سلام راستش امروز حالم بد بود اصلا نیومدم نت،ممنون که وقت گذاشتی ، ببین راستش من تصمیمم برا طلاق جدی هستش ولی پدر و مادرم هنوز میگن شاید برگردی شرایط 1 درصد بهتر بشه و مدام از مشکلات بعدش حرف میزنن ، و این حرف ها و نیاز جنسی خودم و سنم که 29 هستش همه دست به دست هم میدن که محکم نتونم رو حرفم وایسم.راستش هدفم برا تاپیک باز کردن دقیقا حرف های شماست میخوام ببینم حرفام برا دیگران منطقی هستن؟و آیا با همه این مشکلات هنوز کسی میگه برگردم؟
در مورد کتک کاری واسه این میگم تو ذاتش نیست که کلا آدم آرومی هستش و اواخر رندگیمون حس میکردم میتونه جلو خودشو بگیره و کتک نزنه مگر مواقعی که من سکوت نمیکنم و حرف میزنم و با حرفام عصبی میشه.چون شنیدم مردایی که کتک کتری تو ذاتشونه زنشون حرف بزن یا نزنه یا گریه کنه یا ... اونا کار خودشونو میکنن.البته یک بار پیش آمد که من بدون اینکه حرفی بزنم از خواب بیدارم کرد و با لباسم کشوندم تو اتاق و تا میتونست منو زد (چون شب قبلش بهش گفتم پول میخوام نداد منم بهش گفتم عابر بانکتو بر میدارم---رمزشم نداشتم ---- گفت اگه جرات داری برش دار) فکر نمیکردم این کارو کنه انگشترم تو دستم شکست و تقریبا 6 جای بدنم کبود و زخمی شد.این تنها باری بود که بدون هیچ حرفی منو زد .البته من از ترس حتی وقتی میخواستم لباساشو بندازم تو ماشین میدادم خودش جیبشو خالی کنه.
در مورد حرف ها کاشکی بگه چه عکس العملی نشون بدم اخه من فقط بلدم گریه کنم و بگم خدایا سر خودشون بیار تا بفهمن.قبلا خیلی توضیح میدادم ولی دیگه خسته شدم.
من نمیگم که چرا هلم داد من میگم فقط 2 بار تو کل زندگیم در مقابل کتک ها یی که خوردم منم زدمش تا دفاع کنم از خودم اونوقت با بیشرمی میگن من همیشه میزدمش اونم مجبور میشده منو بزنه آخه کی باور میکنه؟خانوادم وقتی این حرفو شنیدن خندشون گرفت.
ببینید شاید درست توضیح ندادم شوهرم خسیس بود و وقتی میرفتیم خرید از 10 قلم جنسی که نیاز داشتم مثلا 6 تا رو میگرفت هر بار بد تر میشد و اواخر خودش تصمیم میگرفت خونه چی نیاز داره.و متاسفانه بشدت دنبال ارزان ترین اجناس بود خوب طبیعتا کیفیت میاد پایین هنوز وقتی قارچ ها و فلفل دلمه ای هایی که میخرید رو یادم میاد از خودم خجالت میکشم من تو خونه بابام همیشه آجیل و عسل و زیتون و ماهی و میگو و میوه تازه... بوده ولی تو این 2 سال خونه ما فقط وقتایی که بابام برام خرید میکرد از این چیزا داشت.خونه مادر شوهرم دیگه بدتر خوراکی هایی میخرید که من تمام مدت مجردی بخاطر سلامتی ام اجازه نداشتم بخورم .متاسفانه بشدت خوراک و پوشاکشون فقرانه بود .در حالی که میتونستن عالی بخرن.برا همینه که میگم ضعیف شده بودم و ماهی نبود که من سرما نخورم.
