جمعه ای که گذشت سالگرد عقدمون بود و من از خیلی قبل تر ها دوست داشتم برای هدیه روز عقد برای خانومم یه دوربین بخرم که خیلی دوست داشت یه دوربین داشته باشه (کیفیت دوربین گوشیش پایین بود). از شما چه پنهون که 500-600 تومان نداشتم که این کارو بکنم (آخه ماهانه کلی قسط دارم نزدیک 2 تومان در ماه)، چند روز پیش از سمت شرکت برای ماموریت رفتیم یه جایی که آخر مراسم یه بسته دادن که بعد که بازش کردم دیدم دوربینه توش و اونو همون روز دادم به خانومم. برا روز عقد دیگه چیزی به ذهنم نمی رسید که یه سرچی زدم و توی همین تالار چند نفر خوش ذوق یه کارایی کرده بودن و اون این بود که یه دفترچه ای درست کرده بودن و داده بودن به همسرشون و منم از این فرصت استفاده کردم و یه بعد از ظهر توی اداره نزدیک 20 تا برگه A6 درست کردم و توی یه لیوان هم چایی پر رنگ درست کردم و برگه ها رو گذاشتم داخل لیوان چایی که رنگ کهنگی به خودش بگیره بعدش گذاشتم جلو پنجره خشک شدن و یه متن با عنوان " دلنوشته هایی به بهانه اولین سالگرد پیوندمون" توش نوشتم و یه عکس روز عقدمون رو توی سایت photofunia درست کردم و روی یه صفحه از دفترچه پرینت گرفتم و بردم دادم صحافی فنری کردن و توی یه ساک دستی کوچیک فانتزی گذاشتمش و از اون ورم رفتم یه گل سفارش دادم و اینارو گذاشتم توی صندق ماشین، رفتم خونه خانومی رو سوار کردم و رفتیم یه خورده شهر و گشتیم و شب هم رفتیم یه رستوران و اونجا به بهانه یه چیزی رفتم سر وقت ماشین و گل و کادو رو آوردم تقدیم خانومی کردم، حالا تا اینجاش بماند
فرداش توی اداره یکی از همکارا گفت بچه ها ردتو زدن، گفتم چی شده، گفت دیشب فلان رستوران بودی، پرسیدم کی دیده اول نگفت بعدش گفت که ما طبقه بالای اونجا بودیم و خانومم داشت می گفت که یه دو نفر امدن نشستن که خیلی با حالن، آقاهه رفت واسه خانومه گل و کادو آورد، خلاصه تمام حرکات و سکناتما رو زیر نظر داشته که بلاخره این همکاره ما هم میگه بزار ببینم اینایی که تعریف می کنی چه شکلی هستن که یه هو دیدم تو ای، خانومش گفته بود می شناسیش، گفته بود آره همکارمونه، گفته پس یاد بگیر . البته گفت فقط نتونستیم کامل تشخیص بدیم کادوتون چی بود :-) در مجموع شب خوبی بود.








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)