نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
تنفر هم یه حسه.

پسرعموی شما و اون دختر خانم، به خاطر مخالفت خانواده ها ازدواج نکردند.
1- به نظر خانواده شون اهمیت دادند. خوبه شما هم نظر والدینت را لحاظ کنی.
2- مشکل بین خودشون و احساسشون نبوده، خانواده ها راضی نبودن. شاید هنوز هم علاقه ای هست، امیدی نیست.

پسر عموتون هنوز مجرده.
آدم حرف دلش را که به همه نمی زنه. شما غیر مستقیم از یکی شنیدی دیگه به فکرش نیست !! قراره بشینه سر هر کوی و برزن قصه عشقش را بگه؟

یه کم بیشتر فکر کن.
شاید اگه به مورد دیگه ای فکر کنی بهتر باشه. چون اون دختر از پسرعموت متنفره و این به نظر من خیلی مهمه.
بعد سه سال هنوز هم به حس عادی نرسیده.

حرف شما متین...ولی اگ اون دختر من رو دوست داشت باشه و پسر عموی من رو دوست نداشته باشه(از زبون خودش شنیدم) و همچنین پسر عموی من مثل ی الهه اون دختر رو بپرسته(که اینجور نیست) حالا من خودمو بکشم کنار بخاطر پسر عموم ک سه سال حرف رو فقط تو دلش نگه داشته؟؟
و از کسی ک دوسش دارم و عاشقشم بگذرم؟؟؟
نمیتونم بخاطر اینکه پسر عموی من زودتر اقدام کرده و حرفی زده از همچین دختری بگذرم؟؟اصلا پسر عموی من اینقدر مهم نیست ک زندگی ام رو بهم بپاشم
شما میگید ک من اینکار رو بکنم....تنفر هم احساسه ولی ب نظر من دوست داشتن خیلی والا تر از تنفره
یک نفر دیگه انتخاب کنم زمانی ک تو یکسال نتونستم یک لحظه بهش فکرنکنم؟؟؟

و تعریف شما از حس عادی چیه؟؟؟؟
شاید تعریفتون همون معنای تنفر رو بده

مرسی.