به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 68
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 دی 94 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1394-3-09
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    1,080
    سطح
    17
    Points: 1,080, Level: 17
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    49

    تشکرشده 30 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من کي تو تاپيک قبليم گفتم شوهرم به دليل دختر نبودن ميخواد طلاقم بده يا منظوره حرفم اين بوده.من که تو همون تاپيک قبليم تو پست اولم نوشتم به خاطر اختلافاتمون کارمون داره به جدايي ميکشه و چون هر کاري کردم زندگيمون درست بشه و نشد ديگه از مشکلات نگفتم و حرفم سر مهريه بود و گفتم من دختر نبودم ازدواج کردم.
    اگر ناراحت بود و پشيمون بود که بعد از رابطه جنسي که صد برابر عشقش بيشتر ميشد و با تمام وجود دوسم داشت بايد به فکر جدايي مي افتاد. شوهرم رو حرفش هست و به گذشته کاري نداره.


    من حتي قبل عقد همون روزي که قرار بود حقيقتو بگم گفتم چقدر گذشته من برات اهميت داره ؟صريحا گفت اصلا اهميت نداره تا خواستم حقيقتو بگم خودش ادامه داد که شايد يکي خطايي کرده خدا ميبخشه چرا من نبخشم آخرين نفس عمرتم باشه از خدا طلب ببخشش کني و واقعا پشيمون باشي خدا ميبخشه چرا من نبخشم و ميگفت اگر هزار بار رابطه داشتي باشي يا مثلا خطا هاي ديگه داشته بودي براي من اهميت نداره. چون هر خرابيو ميشه آباد کرد جز ذاته خرابو . تو که ذاتت خراب نيست.


    من خطا کردم درست وقتي از خدا خواستم منو ببخشه و بخشيده بازم يعني آدمه بديم؟؟ چرا نميگين از خدا خواستي بهت يه شوهر فرشته بده و اين فرشته پاداشيه که خدا به خاطر اينکه از خطا دوري کردي داده و ميگين روت زياده


    منو بايد از زمان عقد تا الان رفتارمو سنجيد نه از عقد به قبل. و راست ميگفت شوهرم که کمتر کساني هستن با آدمه خطاکار و با گذشته بدشون زندگي کنند


    شوهرم ميگفت من برام آينده و تو زندگي وفاداري صداقت و .. مهمه. خب من کي بهش خيانت کردم و دروغ گفتم؟؟؟
    چرا شوهرم دو سه بار سال پيش به من گفت من بهتر از تو گيرم نمياد پس يعني آدمه خوبي بودم براش. چرا آدما رو با گذشتشون ميسنجيد.
    من انقدر تو همه چيزم خوب بودم که فقط من مورد پسندش من بودم . مثل اخلاق؛ خوشرويي ؛طرز لباس پوشيدنو دل بردن؛ به حرفاش با تمام وجود گوش کرد؛ هر روز يه آرايشو يه مدل مو يه تيپ جديد توي خونه بودن. اصلا غير دست پخته منو نميتونه بخوره حتي مال مادرش.
    مامانشم از اين بابت ناراحت بود که چرا ديگه غذاشونو کم ميخوره و ميگفت از وقتي دست پختشو خوردم ميلم به هيچ غذايي نميره. يا مرتب کردن تمام وسايلش ، کمک کردنش توي مسايل اقتصادي و کاريش، مورد تاييد و احترام قرار دادنش. من انقدر ازش خوب تعريف ميکردم که حتي اگر خودم باور نداشته باشم خودش از ته قلبش باور ميکرد. من معتقدم بايد به هم انرژي مثبت داد به جاي ايراد گرفتن. شوهرم چهر هاش معموليه من انقدر قشنگ تعريف از چهره اش کردم که خودشو زيباترين مرد دنيا ميبينه. واسه هر کار جزييش مورده تعريف و احترام قرار ميدادمش. عاشق خنديدنامه .
    هميشه ميگفت وقتي يه کار کوچيکيم که برات ميکنم انگار دنيا رو بهت دادم و خوشحال ميشي. واين کار من يعني اينکه حتي کار کوچيکت هم براي من با ارزشه و قده دنيا مي ارزه.


