سلام خانومی،
شما و بقیه بچه های گل تالار خیلی به من لطف دارید و بدونید نگرانی شما دوستانم نگرانی منم هست چون شماها واسم مثل خانواد ام شدید و خوشبختی و سالامتیتون واسم خیلی مهمه...
انشالا تمامی بچه های که میان اینجا و مشکلشونو مطرح میکنند یک روزی تو همین روزها بیان و از شادی و حل مشکلشون صحبت کنند و این اول فقط با توکل به خدا بعدشم با یا علی گفتن خود شخص درست میشه عزیزم،ایشالا مشکل تو دوست گلم هم برطرف بشه
خوب من واست یه مثال میزنم که چطوری میشه سر صحبت رو با همسرت باز کنی:
امروز که ایشون میرن سر کار شما به ایشون میتونید یه اس ام اس یا حتی یه تلفن کوتاه داشته باشید و به ایشون بگید که امشب بعد از اینکه بچه ها خوابیدن یه فرصتی بذاره تا با هم صحبت کنید و این صحبت رو میخواید در آرامش با ایشون داشته باشید...نمیدونم همسرتون کی میان خونه بعد که بچه ها رفتن لالا بهشون بگید که اگه مایل هستش بشنید و با همسرتون همدلی کنید و اون چیزهای که از طرف شما به چشم مشکل هستند رو خیلی آروم با وقار و مهربون بهشون بگید!
حالا شما مطمئن هستید که همسرتون با این خانوم چت میکنه یا این دهنیت اشتباه شماست،یعنی به چشم واضح دیدید؟!
آخرین بار کی این چت کردن رو دیدید! آیا دیدید چی واسه هم مینوشتن؟!
مثلا خودمو میگم میگم،همسر من اصلا اهل این شبکه های اجتماعی مثل وایبر و اینا نبود،اون اواخر که دیگه داشت میرفت من متوجه شدم که ایشون با من که حرف نمیزنه تازه هم از ایران امده بود و با من قهر بود میخواست دنبال خونه واسه خودش بگرده و بره که من دیدم گهگداری این زنگ وایبر از گوشیش میاد که یک بار وقتی رفته بود دستشوی من گوشیشو ورداشتم و عکس یه دختر رو دیدم که چیزای که واسش نوشته بود اول دست و پا مو شل کرد ولی بعد همسرم گفت من که دارم میرم ولی این دختر فقط یه دوسته که باهاش درد دل میکنم، با تو نتونستم مثل یه دوست درد دل کنم با تو نه نمیشد حرف زد چون همش در حال غر زدن بودی ولی این منو میفهمه هیچ سنمی هم باهاش ندارم و خودش نامزد داره،که من شماره دختر رو ورداشتم شستمش گذاشتمش کنار که بعد خود دختره گفت بخدا علی همیشه از شما میگه،چرا درکش نمیکنید ووو
میخوام بگم کار من اونموقع خیلی زشت و اشتباه بود! با این کارم نشون دادم که حتی سر سوزن به همسرم اطمینان ندارم( البته اون داشت میرفت واسه همیشه و من داغون بودن) ولی حالا که از همین تالار خیلی چیزها یاد گرفتم فهمیدم هیچ احساسی چه خوش چه عصبانیت و هر حسی موندنی نیست و لحظه ای اتفاق میافته بس چه بسا که آدم سعی کنه تو این بحرانها و لحظه ها خودشو به نحو احسن کنترل کنه اول صحنه رو ترک کنه و فقط چند بار تو دلمون اسم خدارو بیاریم خود اون تیزی احساس هیجانیت گرفته میشه! حالا شما میتونید بجای اسم خدا چیز دیگه ای رو بگید،دوست من مثلا تو این لحظه ها یه توپ دارم قل قلی رو میخونه و کلی هم تو دلش میخنده...
شما به همسرتون نشون بدید که بهش اعتماد دارید، بهش احترام بذارید تا ایشون 100برابر به شما احترام بذاره و شخصیتشو اقتدارشو حفظ کنید همیشه و همجا! باید تفاوتهای یکدیگر رو بپذیریم و درک کنیم این خیلی مهمه...
عزیزم وابستگی تو از کم به نقطه 0 برسون میدونم گفتنش آسونه ولی تمرین کن وابستگیت به خدا باشه و بس! بخدا تو این دنیا هیچی واسه آدم نمیمونه جز خودش! دختر و پسر گلت ازدواج میکنند میرند همسرت. انشالا که سایش همیشه بالا سرت باشه ولی همه رفتنی هستند تو و خدای خودت میمونید،تمام حرفهای دلتو به خود خدا بزن باهاش دوست باش و سعی کن اون عشقی که از خدا میگیری رو نسار بچه هات و همسرت کنی مهربونم ایشالا موفق میشه خانومم
آرزو دارم،
فاصله نباشه بین تو و تمام احساس های خوبت
تو باشی و شادی باشه و یه دنیا سلامتی
و امضاء خداوند بزرگ پای
تمام آرزوهایت
ویرایش توسط سوده 82 : یکشنبه 10 خرداد 94 در ساعت 01:44
علاقه مندی ها (Bookmarks)