به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 61
  1. #51
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    شما چرا تاپیکت را کردی تاپیک خاله زنک بازی و نوشتن ریز داستان زندگیت؟

    دفترچه خاطراتته مگه؟

    صد دفعه از جزییات حمام رفتن و لباس زیر خانومت ( با کلماتی بسیار زشت که دور از غیرت یک مرد هست ) نوشتی و اصرار داری در مورد مسائل خصوصیتون اینجا صحبت کنی.

    هر روز هم یه ماجرای جدید وارد سریالت می شه. نود قسمتیه؟ کی تموم می شه به سلامتی؟
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  2. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 17 خرداد 94), sahar67 (یکشنبه 17 خرداد 94), فدایی یار (سه شنبه 24 شهریور 94), مهدی سبز95 (یکشنبه 17 خرداد 94)

  3. #52
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    شما چرا تاپیکت را کردی تاپیک خاله زنک بازی و نوشتن ریز داستان زندگیت؟

    دفترچه خاطراتته مگه؟

    صد دفعه از جزییات حمام رفتن و لباس زیر خانومت ( با کلماتی بسیار زشت که دور از غیرت یک مرد هست ) نوشتی و اصرار داری در مورد مسائل خصوصیتون اینجا صحبت کنی.

    هر روز هم یه ماجرای جدید وارد سریالت می شه. نود قسمتیه؟ کی تموم می شه به سلامتی؟
    بزرگوار شما خودتون ناراحت نکنید میتونید اصلا نخوندی. خیلی ممنونم

  4. کاربر روبرو از پست مفید reza-m تشکرکرده است .

    مهدی سبز95 (یکشنبه 17 خرداد 94)

  5. #53
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 98 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1394-3-12
    نوشته ها
    76
    امتیاز
    3,976
    سطح
    40
    Points: 3,976, Level: 40
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 174
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 58 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقا
    یعنی پدر خانمتون با داماد شما در رابطه بوده یا یک نفر دیگه؟

  6. #54
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    سلام

    من تاپیکتونو یه بار خوندم ولی وقتی طرز برخوردتون مقابل بقیه کاربرانو دیدم از گفتن نظرم پشیمون شدم

    برادر عزیز اینقدر سریع جبهه نگیرید و ناراحت نشید از حرف دوستان

    آیا شما در زندگی مشترکی که اینقدر خودتونو مظلوم میدونید هم اینقدر تلخ و بی منطق برخورد میکنید؟

    ای کاش به جای اینکه روبرو ازمون تعریف و تمجدید مخرب بشه و پشت سرمون عیبهامون زیر ذره بین بره ، فقط یک نفر دوستانه اشتباهاتمونو بهمون میگفت و پشت سرمون هم آثاری از ریا نداشت.

    این خانمهایی که اینجا اینقدر جو میدن و به به چه چه میکنن شما صحبتهای همسر این آقا را شنیدید؟

    چند مورد از خصایص این آقا رو میدونید که اینقدر راحت میگید باید خانمشو ادب کنه، مگه همسر ایشون بچه است که بایدتربیت شه؟ مگه زندگی جنگه؟

    این خانمهایی که میگید زیبا هستن پولدار هستن سیرت خوب هم دارن ولی تا صداشون در بیاد شوهرشون میره طلاقشون میده ، کجا هستن؟ توی این تالار که صدها عضو داره چندتاشون هستن؟

    خیلی از خانمها به خاطر شرایط بد خانه پدری از طلاق میترسن ، خیلی ها میدونن بهترین گزینه برای شرایطشون همین همسر فعلیشونه و شرایطشون یه چهره معمولیه با خانواده ای بی بند و بار یا اینکه خانواده آبرومنده همه چی خوبه

    از سنش و .. گذشته یا بخاطر بچه هاش تحمل میکنه و.. وگرنه اون شاهزاده ای که ازش واسه آقا رضا صحبت میکنید موقع ازدواج چشماشو باز میکنه و خواستگاراشو از صدتا فیلتر رد میکنه اگه توی شرایط بدی باشه لحظه ای نمیتونه ذلتو تحمل کنه

    میره سراغ زندگیش و موقعیتای خوب.

