
نوشته اصلی توسط
کمال
یادمه که گفتی قبل از عقد یه بار امتحانش کردی تو خردید حلقه و شب باباش زنگ زد که قضیه تمام ولی خودت میدونستی از کجا اب می خوره و به خرف خانوادت رفتی و .... حالا اونا می گن اصرار کردی برا ازدواج
حالا این همه اعصابت را خرد کردن بهت توجه نکردن به خواسته هات بها ندادن فقط آمرانه ازت می خوان که محبت کن و جواب هیچ کدام از حرفایی که مطرح کردی ندادن
حالا باز پاشو برو اونجا
خانواده شما خیلی سازگار هستن و خانواده اونا خیلی سوئ استفاده می کنند
چرا یه مدت ولش نمی کنی بی خیالش زنت هست اگه تورا خواسته باشه میاد طرفت
زنگ زدن که طلاقش را میگیریم پاشدی رفتی منطقی حرف زدی ولی با دروغ سیاه کاری جواب دادن حالا دیگه می خوای چی کار کنی باز یه چیز دیگه بگی با چند تا دروغ دیگه جواب میدن
ول کن برای یکی دو ماه به خودت و ایشون فرصت بده
این چن روز تعطیلات را برو مسافرت
به خانوادت بگو دیگه در مورد قضیه شما صحبتی نکنند بگو نیاز به ارامش دارم
بهشون بگو سکوت باعث هیچ اتفاق بدی نمشه نه طلاقی و نه دادگاهی فقط بهت ارامش میده
به نظر من شما فقط میای اینجا گزارش کار تحویل میدی و میری و به حرف بچه ها زیاد توجه نشان نمی دی
علاقه مندی ها (Bookmarks)