به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 79
  1. #61
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 09 آبان 99 [ 11:16]
    تاریخ عضویت
    1392-10-21
    نوشته ها
    406
    امتیاز
    13,219
    سطح
    74
    Points: 13,219, Level: 74
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 547 در 219 پست

    Rep Power
    76
    Array
    ميناي عزيز با تمام وجود دركت ميكنم

    حال و روز منم شبيه توئه و خيلي دوست دارم با كسايي كه خيانت ديدن درددل كنم

    بدجور نياز به يه همدرد دارم

    دور از همه ي دغدغه ها فقط يكي كه حرفمو بفهمه

    احساس ميكنم به بن بست رسيدم ، زندگيم به اخر خطش رسيده راهي برام نمونده

    بي تفاوتي از كسي كه دوسش داري واقعا سخته خياااانت بدترين ستم دنيااااست

    فقط ميخام حرف بزنم نميدونم چرا عذاب وجدان گرفتم كه اي كاش قهر نميكردمو به اينجاها نميرسيد از طرفي دوساله دارم خيانت ميبينم

    نميدونم كارم درست بوده يا غلط عذاب وجدان حس بديه

    ميدونم درددل كردن تو پيج ها اشتباست

    از مدير عزيز معذرت ميخام

    ميناي عزيز برات ارزوي موفقيت ميكنم يا خدا بهتون صبر بده يا مشكلو از سر راهت ن برداره هرطور ب صلاحه

    بازم خداروشكر ...

  2. کاربر روبرو از پست مفید Sahar51 تشکرکرده است .

    اعجاز عشق (جمعه 08 خرداد 94)

  3. #62
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    مینا جان حال و روز شما مثل قبل از تصمیم گیری من واسه جدایی بود

    دلم تنگ میشد احساس نا امنی ، احساس قربانی شدن ، دلم برای خودم میسوخت ، و هر لحظه یه تصمیم یه لحظه خودکشی یه لحظه جدایی یه لحظه کمک به همسرم و... نهایتا پر از انرژیهای تخلیه نشده و احساسات سرکوب شده..

    میدونی چرا این حسا سراغت میان ، دقیقا چون خودتو تخلیه نمیکنی ، چرا وقتی عصبانی به زور خودتو آروم میکنی؟ من یه وبینار دیدم که تمام احساساتو از این میدونست که احساسات ابتدایی خشم شادی غم تخلیه نمیشه و بعد یا اضطراب میشه یا پرخاشگری بزرگ ، این وبینار از یه شخص معتبر بود

    اینجا همش میگن خودتو کنترل کن ،

    اما من فهمیدم نایلونی که توش پر از گازه کنترل نمیشه یا باید درشو محکم بست و گرفتش یا باید گازشو تخلیه کرد

    من قبلا یه بار رفتم دکتر که تا اون موقع نمیدونستم غمباد از لحاظ علمی واقعا وجود داره اما دکتره بهم گفت غمباد گرفتی ، جیغ بکش ، بلند ، گریه کن داد بزن نزار بیشتر از این بهت فشار بیاد که یه جور دیگه تخلیه شه ،

    من گوش ندادم و حالا انتهای گریه هام و درد دلام به لکنت زبان و کج شدن دهان تبدیل میشه

    تو گوش کن

    چرا فکر میکنی بزرگ نمایی کردی واسه شوهرت؟

    مگه بعد از اینکه اون زن بهت فحاشی کرد ، نیومدی اینجا نوشتی حالت خیلی بده؟

    شمیم الزهرا حرف خیلی بجایی گفت که هیچکدوم از دوستان بهت نگفتن ، چرا فکر میکنی همسرت واسه همیشه عذاب وجدان داره!!!!