    اقا رضا من مطمئنم که شما هم به اندازه همسرتون مقصرید ، شما اشتباهاتتون رو کوچک می بینید ، اشتباهات همسرتونو بزرگ میبینید ، زبان تیزی دارید ، مهارتهای گفت و گو را نمیدونید،

    شما اومدید اینجا مشکلتون رو حل کنید ، در مورد آیندتون زندگیتون یاد بگیرید چرا باید یکی به خودش اجازه بده بیاد اینجا و بگه همسرتون و خانوادش میان اینجا و شما رو میخورن!!! واقعا در شان شماست که با یک زن و خانواده ی

    وحشی زندگیتون رو قسمت کنید؟ اگر اینطور نیست دوستان چی میگن؟ چرا اجازه میدید؟ واقعا مشکل این خانوم تا این حد حاده؟

    چرا پای خانواده ها رو تا به این حد به روابطتون باز کردین؟ چه مشکلی رو تا حالا حل کردن؟ خانمتون 2بار 3 بار 5 بار میرفت به خانوادش میگفت ، اگه میدید شما از پیامدهای در جریان بودن خانواده ها بهش میگید و چقدر منطقی و دقیق

    براشون توضیح میدید دیگه هرگز نمیرفت بگه ،

    تازه به مادر خانمتون گفتید باشه بیاید طلاق؟ حرفاتون بوی گستاخی میده نه مدارا

    شما از خانمتون 10 سال بزرگترین اما هیچ پخته گی و سیاست درستی توی رفتارتون نیست

    شما میتونید ایشونو مجذوب و شیفته تون کنید که حتی خود جوش و از صمیم قلب نخواد ناراحتتون کنه و همیشه باهاتون مشورت کنه

    اما چه چراغ سبزی نشون دادین ؟ که ایشون توی خلوت خودش بگه شوهر من هیچ وقت نسنجیده حرف نمیزنه ، رفتاراش همه دلیل منطقی داره و..

    این پست یکی از دوستان تا انتها بخونیدش تا ببنید کسی که زندگیشو دوست داره اجازه کوچکترین توهین به کسی نمیده ، و ریشه مشکلو پیدا میکنه نه اینکه هی مشکلشو به نفع خودش توضیح بده(کاری ندارم مشکلش حل شدنیه یا نه)
    http://www.hamdardi.net/thread-37375.html
    ویرایش توسط گیسو کمند : یکشنبه 17 خرداد 94 در ساعت 16:46

  7. کاربر روبرو از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده است .

    khaleghezey (یکشنبه 17 خرداد 94)

  8. #55
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آترین65 نمایش پست ها
    سلام آقا
    یعنی پدر خانمتون با داماد شما در رابطه بوده یا یک نفر دیگه؟
    سلام بلخ پدر خانومم با دامادمان در ارتباط بود و بهش گفته بود ک حرفامو بین خودمون بمونه.ولی انگار خودش حواسش نبود ک خودشو لو داد وقتی با بابام حرف میزد پدر خانومم.بعد ما از دامادمان پرسیدیم ک پدر خانومم زنگ زدن باهات ون صحبت کردن.گفت اره.یعنی رفته بود محل کارش اونجا حرف زده بود

  9. #56
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 98 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1394-3-12
    نوشته ها
    76
    امتیاز
    3,976
    سطح
    40
    Points: 3,976, Level: 40
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 174
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 58 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    میبخشید که اینو میگم ولی کار دامادتون از کار پدر خانمتون زشتر بوده که به شما چیزی نگفته.و بعد از اینکه ازش سوال کردین گفته.

    الان متوجه شدین که به ایشون چی گفته و میخواد به نتیجه ایی برسه از رابطه برقرار کردن با دامادتون؟

  10. #57
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 خرداد 94 [ 15:41]
    تاریخ عضویت
    1394-3-11
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    58
    سطح
    1
    Points: 58, Level: 1
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    7 days registered
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    منم با خانم یا آقای "یک قربانی "کاملا موافق هستم تازه معنی حرفای خانم تینل که البته حذف شده رو درک میکنم
    آقا رضا خواهشا به رفتار خودتون رجوع کنید شاید شما هم بی اشتباه نباشید !!!

  11. #58
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط یک قربانی نمایش پست ها
    سلام

    من تاپیکتونو یه بار خوندم ولی وقتی طرز برخوردتون مقابل بقیه کاربرانو دیدم از گفتن نظرم پشیمون شدم

    برادر عزیز اینقدر سریع جبهه نگیرید و ناراحت نشید از حرف دوستان

    آیا شما در زندگی مشترکی که اینقدر خودتونو مظلوم میدونید هم اینقدر تلخ و بی منطق برخورد میکنید؟

    ای کاش به جای اینکه روبرو ازمون تعریف و تمجدید مخرب بشه و پشت سرمون عیبهامون زیر ذره بین بره ، فقط یک نفر دوستانه اشتباهاتمونو بهمون میگفت و پشت سرمون هم آثاری از ریا نداشت.