    منو شوهرم که با هم مشکلي نداريم تنها مشکل متاسفانه عميق ما . شکاک بودنه منه و گير دادن بهش تو روابطمون. و ناشي از ترس نداشتنش بوده.
    چرا ميگن رابطه درست نميشه و مثل سابق نميشه؟ بله اگر من خيانت کرده بودم آره تا آخر عمرش هم اگر کنار من باشه شايد عشقش مثل سابق نشه.
    من حتي تو تاپيک قبليم نوشتم من بدون اجازشم آب نميخوردم چه برسه خيانتو دروغگويي و ...
    تنها مشکلي که که شوهرم به خانواده ها گفته اينه که بهم اعتماد نداره (یعنی من)همين و گفته توي همه چي بهترينه.


    من فقط راه کار میخوام



    ویرایش توسط طلوع زیبا : سه شنبه 12 خرداد 94 در ساعت 14:10 دلیل: غلط املایی

  2. کاربر روبرو از پست مفید طلوع زیبا تشکرکرده است .

    اقای نجار (چهارشنبه 13 خرداد 94)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 اردیبهشت 95 [ 12:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    محل سکونت
    آلمان
    نوشته ها
    247
    امتیاز
    11,685
    سطح
    71
    Points: 11,685, Level: 71
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 365
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    3,178

    تشکرشده 1,387 در 220 پست

    Rep Power
    76
    Array
    سلام خانومی،
    من بر خلاف اون دوستمون اصلا نظرم بر این نیست که بعد از جدای دیگه زندگی او زندگی قبل نمیشه و اون مثالهای که زدن...که بدتر میشه و...
    نمیدونم تاپیک منو خوندید یا نه ولی من و همسرم با هم جدای خیلی سختی داشتیم با داشتن یه دختر 4 ساله،همسرم انقدر از دست کارای من( گیر دادن،غر زدن....) سیر شده بود که ما رو گذاشت و رفت واسه خودش یه خونه دیگه گرفت... تقریباً 6 ماه از هم جدا بودیم و اصلا نمیشد باهاش حرف زد چه برسه بخوای به قول شما دست بهش بزنی فقط حرفهاشو با داد و.بیداد میزد کسی که خود آرامش بود و کاملا مهربون و... شده بود یه آدم عصبی و افسرده!
    من تو این 6 ماه رو خودم کار کردم تا تونستم رو خودم زوم کردم و.اخلافها و رفتارهای اشتباهم رو تا جای که تونستم تغییر دادم تو هر وقت که گیر میآورد م میومدم و از مطالب سایت استفاده میکردم، یادداشت ور میداشتم و تمرین میکردم...
    کاری با همسرم هم نداشتم ایشون هفتهای یکی دو دفعه میومد دنبال دخترمون میبردش بیرون من همیشه باهاش مهربون رفتار میکردم و به نظراش احترام میزاشتم و...
    بعد از آشتیمون همسرم خدارو شکر خدارو هزار مرتبه شکر از اون اول ازدواجمونم عاشقتر شده،همسری که آخریها اصلا هیچ علاقهای بهم نشون نمیداد حالا تا وقت گیر میاره میاد میشینه کنارم و نوازشم میکنه... میخوام بگم اگه یاد بگیری رو خودت کار کنی و به همسرت و نظراش احترام بزای و البته تلاش واسه زندگیت بکنی ( نا با التماس،با اس ام اس های که خودتو خورد کنی و...) میتونی زندگیتو نحات بدی، مطمئن باش خانومی!
    آرزو دارم،
    فاصله نباشه بین تو و تمام احساس های خوبت
    تو باشی و شادی باشه و یه دنیا سلامتی
    و امضاء خداوند بزرگ پای
    تمام آرزوهایت

  4. 3 کاربر از پست مفید سوده 82 تشکرکرده اند .

    واحد (شنبه 16 خرداد 94), آبی آسمان (سه شنبه 12 خرداد 94), طلوع زیبا (چهارشنبه 13 خرداد 94)

  5. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 دی 94 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1394-3-09
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    1,080
    سطح
    17
    Points: 1,080, Level: 17
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    49

    تشکرشده 30 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    وقتی یه نفر مثل من میاد از خوبی های شوهرش میگه و در کنارش از رفتار بد خودش میگه یعنی خب اینکه خودش اشتباهشو فهمیده و پشیمونه
    من یه آدمه خسته و سرگشته اومده بودم اینجا یه راه کاری برای این اوضاع آشفته ام بدین اما دریغ از یه راهکار...

