سلام عزیزم
من هم دقیقا تو عقدم همین مشکلات رو داشتم. یعنی همه مدل کارای خونه . خونه تکونی ازم میخاستن. منم مثل شما درس و کار و ... . ولی به هیچ ترتیبی را نمی اومدن باهام. از سرکار
میرفتم خونشون خسته انتظار کار داشتن ازم. به طریقای مختلف سعی میکردم نظرشون رو جلب کنم. نشد. بالاخره بی خیال شدم. از همون اولم دیر به دیر میرفتم خونشون. جالبه نمی تونستم
یه کم هم صمیمی بشم. تا بهشون نزدیک میشدم انتظار عجیب و غریب ازم داشتن. خییلی ناراحت میشدم که چرا اینطورین. با کار کردن مشکل نداشتما. اما اگه یه باری یه کاری رو از رو
لطف انجام میدادم دفعه بعد میشد وظیفم. یا موقع جارو زدن خاهرشوهرم بالاسرم که چرا اینطوری جارو میزنی!!!!!!! دیگه دیدم اصلا نمیشه کاریش کرد.
صمیمتم رو کمتر کردم. رسمی تر برخورد می کردم. دیربه دیر میرفتم. با اینکه دوست داشتم رابطه خوبی با خانواده همسرم داشته باشم ولی واقعا نمیشد. الان هم که عروسی کردم خیلی
دوریم ازشون بعد مدتی میریم باز همون انتظارات رو تو یکی دو روزی که اونجام دارن ازم. همسرم بر خلاف همسر شما باهاشون هم جهت بود. من فقط رسمی و با فاصله برخورد می کنم .
اونا هم نه زنگ میزنن نه حال میپرسن. من این کار رو میکردم دیدم نه دلخوری های بیجهت دارن اونم ول کردم.
- رسمی و با احترام برخورد کن شاید جواب داد. نمی دونم هر خانواده ای یه قلقی داره. یا اگه واقعا خانواده ی خوبی هستن از جهات دیگه تو کار خونه یه کم کمکشون کنی جای دوری نمیره
یعنی اگه قدردان باشن. و ادم رو با مستخدم اشتباه نگیرن.
من خب تو ابعاد دیگه مشکل داشتم. دخالتها نظرات تو همه چی. اما شاید اگه یه کم دلگرمی برام بود حتما کمک بیشتری میکردم .اگر چه ظرف و سفره و بعضی کارای دیگه از روز اول عقد تا
الان تو قباله عقدم نوشتهیعنی دیگه در این حد خودم انجام میدم. چون از خانوم بازی بدم میاد.
- هر توقعی از شما دارن فقط کارایی رو انجام بدین که فک میکنین باید انجام بدین. بیشتر از اون رو نه. عادت میکنن. اول به حساب بدیت میزان اما عادت می کنن.
موفق باشی عروس خانوم![]()







یعنی دیگه در این حد خودم انجام میدم. چون از خانوم بازی بدم میاد.

علاقه مندی ها (Bookmarks)