    این خانمهایی که اینجا اینقدر جو میدن و به به چه چه میکنن شما صحبتهای همسر این آقا را شنیدید؟

    چند مورد از خصایص این آقا رو میدونید که اینقدر راحت میگید باید خانمشو ادب کنه، مگه همسر ایشون بچه است که بایدتربیت شه؟ مگه زندگی جنگه؟

    این خانمهایی که میگید زیبا هستن پولدار هستن سیرت خوب هم دارن ولی تا صداشون در بیاد شوهرشون میره طلاقشون میده ، کجا هستن؟ توی این تالار که صدها عضو داره چندتاشون هستن؟

    خیلی از خانمها به خاطر شرایط بد خانه پدری از طلاق میترسن ، خیلی ها میدونن بهترین گزینه برای شرایطشون همین همسر فعلیشونه و شرایطشون یه چهره معمولیه با خانواده ای بی بند و بار یا اینکه خانواده آبرومنده همه چی خوبه

    از سنش و .. گذشته یا بخاطر بچه هاش تحمل میکنه و.. وگرنه اون شاهزاده ای که ازش واسه آقا رضا صحبت میکنید موقع ازدواج چشماشو باز میکنه و خواستگاراشو از صدتا فیلتر رد میکنه اگه توی شرایط بدی باشه لحظه ای نمیتونه ذلتو تحمل کنه

    میره سراغ زندگیش و موقعیتای خوب.

    اقا رضا من مطمئنم که شما هم به اندازه همسرتون مقصرید ، شما اشتباهاتتون رو کوچک می بینید ، اشتباهات همسرتونو بزرگ میبینید ، زبان تیزی دارید ، مهارتهای گفت و گو را نمیدونید،

    شما اومدید اینجا مشکلتون رو حل کنید ، در مورد آیندتون زندگیتون یاد بگیرید چرا باید یکی به خودش اجازه بده بیاد اینجا و بگه همسرتون و خانوادش میان اینجا و شما رو میخورن!!! واقعا در شان شماست که با یک زن و خانواده ی

    وحشی زندگیتون رو قسمت کنید؟ اگر اینطور نیست دوستان چی میگن؟ چرا اجازه میدید؟ واقعا مشکل این خانوم تا این حد حاده؟

    چرا پای خانواده ها رو تا به این حد به روابطتون باز کردین؟ چه مشکلی رو تا حالا حل کردن؟ خانمتون 2بار 3 بار 5 بار میرفت به خانوادش میگفت ، اگه میدید شما از پیامدهای در جریان بودن خانواده ها بهش میگید و چقدر منطقی و دقیق

    براشون توضیح میدید دیگه هرگز نمیرفت بگه ،

    تازه به مادر خانمتون گفتید باشه بیاید طلاق؟ حرفاتون بوی گستاخی میده نه مدارا

    شما از خانمتون 10 سال بزرگترین اما هیچ پخته گی و سیاست درستی توی رفتارتون نیست

    شما میتونید ایشونو مجذوب و شیفته تون کنید که حتی خود جوش و از صمیم قلب نخواد ناراحتتون کنه و همیشه باهاتون مشورت کنه

    اما چه چراغ سبزی نشون دادین ؟ که ایشون توی خلوت خودش بگه شوهر من هیچ وقت نسنجیده حرف نمیزنه ، رفتاراش همه دلیل منطقی داره و..

    این پست یکی از دوستان تا انتها بخونیدش تا ببنید کسی که زندگیشو دوست داره اجازه کوچکترین توهین به کسی نمیده ، و ریشه مشکلو پیدا میکنه نه اینکه هی مشکلشو به نفع خودش توضیح بده(کاری ندارم مشکلش حل شدنیه یا نه)
    http://www.hamdardi.net/thread-37375.html