    هیج کس یعنی توی این تالار نبود یه راهی جلوی پای من بزاره؟؟

  6. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 24 مهر 94 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1393-2-13
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    1,371
    سطح
    20
    Points: 1,371, Level: 20
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    35

    تشکرشده 26 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام خدمت شما.
    من مثل بقیه نمیخوام شما رو سرزنش و مقصر کنم و نمک روی زخمتون بپاشم.
    شما باید اول تمام اون شخصیت های منفی و بد رو درون خودتون از بین ببرید و بجاش شخصیت مثبتی جایگزینش کنید. بعد بفکر بهبود رابطون با همسرتون بیفتید. اینجوری حتی اگه برگرده هیچ فایده ای نداره چون بازم میزاره میره.
    پس سعی کنید اول رو خودتون کار کنید افکار و رفتارتون رو عوض کنید و بشید چیزی که ایشون میخواد و واقعا از ته دل ابراز پشیمونی کنید . جوری که اون ته دلش قرص بشه که شما تغییر کردید.

  7. 4 کاربر از پست مفید arash2000 تشکرکرده اند .

    واحد (شنبه 16 خرداد 94), اعجاز عشق (چهارشنبه 13 خرداد 94), رنگین (چهارشنبه 13 خرداد 94), طلوع زیبا (چهارشنبه 13 خرداد 94)

  8. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 دی 94 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1394-3-09
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    1,080
    سطح
    17
    Points: 1,080, Level: 17
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    49

    تشکرشده 30 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من خیلی پشیمونم و تنبیه شدم و خیلی روی خودم کار کردم

    شوهرم یه راه ارتباطی بینمون نذاشته من چطوری اثبات کنم رفتارمو تغییر دادم تا حالا التماسش نکردم اما چندین بار بهش گفتم پشیمونم و یه فرصت بده اما میگه تموم شده دیگه من دیگه گذشت نمیکنم و ارتباط نداشته باش که میخواهیم جدا بشبم.

    اون داره طلاقم میده شرایطم اورژانسیه
    یعنی مشکل من راه حل نداره و باید بشینم نامه بیاد دم خونه بریم جدا بشیم

    من کم دعا میکنم چون روم نمیشد از خدا چیزی بخوام اما وقتی دعا میکردم فلان چیزو میخوام فلان اتفاق بیفته ، همون روز یا چند روز بعد اجابت میشد پس چرا خدا دیگه دعامو براورده نمیکنه یعنی خدا قهرش گرفته

    وای من چیکار کردم همه چیو خراب کردم من 2 سال انگاری مست بودم یا خواب بودم

    یدونه لوح دارم روش نوشته یا قائم آل محمد (عج)
    چند روز پیش خیلی آشفته بودم روی اوپن خونمون بود چنین لوحی تو خونه نداشتیم تا بهش چشمم خورد آرامشی گرفتم انگار اصلا آشفته نبودم. تا حالم به هم میریزه میدوئم لوح زو نگاه میکنم.
    کاشکی به منم عیدی بده

  9. کاربر روبرو از پست مفید طلوع زیبا تشکرکرده است .

    اعجاز عشق (چهارشنبه 13 خرداد 94)

  10. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 08 تیر 94 [ 12:29]
    تاریخ عضویت
    1394-2-11
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    165
    سطح
    3
    Points: 165, Level: 3
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزم.انشاالله که مشکلت حل بشه.راستش با چیزایی که تو گفتی میشه فهمید اون از تمام توانش استفاده کرده زندگی کنه توام با تمام توانت حالشو گرفتی.
    من از یه خانواده ای اومدم که پدرم از یه خانواده خیلی راحتو تزاده ولی برعکس مادرم از یه خوانواده مذهبی.منظورم اینکه کاملا میدونم چی دارم بهت میگم.وقتی این دوتا فرهنگ به میرسن هم تو باید خودتو شبه فرهنگ اون کنی هم اون باید اینکارو بکنه.اما تو ببخشیدا گند زدیییییی.حالا تو باید خودتو کامل شبه فرهنگ اون کنی.تنها چیزی که اونو اروم میکنه و خشمشو ازش میگیره همینه.مثلا سعی کن نماز بخونی بعد از یه مدتی برو مسجد نماز بخون و از این قبیل

  11. کاربر روبرو از پست مفید f.r تشکرکرده است .

