به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 58

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    این تاپیکم رو دوست دارم.

    برعکس تاپیک های دیگم، که از قفل شدنشون خوشحال میشدم، دلم میخواست حذف بشن یا از دسترس خارج بشن، دلم می خواد این یکی بمونه.

    اینجا که خودم رو نوشتم، از حبابم نوشتم، از پدرم نوشتم.

    اینجا که واقعی بودم.

    اینجا که واقعی شدم.

    اما چشم، یکبار از اول همه چی رو مرور می کنم، سعی می کنم جمع بندی کنم و تاپیک آماده قفل شدن بشه.

    فعلا در این حد بگم که یه مدته حبابم گم می شه، گاهی روزها پشت سر هم حسش نمی کنم، در حالیکه شرایط بحرانیه.

    فقط هم حبابم نیست، از میگرنم هم خبری نیست... میگرنم که همیشه با من بود و منتظر محیا شدن شرایط بود که خودش رو بهم برسونه (گرسنگی، آفتاب، دود، یا ...)



    دیگه خیلی وقته آشپزی نمی کنم، نه بخاطر اینکه وقتش نیست، بخاطر اینکه دلم می خواد از حداکثر زمان برای بودن با پدر و مادرم استفاده کنم.

    نگاه مادرم رو دوست دارم. از عبارت "مادرجون" اعصابم خورد نمی شه. از حرفاش اعصابم خورد نمی شه.

    عصرا که خسته میام خونه، میتونم با پدرم پینگ پونگ بازی کنم. از بازی کردن باهاش خوشحال میشم. بهم خوش می گذره.

    دوستشون دارم.

    چه خوب.................... چه خوب که آدم هایی هستند که دوستم دارن. آدم هاییکه دلشون می خواد با من غذا بخورن، با من بیدار بشن....

    از اینکه مادرم برام دعا می کنه، ناراحت نمی شم...

    اینا جمع بندی نبود. سرفرصت میام جمع بندی می کنم.

    از همتون ممنونم که تو این تاپیک با من بودید.

    راستی مینوش، تو اون پست اشتباه کردم. یکی از مشکلات عمده ی من حس نکردن "غم" هست. این یکی از عواملیه که شخصیت های عصبی رو می سازه (نظر خودم)

    خیلی حرف هست. دلم می خواد ساعتها باهاتون حرف بزنم. اما.... همینکه اشک هام رو تو این پست ریختم هم خوبه... اشک هاییکه از یه حس بد سرچشمه نمی گیرن...

    اشک هاییکه فقط اشک هستند. فرقی هم نمی کنه بخاطر چی باشن، بخاطر گرسنگی، یا بخاطر عشق، یا بخاطر آرامش و سبکی...

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  2. 3 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    Blue friend (جمعه 01 خرداد 94), meinoush (جمعه 25 اردیبهشت 94), meysamm (یکشنبه 27 اردیبهشت 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بیایید تا بخندیم....
    توسط ویدا@ در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 25 آبان 92, 15:34
  2. بیایید همدیگر را ببخشیم
    توسط بالهای صداقت در انجمن هیجانات و احساسات
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 26 دی 88, 07:42
  3. بیایید از عشق صحبت کنیم
    توسط parnian1 در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 آبان 88, 21:53
  4. از دام ترس بیرون ببایید !
    توسط ani در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 30 خرداد 88, 08:56
  5. بیایید کمی بیندیشیم
    توسط tina در انجمن سخنان نغز و جملات قصار بزرگان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 14 اسفند 86, 16:53

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.