سلام خانومی،
من بر خلاف اون دوستمون اصلا نظرم بر این نیست که بعد از جدای دیگه زندگی او زندگی قبل نمیشه و اون مثالهای که زدن...که بدتر میشه و...
نمیدونم تاپیک منو خوندید یا نه ولی من و همسرم با هم جدای خیلی سختی داشتیم با داشتن یه دختر 4 ساله،همسرم انقدر از دست کارای من( گیر دادن،غر زدن....) سیر شده بود که ما رو گذاشت و رفت واسه خودش یه خونه دیگه گرفت... تقریباً 6 ماه از هم جدا بودیم و اصلا نمیشد باهاش حرف زد چه برسه بخوای به قول شما دست بهش بزنی فقط حرفهاشو با داد و.بیداد میزد کسی که خود آرامش بود و کاملا مهربون و... شده بود یه آدم عصبی و افسرده!
من تو این 6 ماه رو خودم کار کردم تا تونستم رو خودم زوم کردم و.اخلافها و رفتارهای اشتباهم رو تا جای که تونستم تغییر دادم تو هر وقت که گیر میآورد م میومدم و از مطالب سایت استفاده میکردم، یادداشت ور میداشتم و تمرین میکردم...
کاری با همسرم هم نداشتم ایشون هفتهای یکی دو دفعه میومد دنبال دخترمون میبردش بیرون من همیشه باهاش مهربون رفتار میکردم و به نظراش احترام میزاشتم و...
بعد از آشتیمون همسرم خدارو شکر خدارو هزار مرتبه شکر از اون اول ازدواجمونم عاشقتر شده،همسری که آخریها اصلا هیچ علاقهای بهم نشون نمیداد حالا تا وقت گیر میاره میاد میشینه کنارم و نوازشم میکنه... میخوام بگم اگه یاد بگیری رو خودت کار کنی و به همسرت و نظراش احترام بزای و البته تلاش واسه زندگیت بکنی ( نا با التماس،با اس ام اس های که خودتو خورد کنی و...) میتونی زندگیتو نحات بدی، مطمئن باش خانومی!
آرزو دارم،
فاصله نباشه بین تو و تمام احساس های خوبت
تو باشی و شادی باشه و یه دنیا سلامتی
و امضاء خداوند بزرگ پای
تمام آرزوهایت
علاقه مندی ها (Bookmarks)