    در مورد بهترین تصمیم:
    همسرت نمیخواد شما رو از دست بده ، عاشق اون بچه هم هست شک نکن ، هرگزم نمیزاره به اون بچه ظلمی بشه پس شما نمیخواد دایه ی عزیزتر از مادر شی

    اگه میخوای زندگی کنی و تصمیمی گرفته شه که نه اون بچه ضرر کنه و نه شما و آیندتون :

    شما به همسرت بگو میخوای جدا شی ، چرا میگی به من تضمین بده من مشکلی با شناسنامه ندارم؟ بگو نمیتونم به این زندگی اعتماد کنم ، نمیتونم یه عمر این بچه رو تحمل کنم ، نمیتونم اسم اون زنو توی شناسنامه تو ببینم

    اون وقت همسرت انقد قشنگ و منطقی تصمیم میگیره که نه اون بچه ضرر کنه نه شما رو از دست بده ، ببینه شما جدی جدی داری میری بهشم احتیاج نداری و داره بهت سخت میگزره حق طلاقم میده تعهدم میده واسه شناسنامه

    بچه ام خوب فکری میکنه

    اینو من مطمئنم مثل همسرم که همه ی اینا رو داد و خدا رو شکر بازم احساساتی نشدم کوتاه بیام من حقوقمو گرفتم و حالا بازم همون آدمه پرتوقع و بی ادبه

  4. 3 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    کمال (سه شنبه 12 خرداد 94), نادیا-7777 (یکشنبه 10 خرداد 94), الهه4 (یکشنبه 10 خرداد 94)

  5. #63
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 دی 98 [ 20:11]
    تاریخ عضویت
    1393-10-22
    محل سکونت
    شمال
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    5,402
    سطح
    47
    Points: 5,402, Level: 47
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 148
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    34

    تشکرشده 151 در 58 پست

    Rep Power
    30
    Array
    ممنونم دوست گرامی ،امشب حتما حرفا یی رو که گفتید به شوهرم میگم واقعا همیشه یک عالمه گریه و غم تو وجودمه که قدرت تخلیه ندارم . همیشه گذشت میکنم همیشه میگذرم .

  6. #64
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    به نظر منم خیلی سعی می کنی بجای شوهرت تصمیم بگیری

    در صورتی که لیشون باید برا این همه دردسر به شما جوابگو باشه
    الان بعد از این همه زندگی با ایشون چی داری ؟
    یه دل زخمی یه زدگی پر از تنش مسولیت زندگی برادر شوهر و تازه نهایت اسم یه زن و بچه دیگه تو شناسنامه شوهرت

    شوهرت باید یه چیزی به نامت بزنه که تو حاظر بشی باهاش زندگی کنی
    شوهرت همش دنبال هوس خودش بوده الان یه خونه مستقل نداره که تو را ببره توش زندگی کنید

    الان که اسم زنه تو شناسنامه اش هست شما رسما می تونی طلاق بگیری و اون موضف به پرداخت مهریه ات هست (طبق شروط ضمن عقدی که تو عقد نامه هست )

  7. #65
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 دی 98 [ 20:11]
    تاریخ عضویت
    1393-10-22
    محل سکونت
    شمال
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    5,402
    سطح
    47
    Points: 5,402, Level: 47
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 148
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    34

    تشکرشده 151 در 58 پست

    Rep Power
    30
    Array
    اسم زنه تو شناسنامه شوهرم نمیره ،ثبت احوال گفته یه استشهاد نامه بیارید که مثلا شما صیغه کرده بودید (چون صیغه نامه رو بنا به گفته های خودشون گم کردن) و فقط اسم بچه در شناسنامه شوهرم خواهد بود.همسرم جوابگوی هیچ چیزی نیست و فقط میگه منو ببخش ولی کار دیگه از دستش بر نمیاد . چیزی نداره به اسمم کنه و تنها انتظاری که میتونم ازش داشته باشم اینه که شکممون رو سیر کنه .من نمیخام بجای شوهرم تصمیم بگیرم ولی شوهرم هیچ تصمیمی نمیتونه بگیره. نمیدونم دلم به چی این زندگی باید خوش باشه ؟؟؟؟؟؟؟گفتم که منم همیشه با تردیدهام و ترسام دست و پنجه نرم میکنم و نمیتونم تصمیم گیری درست کنم. بر فرض مثال برادر شوهرم با لحن بسیار بد و توهین از شوهرم خواسته خونه رو تخلیه کنیم.ولی باورتون نمیشه به اصرار بسیار زیاد من شوهرم فقط یک بنگاه رفته و اومده گفته خونه نیست!!!!اجاره ها خیلی بالاست (تمام تلاش همین بود)حالا من تصمیم گرفتم برم خونه خودم تو شهرخودم که یک ساعت با اینجا فاصله داره. تمام هزینه ها هم که صد درصد خودم باید تقبل کنم ولی همینم همکاری نمیکنه و دست دست میکنه . وای نمیدونید چقد تنهام خانوادم هم سرگرم زندگی خودشون هستن و واقعا از هیچ کدومشون نمیتونم انتظار داشته باشم .