    طلوع زیبا (پنجشنبه 14 خرداد 94)

  12. #17
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array
    سلام دوست عزیز

    به هیچ عنوان الان هیچ اقدامی نکن....نه خودت نه خانوادت.....فقط تنهاش بذار و بذار با خودش کنار بیاد...همونطور که بچه ها گفتن خسته اش کردی و عاصی....بذار زمان بگذره و اروم بشه....الان خشمگینه و خشم جلوی منطقش رو گرفته....انقدر رو اعصابش نباش...نه زنگ نه تلفن نه اس ام اس.....الان فقط عصبیش میکنی....
    بذار دلش تنگ بشه....بهش فرصت بده تا خشمش کمتر بشه و بتونه با احساس بیاد جلو.....

    هر گاری الان بکنی فقط بیشتر از خودت دورش میکنی.....
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  13. 2 کاربر از پست مفید maryam123 تشکرکرده اند .

    واحد (شنبه 16 خرداد 94), طلوع زیبا (پنجشنبه 14 خرداد 94)

  14. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 مهر 94 [ 20:51]
    تاریخ عضویت
    1394-1-26
    نوشته ها
    249
    امتیاز
    2,867
    سطح
    32
    Points: 2,867, Level: 32
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 327 در 165 پست

    Rep Power
    52
    Array
    اولا من گفتم شاید شرایط دیگه گل وبلبل نشه شاید! گفتمم از دستم ناراحت نشو عزیزم فقط گفتم اشتباه کردی بله مسلما الان باید مثبت بود وتلاش کرد تا این زندگی رو دوباره زنده کرد اصلا هم بخاطر گذشته ات سرزشنت نکردم من کی هستم مگه که خانومی مثل تورو بخوام ازار بدم نه عزیزم درسته خدا بخاطر تلاشت که از بدی برگشتی توی خوبی بهت این هدیه رو داده میگم نا شکری این هدیه غلط بود معلومه شوهرت بهت وابستست واینطوری شانس بیشتری برای ساختن زندگیت هست من اصلا نگفتم تو گناهکاری شاید منظورم خوب نرسوندم قصدم این بود خودتو قوی نکنی چون شوهرت دیگه اون مهربون قبل که نیست واسه همین حداقل مدتی باید تاوان اشتباهاتتو بدی پس قوی باش لپ حرفم این بود بازم ببخشید اما راهکاری که من میتونم بگم اینه که الان حالت ملتمس به خودت نگیر ومدام پا پیچ شوهرت نشو ونخوا سریع ببخشتت چون داری همون کار قدیم اما ملایمشو انجام میدی بهتره اقتدار واز طرفی پشیمونیت رو نشون بدی ببینه که بخاطر اون نیست که پشیمون شدی بلکه خودت عمیقا به این باوررسیدی که رفتارت غلطه وداری خودتو تغییر میدی وقتی ببینه داری برای بهتر شدن تلاش میکنی نرم میشه نمیدونم میتونم منظورم برسونم یا نه میخوام بگم اون حس نکنه
    واسه اینکه از طلاق ترسیدی یهو عوض شدی بخاطر رضایت دل اون داری تغییر میکنی چون اونطوری تغیراتت به حساب فریب کاریت میزاره وفکرمیکنه بازیته ودرواقع روش تاثیری نداره اما اگه زیر پوستی اینارو ببینه بهتره اویزونش نباش بهش محبت کن بدون توقع!و واقعا تمرکزت رو بزار روی خودت تا خودتو اصلاح کنی چون اینطوری در زندگی با هرکسی به مشکل برمیخوری مطمینم اون کم کم تلاشت رو میبینه ارامشت حفظ کن همونطور که مریم ۱۲۳عزیزگفت صبر کن خشمش فروکش کنه وبزار از دور مراقبت باشه وببینه داری تغییر میکنی اونطوری باورش میشه والان هرکار بکنی میگه إ تازه الان یادت افتاده من هستم اون لجبازی پیش میگیره ومیخواد تلافی سرت دربیاره پس با ارامش ملایمت برو جلو امیدوارم منظور حرفمو رسونده باشم چون هی حس میکنم وقتی خوندی تو دلت میگی خودت فهمیدی چی گفتی

  15. کاربر روبرو از پست مفید دختر جوان تشکرکرده است .

    طلوع زیبا (پنجشنبه 14 خرداد 94)

  16. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 دی 94 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1394-3-09
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    1,080
    سطح
    17
    Points: 1,080, Level: 17
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    49

    تشکرشده 30 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام به همه


    دختر جوان مرسي عزيزم من متوجه تمام راهنماييهات شدم. اون پستم هم به نظر خودم چون شما يه جاهايي رو متوجه مشکلم نشده بودي توضيح دادم.




