به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 61

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 مهر 94 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1393-3-27
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    1,345
    سطح
    20
    Points: 1,345, Level: 20
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 51 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بله آقا رضا در پست اولم عرض کردم خدمتتون من همسن خانومتون بودم از خانوم شما خیلی بدتر بودم،یه دختر فوق العاده لوس و خودشیفته ،یدونه دختر خونه با شرایط مالی خوب و آزادی کامل،خودشیفته و شیطون،ولی زمانی که متوجه شدم جز زیبایی ظاهر هییییییچ چیز دیگه ای ندارم خیلی سختی کشیدم برای تغییر افکار و دنیام،ولی الان خیلی خوشحالم و وقتی به گذشته نگاه میکنم از خودم خجالت میکشم،من هم خونواده ای داشتم که فقط لوسم میکردن و هر چیزی میخواستم در اختیارم میذاشتن،انقد از بچگی هرجا رفته بودم از ظاهرم تعریف کرده بودن و همه جا مورد توجه واقع بودم که خودشیفته شده بودم،خانومتون گناهی ندارن ،تو این شرایط و جو خاص همه خودشیفته میشن،تصور کنین از کودکی مدام بهتون بگن چقد نازی،چقد خوشگلی،ماشااله،تو مدرسه عزیز دردونه باشی،دبیرستان تو چشم باشی،دانشگاه که دیگه هیچی نگم،تو فامیل مدام به خونوادت بگن مراقب این دختر باش خیلی خوشگله،پسرای فامیل تو مهمونیا دورت جمع شن،هرکی میرسه تو رو واسه پسرش درنظر بگیره،معلومه آدم خودشیفته میشه ،نشه جای تعجب داره،اتفاقا من به این نتیجه رسیدم زیبایی زیاد نه تنها مفید نیست بلکه آدم و از رسیدگی به باطنش دور میکنه،یموقع به خودت میای میبینی باطنت تو خالی توخالیه،صفر صفری،هیچی واسه عرضه نداری،پوچ پوچی،میبینی اگه یروز ظاهرتو بگیرن هیچکس سمتتم نمیاد،میبینی بخاطر غرور کاذبت انقد دل شکوندی که ...اول از همه باور این مسأله خیلی خیلی سخته که آدم بفهمه این همه ایراد داره،و بعد یه عشق و تلاش فوق العاده میخواد که بتونی خودتو بسازی،چیزی که سالها فراموشش کردی رو پرورش بدی،تجملاتو بذاری کنار و به این روح مریض و نذار برسی و تقویتش کنی،ولی کار نشد نداره،میشه،من تونستم ۱۸۰ درجه خودمو تغییر بدم،هنوزم خیلی کار دارم،هنوزم خیلی جا دارم،درواقع انسان تا آخرین لحظات عمرش باید بیاموزه و پرورش پیدا کنه،پس خانوم شما هم میتونه اگر به خودش بیاد و بخواد درونش و زیبا و پر مغز کنه،ببخشید انقد عامیانه صحبت کردم،خواستم ملموس تر باشه حرفام،راستی یکی از راهها اینه که لینک تاپیکتونو تو لاین براش پی ام کنید،اینطوری به عمق فاجعه پی میبره،میبینه چندین نفر به شما گفتن جدا شو،یکم به خودش میاد،میبینه بقیه آدمای اجتماع چه نظری دارن و حتی میتونید از خودشم بخواید بیاد و شرکت کنه،بالاخره ۵۰ درصد این زندگی مال ایشونه،موفق باشید

  2. کاربر روبرو از پست مفید nana67 تشکرکرده است .

