به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 27

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 خرداد 94 [ 15:56]
    تاریخ عضویت
    1393-12-18
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    1,952
    سطح
    26
    Points: 1,952, Level: 26
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 43.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second Class3 months registered
    تشکرها
    235

    تشکرشده 155 در 73 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام عزیزم به هیچ وجه خودت برنگردی خونه بهش بگو نمیخواد کسی رو بفرستی خودت بیا دنبالم ولی هیچ وقت خودت برنگردی که خدای نکرده دوباره تکرارنشه

  2. کاربر روبرو از پست مفید آبی آسمان تشکرکرده است .

    ياري خواه (سه شنبه 29 اردیبهشت 94)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 23 مهر 95 [ 01:57]
    تاریخ عضویت
    1393-12-09
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    4,080
    سطح
    40
    Points: 4,080, Level: 40
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    96

    تشکرشده 225 در 103 پست

    Rep Power
    39
    Array
    اما به نظر من باهاش لجبازي نکن.
    به نظرم باهاش يه جاي بيرون از خونه قرار بزار و با هم صحبت کنيد بعد از اونجا با هم بريد خونه.
    الان تو اين تاپيک جديدت که از ديد همسرت حرف زدي فهميدم که شما هم ماشا... از بدي کم نزاشتي.
    از نظر من چند تا چيز خير مهمه البته کارشناس نيستم اما در اين خصوص ضرر هم نکردم.
    1- تو دعوا اصلا پاي خانواده خودت يا ايشون رو به ميان نيار
    2- بعد از آشتي هي سرزنشش نکن. اين خيلي بده که شما بهش گفتي در اصل الان هم اگه نياد حق داره مي ترسه دوباره شما اين حرف رو بهش بزني

    حداقل اين يه بار به حرفش گوش کن.

  4. کاربر روبرو از پست مفید عاشق خانواده تشکرکرده است .

    ياري خواه (سه شنبه 29 اردیبهشت 94)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 01:09]
    تاریخ عضویت
    1394-2-08
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    555
    سطح
    11
    Points: 555, Level: 11
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 17 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط عاشق خانواده نمایش پست ها
    به نظرم باهاش يه جاي بيرون از خونه قرار بزار و با هم صحبت کنيد بعد از اونجا با هم بريد خونه.
    سلام دوست عزيز
    من باهاش صحبت كردم ولي از اونجا رفتن به خونه رو نميدونم درسته يا نه. ضمن اينكه اصلا شايد خانوادم نزارن برم. يا اگه رفتم دفعه ديگه هم اين مشكل پيش اومد بيشتر سرزنشم كنن. از اينا ميترسم. يا اگه دوباره اين اتفاق بيفته و بحث و دعوا بشه اين دفعه همسرم بهم نگه ... خوردي كه اومدي. اين فكرا رو كه ميكنم نميتونم تصميم بگيرم. و ضمن اينكه اگه خودم برم اونم همينطوري اونوقت قضيه زدنشو چكار كنم؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط عاشق خانواده نمایش پست ها
    الان تو اين تاپيک جديدت که از ديد همسرت حرف زدي فهميدم که شما هم ماشا... از بدي کم نزاشتي.
    من تو تاپيك قبليم هم گفتم كه هر دومون مقصريم و بهم صدمه زياد زيدم. واقعيت اينه كه دو سال اول زندگيمون خيلي بد شدم. ميگم بد شدم چون واقعا اينطوري نبودم. و هر كاري همسرم ميكرد منم انجام ميدادم انقد آسيب ديده بودم كه به خودم هم آسيب ميزدم. ساعتها گريه ميكردم، خودمو ميزدم و وقتي خيلي عصباني ميشدم چيزاي اطرافمو پرت ميكردم و ميشكستم. از يه جايي به بعد فهميدم كه بايد چيزي باشم كه بودم من خوب بودم. من آروم بودم پس تصميم گرفتم اگه ميخوام تغيير كنم بايد در جهت بهتر شدن باشه. و تا حدودي موفق شدم. نه تنها خودم به آرامش رسيدم بلكه همسرم هم كنترل كردم. يكسال و خورده ايي گذشت و من نه ديگه گريه ميكردم. نه به اون شدت عصباني ميشدم و نه چيز ميز پرت ميكردم و نه با همسرم يكه به دو ميكردم. حتي گاهگاهي همسرم اگه عصباني ميشد و ميخواست بزنه من كنترلش ميكردم كه كارمون به دعوا نكشه و نكشيد.
    اما سري آخر ...
    ديگه بعد از گذشت يكسال و خورده ايي كه ديديم تنش نداريم تصميم گرفتيم بچه دار بشيم. من يه مقداري بيمار بودم. تغييرات هورموني زيادي داشتم. دارو ميخوردم و آمپول هورموني زده بودم و كمي سيستم بدنم بهم ريخته بود. ضمن اينكه دو هفته قبلش به علت عفونت شديد لوزه و گلو بستري شده بودم بيمارستان. كلا اوضاع روحي و جسميم بهم ريخته بود. همسرمم كه بيكار بود و عصبي و تحت فشار. هيچ كدوم نتونستيم خودمون رو كنترل كنيم.
    منم حرفم اينه اگه من نتونم كنترل كنم اونم بايد كنترلشو از دست بده؟ خوب منم انتظار دارم وقتي من عصبي و ناراحتم يه بارم اون بتونه اوضاع رو آروم نگه داره. اما اون همش ميگه تو بايد خوب باشي. اگه خوب نباشي منم 10 برابر بد ميشم.



    نقل قول نوشته اصلی توسط عاشق خانواده نمایش پست ها
    1- تو دعوا اصلا پاي خانواده خودت يا ايشون رو به ميان نيار
    2- بعد از آشتي هي سرزنشش نکن. اين خيلي بده که شما بهش گفتي در اصل الان هم اگه نياد حق داره مي ترسه دوباره شما اين حرف رو بهش بزني
    من اصلا توي دعوا پاي كسيو وسط نميكشم. ولي اون چرا. انقد ميگه ميگه كه منم مجبور ميشم مثل خودش بگم. البته بعد از اينكه چندبار بهش ميگم و فايده نداره.


    نقل قول نوشته اصلی توسط عاشق خانواده نمایش پست ها
    حداقل اين يه بار به حرفش گوش کن.
    دوست دارم ولي با چه تضميني؟ بهم بگيد چطوري هم به حرف همسرم گوش بدم هم محكم كاري كنم و برم و هم بتونم بقيه رو قانع كنم. اگه دفعه ي ديگه هم مشكل پيش اومد و اينبار اون به من گفت غلط كردي اومدي چكار كنم؟ اگه بازم گذاشت از خونه بيخبر رفت چه كنم؟
    احساس همسرم برام مهمه. ولي ميخوام عاقلانه به احساسش توجه كنم.

    كمكم كنيد.


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.