  8. #66
    Banned
    آخرین بازدید
    دوشنبه 08 تیر 94 [ 19:38]
    تاریخ عضویت
    1394-1-10
    نوشته ها
    51
    امتیاز
    757
    سطح
    14
    Points: 757, Level: 14
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 71 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بنظر من خوشبختی رو خواهی چشید...
    فقط باید نقش خودت رو کامل ایفا کنی وگرنه هم خودت هم همسرت از هم می پاشین..
    شما که زن زندگی هستید.. استرس و تشویش رو که سم اصلی زندگی شما هست دور بریزید...
    با انچه باقی مانده از نو زندگی کنید

  9. کاربر روبرو از پست مفید دوچمدان_سیزده_کیلویی تشکرکرده است .

    مینا30 (سه شنبه 12 خرداد 94)

  10. #67
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 دی 98 [ 20:11]
    تاریخ عضویت
    1393-10-22
    محل سکونت
    شمال
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    5,402
    سطح
    47
    Points: 5,402, Level: 47
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 148
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    34

    تشکرشده 151 در 58 پست

    Rep Power
    30
    Array
    ادم بعضی وقتا میمونه از کجای زندگیش بنویسه وقتی همسرم به خواستگاریم اومد در شرایط بسیار بدی قرار داشتم بطور کامل از محبت و حمایت خانواده محروم بودم.گفتم این شخص از من چندین سال بزرگتره حمایتم میکنه میتونه واسه من تکیه گاه بشه .....تیکه گاه که نشد هیچ باعث مصیبت و عذاب دائمی من شد.حالا من چشم امیدی به خانوادم ندارم ، چشم امیدی به همسرم ندارم خودم هستم و میخوام بخاطر دخترم قوی باشم . دلم میخواد چون فردا میلاده و خیابونا الان شلوغه دست دخترم رو بگیرم و برم بیرون .اما وقتی یادم می افته ممکنه به دردسر بیفتم ترجیح میدم خونه بمونم. دلم میخواد جز خدا وابسته و به امیدهیچکس نباشم .دلم میخواد یا از شوهرم جدا بشم یا اون واسه زندگی من نقش مجسمه باشه نقش یه دکوری نه چیز بیشتر ...........دلم بحالش نسوزه ...بهش بی توجه باشم . دلم میخواست زندگی رو همینجوری بپذیرم قبول کنم که باید به خودم متکی باشم و جز خودم کسی نیست برای خودم خوشگذرونی در نظر بگیرم برای دخترم یه مادر نمونه باشم دلم میخواد یه زندگی طبیعی رو دنبال کنم کاش میشد احساستم رو از دست بدم. یه خاله داشتم هفتا بچه داشت سی سالشم نشده بود که شوهرش رو از دست داد بدون حمایت هیچکس هفتا بچه رو با دست خالی به ثمر رسوند .چطور بعضی ادما اینقد محکم هستن؟؟؟؟؟؟؟؟کاش منم بتونم استوار باشم کاش بتونم شوهرم رو که بدترین ادمی بود که تو زندگیم وجود داشته کنارش بذارم نه اینکه ازش جدا بشم ولی بتونم ندیدش بگیرم اینم میشه یه جور زندگی.......................
    روزای خوبی پشت این روزای من نیست
    حس میکنم احساسم رو از دست دادم
    آغوش تو میراث من از زندگی بود حس میکنم میراثم رو از دست دادم
    تنهایی من اتفاق تازه ای نیست.....................