    فدایی یار (سه شنبه 24 شهریور 94)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط nana67 نمایش پست ها
    بله آقا رضا در پست اولم عرض کردم خدمتتون من همسن خانومتون بودم از خانوم شما خیلی بدتر بودم،یه دختر فوق العاده لوس و خودشیفته ،یدونه دختر خونه با شرایط مالی خوب و آزادی کامل،خودشیفته و شیطون،ولی زمانی که متوجه شدم جز زیبایی ظاهر هییییییچ چیز دیگه ای ندارم خیلی سختی کشیدم برای تغییر افکار و دنیام،ولی الان خیلی خوشحالم و وقتی به گذشته نگاه میکنم از خودم خجالت میکشم،من هم خونواده ای داشتم که فقط لوسم میکردن و هر چیزی میخواستم در اختیارم میذاشتن،انقد از بچگی هرجا رفته بودم از ظاهرم تعریف کرده بودن و همه جا مورد توجه واقع بودم که خودشیفته شده بودم،خانومتون گناهی ندارن ،تو این شرایط و جو خاص همه خودشیفته میشن،تصور کنین از کودکی مدام بهتون بگن چقد نازی،چقد خوشگلی،ماشااله،تو مدرسه عزیز دردونه باشی،دبیرستان تو چشم باشی،دانشگاه که دیگه هیچی نگم،تو فامیل مدام به خونوادت بگن مراقب این دختر باش خیلی خوشگله،پسرای فامیل تو مهمونیا دورت جمع شن،هرکی میرسه تو رو واسه پسرش درنظر بگیره،معلومه آدم خودشیفته میشه ،نشه جای تعجب داره،اتفاقا من به این نتیجه رسیدم زیبایی زیاد نه تنها مفید نیست بلکه آدم و از رسیدگی به باطنش دور میکنه،یموقع به خودت میای میبینی باطنت تو خالی توخالیه،صفر صفری،هیچی واسه عرضه نداری،پوچ پوچی،میبینی اگه یروز ظاهرتو بگیرن هیچکس سمتتم نمیاد،میبینی بخاطر غرور کاذبت انقد دل شکوندی که ...اول از همه باور این مسأله خیلی خیلی سخته که آدم بفهمه این همه ایراد داره،و بعد یه عشق و تلاش فوق العاده میخواد که بتونی خودتو بسازی،چیزی که سالها فراموشش کردی رو پرورش بدی،تجملاتو بذاری کنار و به این روح مریض و نذار برسی و تقویتش کنی،ولی کار نشد نداره،میشه،من تونستم ۱۸۰ درجه خودمو تغییر بدم،هنوزم خیلی کار دارم،هنوزم خیلی جا دارم،درواقع انسان تا آخرین لحظات عمرش باید بیاموزه و پرورش پیدا کنه،پس خانوم شما هم میتونه اگر به خودش بیاد و بخواد درونش و زیبا و پر مغز کنه،ببخشید انقد عامیانه صحبت کردم،خواستم ملموس تر باشه حرفام،راستی یکی از راهها اینه که لینک تاپیکتونو تو لاین براش پی ام کنید،اینطوری به عمق فاجعه پی میبره،میبینه چندین نفر به شما گفتن جدا شو،یکم به خودش میاد،میبینه بقیه آدمای اجتماع چه نظری دارن و حتی میتونید از خودشم بخواید بیاد و شرکت کنه،بالاخره ۵۰ درصد این زندگی مال ایشونه،موفق باشید
    حرفای شما درست شما یه جای به نقطه ای رسیدین ک فهمیدین باد تغیراتی در خودتون ایجاد کنین.نمیدونم اون موقع احتمالا مجرد بودین .چی باعث شد به فکر تغییر افتادین!!؟؟
    یعنی الان دیگه خودشیفته نیستین؟
    من هر وقت به نامزدم گفتم خودشیفته ای ا عصبانی شده گفته نه نیستم.فک میکردم درونش اونجوری هست از خود مچکر.به من نمیگه.
    ولی روابط عمومیش خوبه با همه فامیلای ما و خودشون خوب برخورد میکنه.بیچاره فقط من شوهرش هستم باهام رفتارهای بچگونه داره.
    شما اگه الان متاهلین با شوهرتون باز تو دلتون میگید ک من خوشگلم باید شوهرم هر چی گفتم گوش بده یا به من نگه چه جوری ارایش کن من خودم میدونم.اینارو تو دلتون به خودتون میگین یا نه.ب حرفشون بها میدین!! ببخشین ها فضولی نباشه.میخوام بدونم خانومم تو دلش اینجوری میگه .شما بودین تو این 1 ماه زنگ نمیزدین به شوهرتون؟یعنی ادم اینقد خودپسند باشه!
    نانا خانوم 3 بار زنگ زدم جواب نداده اس دادم ج نداده دیگه نمیخوام بهش اس بدم ک بیا این سایتو بخون.چون احساس میکنم دیگه به التماس کردن شبیه میشه.خودمو چقد کوچیک کنم دیگه.
    اگه یه موقع حرف زدیم دوتا تاپیکمو بهش میگم بخونه.
    میدونین مامانش بهش خیلی میرسه اونم حرف مامانشو گوش میده .من میگم همیشه ک ماما بابا نیستن تو بری پشتشو ن قایم شی .منو تویم ک تا اخر عمرمون باید کنار هم باشیم.بیا حرفاتو به من بگو.نمیدونم شاید زمان ببره ک متوجه بشه.دعا کنین مارو مرسی
    ایشالا شمام موفق باشین.


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.