    رابطه منو شوهرم دقيقا عين دو تا آدمي هستش که طلاقشون رسمي نشده.


    با صبر کردن مشکلي ندارم اما اصلا جواب ميده تو وضعيت من؟


    4ماهي است که ميخواد طلاق بده اما هنوز نداده به نظرم مشکلش مهريه بايد باشه. آخرين باري که پشيمونيمو ابراز کردم حدود يک ماه پيش بود که حتي تحمل نداشت باهاش ارتباط برقرار کنم.


    يبار 1ماه قهر بوديم داشت ديوونه ميشد مثل من.
    بهم اس ام اس داد من بيقرار شدم بيا همو ببينيم. شب بود تو پارک نشسته بوديم حرف ميزديم از دلتنگيش ميگفت بعدشم من چسبيدم بهش دستشو گرفتم دور کمر انداختم . همين که تونست يه کوچولو بغلم کنه انقده آروم شده بود خودش گفت همين که ديدمت خيلي آروم شدم داشتم از نبودت ديوونه ميشدم. شوخي ميکرد باز من اين دختره شيطونو ديدم آشتي کرديم باز ميخواد از سر و کول من بالا بره.
    منم الان اون شرايطو دارم کاش منو ببخشه بغلش کنم باهاش حرف بزنم آروم بشم


    اما الان اصلا وضعيت فرق داره شوهرم اون آدم سابق نيست اصلا نميتونه تحملم کنه و کافي زنگ بزنم و Sms بدم داد و بیداده که از پشت تلفن ميشنوم. زياد Sms ندادما فقط چهار پنجتا تو اين چند ماه.


    بگيم اخلاق من الان خوب شده يا اصلا بدتر شده وقتي هيچ پل ارتباطي نداريم از کجا بفهمه من خوب شدم يا نشدم وقتي سراغي از من نميگيره از کجا بفهمه نماز ميخونم يا اصلا تو مسجد ميخونم . يعني بعد از چهار ماه دلتنگي هم سراغ آدم مياد؟که طرفم بياد؟ يا سرد ميشن آدما ؟


    اي خدا عجب کاري کردم چرا اينطوري شد دستي دستي زندگيمو خراب کردم


    من خودم توي دوراهي ارتباط و دوري موندم. کدومش درسته؟؟؟ البته خودم دوس ندارم برم طرفش که هی دعوام کنه میخواستم بزرگترم با پدرش صحبت کنه میخواد چیکار کنه این اشتباهه؟


    من خيلي احساساتيم چقدر لباساي خوشگل خريده بودم واسه اينکه امسال ميخواستيم بريم خونمون


    اصلا دوست ندارم برم بيرون زن وشوهرارو ميبينم باهم بيرونن حسرت ميخورم


    ايشالا ازش خبري بشه


    راستش يه سري خانوما تو سايت هستن که رابطه شوهرشون سرد شده و توي يک خونه با بچه زندگي ميکنن من اگه اين فرصتو داشتم دل شوهرمو فوري به دست مياوردم. يبار اتفاق افتاده بود مجبور بوديم تو خونه ما يک هفته با هم تنها باشيم باهام سرد بود و اصلا باهام حرف نميزد فقط سرش به لپتاپش گرم بود حتي يه کلمه هم حرف نميزد دوستاش زنگ ميزدن خانوادش زنگ ميزدن خيلي حوصلشونو داشت اما حوصله منو نداشت حتي سرم داد ميزدو نگاش ميکردم دعوام ميکرد. اما من ظرف دو سه روز دلشو به دست آوردم در حدي که مشخص بود داره طرفم مياد.
    کاش ما هم با هم زندگي ميکرديم چون رگ خوابشو ميدونم و نرمش ميکردمو ميگفتم يادمه بهم گفتي باهام کاري نداشته باش تا مشکلي نداشته باشيم عشقم برو هر کاري دوست داري بکن بدونه اينکه من دلهره اي داشته باشم ولي من براي هر کارم از تو اجازه ميگيرم و باب ميل تو رفتار ميکنم.


    چه وضعيته اسف باريه علنا هيچ کاري نميشه کرد انگاري

  17. #20
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    بگيم اخلاق من الان خوب شده يا اصلا بدتر شده وقتي هيچ پل ارتباطي نداريم از کجا بفهمه من خوب شدم يا نشدم وقتي سراغي از من نميگيره از کجا بفهمه نماز ميخونم يا اصلا تو مسجد ميخونم . يعني بعد از چهار ماه دلتنگي هم سراغ آدم مياد؟که طرفم بياد؟ يا سرد ميشن آدما ؟
    با سلام عزیزم


    من درمورد کل مشکلت نظری ندارم ولی در مورد این پارگرافت، خواستم نظرمو بگم.

