سلام از دوستایی که جواب دادن تشکر میکنم
شوهرم 29 سالشه.خودم بیست هشت اخلاقای خوب شوهرم راجع به همه احساس مسیولیت داره.شغلش مهندس ناظر ساختمان وخیلی مهربونه البته مشکلای خیلی زیادی داشت ار بچگی بدون پدر بزرگ شد ومجبور بودن خونه داییم بزرگ بشن یه برادر معلول داشت که سال پیش فوت کرد یه مادر مریض برادربزرگش هم به خاطر اعتیاد تا سال قبل واشتباهاتش ننیتونست کمکی بهش کنه فامیلای پدریش هم علاوه بر بالا کشیدن ارثیه سراغی ازشون نمیگرفتن ولی در کل شوهرم مشکلاتش خیلی زیاده والبته وقت برام میذاره هر چی دوست داشته باشم پول داشته باشه برام میخره.خیلی خیلی صبوره ولی لجباز.به خاطر من خیلی وقتا با مادرش بحث میکنه چون خیلی وقتا خواسته های نامعقولی ازم داره یا تعنه میزنه ولی شوهرم ازم حمایت میکنه همیشه بهم اعتماد به نفس میده که خیلی خوشگلم در صورتی که معمولیم همیشه منو برتر از همه میدونه.ایرادی من خیلی زود از کوره در میرم وقتی کسی بهم حرفی میزنه سر شوهرم خالی میکنم وبهش غر میزنم زیادی بهش زنگ میزنم روزایی که کمتر ز میزنم خودش سراغمو میگیره هر روز برای دیدنم میاد ولی من همیشه یه موضوعی گیر میارم که غر بزنم ولی خیلی پشتکار داره با اینکه در امدش زیاد نیست ولی کارهای متفرقه انجام میده.این چند وقت که عقد موندیم کمترش مشکل خودمون بود مثلا بیماری مادرش وفوت برادرش وتازه خرید خونه ودادن وامایی که گرفتیم باعث شد که نتونیم عروسی کنیم.من از کاه کوه میسازم سر مشکلای گوچیک انقدر پیله میکنم ومسیج میدم بعضی وقتا پیش میاد پنجاه تا مسیج پشت هم میدم بدونه اینکه جوابی بدی ولی وقتی اروم‌شدم اصلا به روی خودش نمیاره.الان نمیدونم چیکار کنم اینقد حرفای بد به هم زدیم که همه جوره خورد شدیم خیلی فشار سرمه