 94), دختر بیخیال (سه شنبه 02 تیر 94), سوده 82 (سه شنبه 02 تیر 94), شمیم الزهرا (چهارشنبه 03 تیر 94), غزاله 91 (سه شنبه 02 تیر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شوهرم را دوست دارم، اما به من خیلی بی توجه شده!
    توسط maryam_sh در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 38
    آخرين نوشته: دوشنبه 19 آبان 93, 19:32
  2. شوهری که منو دوست داشت حالا به من بی توجه شده!!
    توسط مژگان 2 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: جمعه 31 شهریور 91, 08:33
  3. پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 خرداد 91, 22:27
  4. ناتواني در بيان دوست داشتن
    توسط ايدا هاشمي در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 07 دی 86, 01:57

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.