    عزیزم شما اگه واقعا و قلبا متوجه اشتباهاتت شده باشی، پس تمام تلاشتو بکن تا در جهت رفع و اصلاح اشتباهاتت گام برداری .

    چه فرقی داره که حالا همسرتون بفهمند شما نماز میخونید، اول وقت یا تو مسجد میخونین؟ اینو همسر که نباید بفهمه، چون شما برای ایشون نمیخونید شما دارید با خدا ارتباط برقرار میکنید.
    دارید با خدا حرف میزنید، دارید از این طریق از خدا تشکر میکنید و طلب بخشش میکنید، اونی که باید بفهمه، خداست نه همسرتون.

    اگه واقعا و قلبا از اعمال و رفتارتون پشیمون شده باشید، همسرتون هم اگه به صلاح باشه میفهمند، از خداوند کمک بخواین خودش بهترین مشاوره، راه و از جایی برات باز میکنه که حتی خودتم باورت نمیشه.

    از خودش بخواه و بهش توکل کن، به خدا اعتماد کن! مطمعن باش ضرر نمیبینی.

    از خدا نخواه که همسرت برگرده، یا دوباره آشتی کنه و.... ازش بخواه که آنچه که در این راه بصلاحته برات پیش بیارند.

    تو تلاشتو بکن، ولی امیدتم به خدا باشه. آروم هم باش احساس میکنم، فکر میکنی لبه ی یک پرتگاهی داری همینطور دست و پا میزنی که مبادا بیوفتی، غافل از اینکه همین ناآرامی و بی قراریت باعث میشه زودتر بیوفتی.

    پس آروم باش و توکل کن
    امیدوارم صلاحت هرچی هست به بهترین نحو اتفاق بیوفته

    در مورد رابطه ات هم بنظرم، سعی کن از تاپیک های خانم سوده استفاده کنی
    به همسرتون گاهی پیامک بده ولی التماس و گریه زاری نکن، میتونی یک نامه براشون بنویسی و از اشتباهاتت بگی، نامه ات ملتسمانه نباشه، اصرار به برگشت نداشته باشه، فقط یک نامه عذرخواهی بنویس، بگو میدونی اشتباهاتت چی بودن و ازشون عذرخواهی کن بابت اشتباهاتت، بگو خواهان اصلاح هستی، و خواهان زندگی نه نابودی، اگه میتونن این فرصت و بشما و زندگیتون بدن، ولی شما نمیخواین اذیتشون کنید و خودخواهانه رفتار کنید، اگه واقعا با جدایی راضی ترند و خوشاحالتر، شما هم خوشحالی ایشونو میخواین، منتها شما چون خواهان ادامه هستید، اقدامی نمیکنید.اگه قصدشون واقعا طلاقه شما به تصمیمشون احترام میذارید ولی باید خودشون اقدام کنند شما در این زمینه کمکی نمیتونید بهشون بکنید.

    بذار فکر کنند آزاد هستند، بدون هیچ اجباری میتونند تصمیم بگیرند.عزیزم شما همسرتون زمانی دوست دارید که ایشون هم بشما محبت کنند و دوستتون داشته باشند. پس سعی کن آزادشون بذاری تا خودشون تصمیم بگیرند، با اصرار و گریه و زاری و التماس شرایط و بدتر میکنی، بدتر فکر میکنند محکوممن به زندگی با شما!

    دوست داری از روی اجبار باهات ازدواج کنند یا علاقه؟

    درهرصورت زندگیت به هر سمتی بره، شما سعی کن راه درست و انتخاب کنی، چون چه همسرتون طلاقتون بدهند چه ندهند چه حضور داشته باشند چه در زندگیتون نباشند، زندگی ادامه داره و اگه قرار باشه با اشتباهاتت ادامه داشته باشه، همچنان باید طعم تلخ شکست و تجربه کنی.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : پنجشنبه 14 خرداد 94 در ساعت 19:56

  18. 4 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    گیسو کمند (یکشنبه 17 خرداد 94), واحد (شنبه 16 خرداد 94), رنگین (پنجشنبه 14 خرداد 94), طلوع زیبا (جمعه 15 خرداد 94)


 
صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.