  11. کاربر روبرو از پست مفید مینا30 تشکرکرده است .

    بانوى مهر (سه شنبه 12 خرداد 94)

  12. #68
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 27 تیر 94 [ 02:26]
    تاریخ عضویت
    1394-2-31
    نوشته ها
    322
    امتیاز
    6,682
    سطح
    53
    Points: 6,682, Level: 53
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 99.9%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class31 days registered5000 Experience Points
    تشکرها
    354

    تشکرشده 728 در 228 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیز
    خانومی قراره از 18 خرداد خوندن دعا رو شروع کنیم شما هم بیا شرکت کن ان شاء الله حاجت روا میشی

    http://www.hamdardi.net/thread38753-2.html

  13. #69
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 دی 98 [ 20:11]
    تاریخ عضویت
    1393-10-22
    محل سکونت
    شمال
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    5,402
    سطح
    47
    Points: 5,402, Level: 47
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 148
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    34

    تشکرشده 151 در 58 پست

    Rep Power
    30
    Array
    تراخدا حال و روز منو ببینید ! دیروز عصر دخترم ازم خواست بیام تو کوچه مواظبش باشم تا یخورده دوچرخه سواری کنه تا رفتم بیرون بگید کی رو دیدم ؟؟؟؟؟؟؟؟این برادر شوهرم چون خانمش فوت شده هر چند وقت یکبار یه خانم رو صیغه میکنه !کی هستن و چی هست خدا میدونه خودشون میان و میرن یعنی برادر شوهرم بهشون کلید میده (حیاط و ورودی خونه با برادر شوهرم مشترک هستیم ) فکر کنید این برادر شوهره با همچین کارا و وجود همچین زنایی تو زندگیش هر روز بهمون میگه ازتون بیزارم از خونم گم شین برین !!!!حالا حرف و حدیث همسایه ها بماند . ببینید این شوهر من چه خوش غیرته اگه بهش بگم میگه به روی خودت نیار . دیرو تا رفتم بیرون اون زن رو دیدم حالم بد شد !!!!!!!!!!!!حالت تهوع گرفتم بیچاره دخترم باز اومدیم تو خونه نشست پای تلوزیون !!!!!!!!!!!!!!!!!
    خدایا به ما رحم کن

  14. #70
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 27 تیر 94 [ 02:26]
    تاریخ عضویت
    1394-2-31
    نوشته ها
    322
    امتیاز
    6,682
    سطح
    53
    Points: 6,682, Level: 53
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 99.9%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class31 days registered5000 Experience Points
    تشکرها
    354

    تشکرشده 728 در 228 پست

    Rep Power
    0
    Array
    این زن صیغه کردناشون ارثیه انگاری!!!
    ولشون کن حرص اینم می خوای بخوری؟! منم نمی تونم بی خیال برخی چیزا بشم اما خودم بیشتر آسیب می بینم
    اما اینکه اون خانوما کلید دارند خوب نیست اصلا !!! خطرناکم می تونه باشه
    معلوم نیست چه جور آدمایی هستند که !! نمی شه برادرشوهرت ازدواج دائمی کنه؟!!
    نمی دونم چرا این صبوری بیش از حدت خیلی ناراحتم می کنه آخه فقط خودت داری اذیت می شی
    می خوای تا کی به این وضع زندگی ادامه بدی؟!! ماشاالله خوش به حال شوهرت که تو نصیبش شدی!! هر کی بود می دونست چه بلایی سرش بیاره
    با خوندن پستت اعصابم بهم ریخت
    ویرایش توسط بانوى مهر : چهارشنبه 13 خرداد 94 در ساعت 17:42


 
صفحه 7 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.