به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 56

Threaded View

  1. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 مهر 99 [ 15:39]
    تاریخ عضویت
    1394-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    10,371
    سطح
    67
    Points: 10,371, Level: 67
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassRecommendation Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,397

    تشکرشده 182 در 60 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مونای عزیز سلام
    راستش باجناقم قبلاً بهم گفته بود که فعلا کاری بهش نداشته باش تا یخورده آروم بشه ، من سعی میکنم آروم آروم سر حرف و باهاش باز کنم و راضیش کنم تا قبل از اینکه عده ش تموم بشه برگردید سر زندگیتون !ولی هر وقت میدیمش میگفت اجازه نمیده در مورد زندگیتون حرف بزنم و تا میخوام چیزی بگم حرف و عوض میکنه .
    بیستم خرداد سه ماهش پر شد .از اونروز خیلی بهم ریختم و راستش یه مقدار هم سرد شدم .
    چهار روز پیش که باجناقم و دیدم چیزی نگفت . منم چیزی نپرسیدم ولی مطمئنم که نتونسته باهاش صحبت کنه !
    بهش گفتم جابجا نشده هنوز ؟ گفت اثاثاش و جمع کرده فردا پسفردا جابجا میشه ! باید صبر کنی !
    الانم مامان علیرضا خونمون و فروخته و یه خونه برای خودش اجاره کرده و فکر کنم دیروز اثاث کشی کرده .با اینکه از چشمام بیشتر بهش اطمینان دارم ولی همش فکرای مزخرف و مسخره میاد تو ذهنم و همش با خودم کلنجار میرم .

    --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    راستش بعضی وقتا علیرضا یه چیزایی میگه { انگار میخواد منو توی ذهن علیرضا خراب کنه .مثلاً بابا هیچوقت ما رو بیرون نمیبرده ! یا مثلاً بابا برای تو پوشک نمیخریده در صورتیکه بغیر از خونه فامیلای درجه یک همسرم ،ما حد اقل هفته ای یکبار یه گردش کوچولو توی شهر داشتیم و اون زمانیکه همه فامیلاش مای بیبی 1200 تومنی برای بچه هاشون میخردین من پمپرز آلمانی میخریدم 22000 تومن } و میگه مامان گفته . منم به باجناقم گفتم بهش بگید از این بچه بازیا در نیاره . دلیلی نداره که علیرضا رو وارد مشکلات خودمون بکنه و ذهنیتش و در مورد من خراب کنه .
    بهش گفتم من در جواب این چیزا هیچی به علیرضا نگفتم و گذاشتم گذر زمان همه این چیزا رو روشن میکنه . الانم دیگه دارم به این وضع عادت میکنم و دارم با تنهاییم کنار میام .من دارم روی رفتار خودم کار میکنم و ایراداتم و برطرف میکنم . اون دوس داشت برگرده ! دوس نداشت برنگرده !!!! { بقول بازاریا شکم سیری زدم }
    گفت اینجوری نیست و شاید علیرضا از خودش گفته و از این توجیها ...
    ------------------------------------------------------
    این چند وقته از همه چی خبرداشتم ولی از خودشم چیزی نپرسیدم ، گفتم شاید فکر کنه میخوام از کاراش سر در بیارم و جبهه گیری کنه ! پریروز علیرضا پیش خودم بود بعداز ظهر بردمش مهد کودک که مامانش بره اونجا دنبالش {یکی دو هفته س خودم و کمتر بهش نشون میدم ، احساس میکنم یه مدت باید کمتر منو ببینه } دیروز صبح زنگ زد { بعد از 100 روز برای اولین بار اسمم و صدا کرد } و گفت : مرتضی ! علیرضا از صبح که بیدار شده داره گریه میکنه میگه بابا بیاد دنبالم منو ببره . میبرمش خونه مامانم ، بیا ببرش که منم به کارام برسم .منم گفتم باشه بعدازظهر میام .سر ظهر خودش آدرس خونه جدیدش و برام فرستاد گفت بیا اینجا علیرضا رو ببر .
    -------------------------------------------------
    غزاله خانوم به شما هم سلام میکنم و ممنونم که به تاپیکم سر میزنید .
    خودمم احساس میکنم این وضعیت داره برام عادی میشه ولی بخاطر اینکه سرد نشم بعضی وقتا جلوی دلتنگیام و نمیگیرم و میزارم یه مقدار بهم فشار بیاره که این اتفاق نیفته !
    ------------------------------
    راستش اون واسطه { که از قضا منو خیلی دوس داره !!! البته خوشبختانه اکثر فامیلاشون منو بخاطر رفتار آرومم دوس دارن } خودش از قضیه جدایی ما بی خبر بوده و اون یکی عموم ازش خواسته که برای وساطت بره .
    --------------------------------
    ده روز بیشتر بود اس عاشقونه برای همسر سابقم نفرستاده بودم .شب اول ماه رمضون با خودم گفتم بذار یه چیزی بفرستم که بهش بفهمونم که کدوم ایراداتم و فهمیدم و برای آخرین بار عذرخواهی کنم !
    واسش نوشتم : ماه خداست ، وقت بخشیدن و صاف کردن دلهاست .میدونم خیلی توی این 11 سال کنار من عذاب کشیدی ! گاهی اوقات با کم محلیام ، گاهی وقتا با جواب ندادن محبتهات ، بعضی وقتا با سکوت ، یه موقعهایی با غرغر ، این سال آخریه دو بار روت دست بلند کردم و این اواخرم با بد دهنیام ، و خیلی چیزای دیگه که توی دل خودته و من ازش خبر ندارم !!! پس اگه نگاهی ، صدایی ، زبانی ازمن روی دلت ترکی انداخته ، به بزرگی میزبان این ماه منو ببخش ! شاید دیگه فرصتی برای جبران نباشه ... من بخشیدمت ، تو هم حلالم کن ...

    جواب داد : اصلاً فکر نکن که دلم ترک خورده ! چون کاملاً شکسته ، خورد شده ! اصلاً دیگه اسمش دل نیست
    توی ذهنت اینو داشته باش که من دیگه دلی ندارم که دلخور باشه از کسی ... چه از تو و چه هر کس دیگه !
    بعدش دوباره نوشت : اینجوری حالم بهتره ...
    -------------------
    بخاطر این چیزا هنوز دودلم که پا پیش بذارم . اگه چیزی به ذهنتون میرسه لطفاً برام بنویسید ... ممنون میشم
    توی این شبها هم لطفاً منو فراموش نکنید ..
    چقدر زود دیر میشه!!!

  2. کاربر روبرو از پست مفید morteza2487 تشکرکرده است .

    دختر بیخیال (سه شنبه 02 تیر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شوهرم را دوست دارم، اما به من خیلی بی توجه شده!
    توسط maryam_sh در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 38
    آخرين نوشته: دوشنبه 19 آبان 93, 19:32
  2. شوهری که منو دوست داشت حالا به من بی توجه شده!!
    توسط مژگان 2 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: جمعه 31 شهریور 91, 08:33
  3. پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 خرداد 91, 22:27
  4. ناتواني در بيان دوست داشتن
    توسط ايدا هاشمي در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 07 دی 86, 01:57

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.