    سلام دوست عزیز.
    من اومدم اینجا ک از اشتباهات باخبر بشم.اگه میخواستم زندگیمو خراب کنم ک این کارا لازم نبود.بیکارم نیستم بیام الکی اینجا خاطره زندگیمو بنویسم.از صبح سر کارم تا عصر به زحمت فرصتی گیر میارم .زندگی درس دینامیک یا استاتیک نیست ک استاد بیاد یه چیزی بگه شمام یاد بگیرین بره.من از اولشم گفتم و میدونم خودمم مقصرم .اشتباهات داشتم.اره میدونم زبان تیزی دارم.اگه اینو حل کنم خیلی از دعواها کم میشه.در عوض دل مهربونی دارم.میدونم خوب برخورد نکردم.اونجا ک نباید چیزی میگفتم گفتم.اونجا ک باید خودمو کنترل میکردم و اعصبانی نمیدم. شدم.خب باعث اینکاراش خانوم بوده وخوش مقصره.ولی من میتونستم مدیریت کنم.ک نتونستی متاسفانه.انتقادام براش مستقیم بوده.تند بوده.
    ولی تقصیر خانومم از من بیشتر نباشه کمتر نیست.خودشم اینو به خونوادم گفته.
    مثلا نمونش دیروز سر مزار چسبیده به مامانش انگار نه انگار ک خواهرم اونجات مادرم اونجات من اونجام.خب اینکاراش همه رد ناراحت میکنه.حالا میگین شما ک حرف نمیزنی. پس انتظاری نداشته باشین.من هیچ .مادرم و خواهرم چی!!دیروز بعد مدتی خانوممو توی تشیع جنازه دیدم ک اومده بودن با مادرش پدرش.خشکم زد ک اینا از کجا باخبر شدن.چون اصلا هیچ ارتباطی بین اینا و داماد ما نیست.رفتم سلام احوالپرسی کردم.بعد دیگه تا آخر مراسم هیچ حرفی نزدم.
    پای خونواده هارو خودش کشید وسط.زبونم مو در آورد از بس گفتم به خونواده چیزی نگو اگه مشکلی داری بیا به خودم بگو.من حل نکردم بعد به اونا بگو.ولی کو گوش شنوا! !اصلا یه چیزایرو ک لازم نبود به خونوادش بگه رفته گفته.

    حرفام چرا بوی گستاخی میده؟یه بار خواهرش اومد وسط گفت اگه با هم نمیاین برین طلاق بگیرین؟من اون موقع هیچی نگفتم.احترامشو نگه داشتم.یه بارم بعد یک ماه مادرش گفت ک بزار دایش بیاد دیگه طلاقشو میگیرم ازت.خب من چیکار میکردم ؟یه جای باید جولو شون وا میسه آدم یا نه!!!ک پاشو نو از زندگیم میکشیم بیرون.یا تکی به طوقی میومد میگفتن فعلان چیزو چرا گفتی طلاقشو میگیریم.
    یعنی کار اینا درسته ؟کار من گستاخی؟!
    بازم ممنونم ازتون درباره نکته نظراتتون از دیدگاه متفاوت.درباره لینک تشکر میکنم
    اینشالله خدا کمک میکنه منم خودمو اصلاح میکنم.اونم تا حدودی خوب شه.کامل نمیخوام هیچ کس کامل نیست.

  12. کاربر روبرو از پست مفید reza-m تشکرکرده است .

    گیسو کمند (دوشنبه 18 خرداد 94)

  13. #59
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 تیر 94 [ 19:49]
    تاریخ عضویت
    1392-5-06
    نوشته ها
    53
    امتیاز
    1,831
    سطح
    25
    Points: 1,831, Level: 25
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    45

    تشکرشده 122 در 43 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    امیدوارم بتونید احساستونو مدیریت کنید و این بحرانو رد کنید که آدم تو این شرایطه که ساخته میشه
    من فکر کنم تا الان تو تاپیک شما چیزی نگفتم چند بار می خواستم بگم ولی لحظه اخر منصرف شدم و چیزی نذاشتم تا شاید اشتباه چیزی نگفته باشم اگرم چیزی گذاشتم واقعا الان یادم نیست بذارید به حساب مشغله زیاد
    اما راستش هرچی می گذره و شما بیشتر ادامه می دید بیشتر به این نتیجه می رسم که احتمالا نظر اولیم زیادم غلط نبوده به هر حال راجع بهش خودتون فکر کنید

    اما نظرم
    به نظر من این رفتارا از طرف خانواده خانمتون بوی شدید کنترل کنندگی و تسلط می ده
    تهدید و قهر و ماجرا به پا کردن سر هر مسئله کوچک فقط به معنی اینه که هرچی ما گفتیم تو بگو چشم خوب اینجوری تا کی میشه ادامه داد ضمن اینکه هر کسی نمی تونه اینطور شخصیتی داشته باشه و آدم بالاخره از انفعال خودش و فشاری که روشه خسته میشه
    حتی اینم که پدرشون میگه بهش محبت کن تا درست شه یعنی همین یعنی شما همش باید مراقب باشی و هرچی اون پرخاش کرد شما باید گذشت کنی تا اون ناراحت نشه خوب نتیجه این چی میشه
    وقتی شما در مقابل پرخاشگری اون و خانوادش محبت کنی آیا اون میره خودشو تغییر بده خوب این که روش خوبیه با پرخاش کردن شما بیشتر و بیشتر به دلش رفتار کردید پس راه حل پدرشون اصلا نمی تونه راه حل خوبی باشه و اگر خودشونم همین روشو داشتن همین بوده که الان در سن 22 سالگی می گن هنوز دخترشون بچه است و نباید ازش انتظاری داشت

