کاش فقط مشکلم همین بود ، امامن محکوم هستم به زندگی با این مرد ، محکوم به داشتن عروسی که باب میلم نیست ، محکوم به بودن ....
خیلی حالم بده روحیه ام داغونه دلم میخواست میتونستم خودکشی کنم ....
اونم اصلا درکم نمیکنه و بدتر نمک میپاشه رو زخمم ....
تشکرشده 64 در 43 پست
کاش فقط مشکلم همین بود ، امامن محکوم هستم به زندگی با این مرد ، محکوم به داشتن عروسی که باب میلم نیست ، محکوم به بودن ....
خیلی حالم بده روحیه ام داغونه دلم میخواست میتونستم خودکشی کنم ....
اونم اصلا درکم نمیکنه و بدتر نمک میپاشه رو زخمم ....
تشکرشده 171 در 76 پست
دو تا پست اخرتو خوندی؟یه مقدار باهم تناقض ندارن؟
خوبی؟
تشکرشده 64 در 43 پست
اره میدونم با هم تناقض دارن چون مشکلی برام پیش اومده که ناراحتم کرده و شوهرم اصلا درکم نمیکنه ، خیلی حالم بده .... نمیدونم چجوری بگم چه مشکلیه ؟
اما میترسم با اینکه رابطه بین منو شوهرم بوده بعدها بزنه زیرش و بگه منو نمیخواد اونوقت من میمونم و یه ابروی رفته ...
من الان خیلی ناراحتم و نگران هستم البته هنوز مطمئن نیستم دیگه دختر نیستم اما حدسم اینه که دیگه نیستم ...
خستم از همه چی ، یه دنیا دلم گرفته اما با هیچکس نمیتونم درد و دل کنم ازهمه چی متنفرم ...
اگه خودکشی گناهی نداشت حتما اینکار رو میکردم چون از همه چی خستم ...
الان شوهرم زنگ زد هرچی دلش خواست گفت اونوقته که میگم محکوم هستم به این زندگی به بودن باهاش به تحمل کردن رفتارهاش . مخصوصا که میدونه چی شده و حتی کتکمم بزنه نباید صدام در بیاد ... چقدر من بدبختم ....
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)