در مورد آبرو داری متوجه نشدم سوالت چیه؟ولی من تو یه شهر دیگه تقریبا 2 ساعتی مامان اینا زندگی میکردم و خیلی خیلی برام مهم بود شخصیت شوهرم توی خانواده ام خوب باشه و اینکه میدونستم اگه مامان بابام متوجه بشن من تو غربت مشکل دارم حتی یک شب راحت نمیتونستن بخوابن .الان هم از مهر که با یه ماجرایی شوهرم از خونه بیرونم کرد و من نزدیک 6 ماه خونه بابام بودم کمکمک بهشون گفتم که چقدر بدبختی کشیدم چون پیششون بودم کمتر اذیت میشدن.
قضیه قرص خوردن هم سر چادر بود من یه مانتوی ماکسی مشکی و ساده 2 سایز بزرگتر از خودم خریده بودم و یه روسری بلند که لبنانی سرم کرده بودم کاملا محجوب ، یه عروسی دعوت بودیم شوهرم زودتر رفت منم با مهمونام رفتم عروسی تو عروسی با کاراش آبروم رو برد ولی فقط تو دلم صلوات میفرستادم که خدا آرومم کنه ، بعدش که شب اومدیم خونه برا مهمونا جا انداختم تو سالن اومدم تو اتاق بخوابم که نزاشت از خواب بیدارم کرد و گفت ناراحتم میخوام خودکشی کنم من گفتم برام مهم نیست انم قرصا رو اورد گفت اول تو باید خودتو بکشی وگرنه داد میکشم و آبرو تو و خانوادت رو میبرم تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که الان دیونه شده ممکنه اتفاق بدتری بیفته و 8 قرص باهام کاری نمیکنه و این بود که خوردمشون.ولی تا خود صبح کابوس میدیدم.
در مورد مشکل جنسی ام درسته که ارضا نمیشدم ولی بهتر از تنهاییه و روم نمیشه بگم ولی من تو مجردی ام گاهی (خیلی کم)خود ارضایی داشتم و متنفرم از اون روزا اینه که خییییییلی نگرانم از تنهایی و فشار و دوری از خدا دوباره به اون روزایی شیطانی برگردم.
بازم تشکر میکنم ازتون ---واسه آرامش بابام مامانم و خودم خیلی دعام کنید ...شاید دعای یکی بگیره آمییییییییین
- - - Updated - - -
راستی یادم رفت بگم مشاوره تشخیصش این بود که تزلزل تصمیمگیری داره و شدیدا دهن بینه، دوستان میخوام از بدی های خودم هم بنویسم که بتونید راهنمایی کنید ما چند سال دگه اگه کنار هم زجر بکشیم بالاخره رنگ آرامش رو میبینیم؟
من تندمزاجم و جملاتم باعث عصبانیت میشه وقتی دارم با کسی بحث میکنم .شوهرم البته میگفت لحنم بده جملاتم بد نیست. ایده آل گرام و دوست دارم تا جایی که میشه خودم را جلو اطرافیان خوشحال و بی مشکل نشون بدم. (حتی وقتایی که کتک میخوردم فرداش میرفتیم خونه مادر شوهرم من فقط میخندیدم ) دیگه اینکه زیاد حرف میزنم خیلی زیاد
دیگه اینکه غرورم بالاست و خیلی ها بنظرم از من پایین ترن....دیگه اینکه توقعم از خودم بیشتر از واقعییته مثلا دوست دارم تو درس یا کار یا هرچیزی اول باشم اگه نشم ناراحت میشم.
علاقه ام به خانواده ام خیلی خیلی زیاده و پدرم را بیش از حد دوست دارم ، اگه بخوام حرص کسی رو در بیارم پوستشو میکنم
البته من قبلا نمیدونستم که این ایراد ها رو دارم ولی تو این 2 سال شوهرم این ایراد ها رو ازم میگرفت.







این تنها باری بود که بدون هیچ حرفی منو زد .البته من از ترس حتی وقتی میخواستم لباساشو بندازم تو ماشین میدادم خودش جیبشو خالی کنه.

علاقه مندی ها (Bookmarks)