    من نمونه این رفتارارو متاسفانه تو یه سری خانواده های نزدیکام دیدم و نتیجش جنگ و دعوای همیشگی سر هر مسئله کوچک توی زندگی بوده و نگرانی اون آقا که یه وقت کاری نکنه که خانواده اون خانم یا خودش ناراحت بشن و این یعنی جنگ اعصاب و زور شنوی همیشگی

    به هر حال اگر می بینید اینطوریه به هیچ وجه تا روشن شدن همه چیز عروسی نکنید منفعلم نباشید و نذارید همین طور زمان بگذره گذشت زمان هیچ چیزی رو حل نمی کنه
    بعد از تمام شدن امتحاناتشون به نظر من خیلی سریع بخواید که برید پیش مشاور و اونجا ببینید آیا اون خانم سعی داره ایردات خودشم رفع کنه یا همش می خواد ثابت کنه شما مقصرید که اگر اینطور باشه همون بی منطق بودن و کنترل کردن و تسلط خواستنه نه ساختن یه زندگی با تفاهم و همکاری

    البته اینکه خودتونم سعی می کنید ایرادات خودتونو بفهمید و حل کنید خیلی خوبه چون به هر حال هر دو طرف باید تلاش کنن و مسائلو حل کنن
    امیدوارم به خودتون مسلط باشید و با آرامش راه درستو پیدا کنید
    ویرایش توسط جویا : دوشنبه 18 خرداد 94 در ساعت 10:59

  14. #60
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    هر چه بیشتر تایپک های مشابه تایپک شما رو میخونم بیشتر به این اعتقاد میرسم که نظر دادن و مشاوره از راه دور یا غیر حضوری یا تلفنی واقعا اشتباهه .

    ما نه شما رو میشناسیم نه همسرتون رو . چطور میتونیم در مورد رفتارهایی نظر بدیم که از علت وقوع اون رفتارها بی اطلاعیم و احیانا اطلاعات غلط داریم .

    اطلاعات ما تنها بر اساس گفته های شماست . گفته هایی که از نظر خود شما درست تشخیص داده میشن . ولی شاید از نظر همسر شما نادرست باشند .

    پس ما فقط نظرهای کلی میتونیم بدیم تا شما خودتون اونها رو با مسائلتون تطبیق بدید و راهی رو که باید برید پیدا کنید .

    الان شما همسری دارید که مجموعه ای از خوبیها و بدیهاست . (مثل هر انسان دیگری )
    خوبیهای او رو در یک کفه قرار بدید و بدیهاش رو هم در یک کفه دیگه . ببینید کدومش سنگین تره ؟ البته بی توجه به اشتباهات خودتون هم نباشید .

    البته خوبیه و بدیها هم از نظر شما با نظر ایشون ممکنه متفاوت باشه . مثلا رعایت نکردن حجاب از نظر شما ممکنه بد باشه ولی ایشون هیچ بدی رو در اون مشاهده نمیکنه . و گیر دادن شما رو بدی میدونه .

    این یعنی اختلاف فرهنگی و اعتقادی . عادات فرهنگی و اعتقادی رو خیلی سخت میشه تغییر داد . اگر خود شخص نخواد تقریبا غیر ممکنه . مثلا اگر همسر شما عادت کرده که بدون لباس و با حوله از حمام بیاد بیرون (در حضور بقیه ) فرهنگ خانواده اش اینطوریه . شما نمیتونی تغییرش بدی . حتی اگر در حضور شما هم رعایت کنه . در غیاب شما اینکار رو میکنه . چون این کار رو بد نمیدونه و براش عادی شده .

    پدر شوهرتون با دامادتون در ارتباط بوده . احتمالا برای اصلاح زندگی شما و دخترش . نکته منفی در اون مشاهده نمیشه . اونها وظیفه فامیلی رو به جا اوردند و در مراسم عزاداری یکی از فامیلهای شما شرکت کردند . این وظیفه شما و خانواده تون بوده که اونها رو به عنوان مهمان بپذیرید و تحویل بگیرید .

  15. کاربر روبرو از پست مفید واحد تشکرکرده است .

    گیسو کمند (دوشنبه 18 خرداد 94)


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.