سلام خانمه تنها...این خیلی خوبه که نمیخای محرم شی
برام سخته داستان خودمو بنویسم...ولی مینویسم شاید به دردت خورد
فکنم 21 سالم بود..یه اقایی مستقیم از خودم خاستگاری کرد...همسن بودیم...منم گفتم باید با خونواده رسما اقدام کنید
به دو ماه نکشید مادرش اینا اومدن...ولی چه اومدنی...همش از بالا نگاه میکردن
بهرحال بعد از اون خاستگاری منکه فک میکردم دیگه شوهرمه و اومده خاستگاریو...باهم محرم شدیم...خودمون خوندیم...بدون اطلاع هیچکس
اما دیگه خونوادش بقول خودشون بخاطر کار نداشتن پسرشون نیومدن
جالبه بدونی پدربزرگش ازیناس که موقوفه هاش میلیاردیه ولی برای نوه شون یه کارم جور نکردن..
بهرحال بعد از دوسال اومدنو ایندفعه تا نامزدی رسمیم پیش رفت ولی بازم به هم خورد.
الان دو سال از اون قضیه میگذره..من و اون آقا دیگه چهار ساله محرمیم...هیچکیم نمیدونه...رابطه ام اصلا با هم نداشتیم
شاید تو این دو سال اخر ده بارم ندیدمش
الانم تنها دلیلیم که موندم وابستگی خودمه و اینه که قول داده حداکثر تا یکی دو ماه دیگه رسمیش کنه...
خاستم بهت بگم این صیغه محرمیت برات هیچ ارمغانی نخواهد داشت...جز اعصاب خوردی... استرس...سوء تفاهم های پی در پی...مقایسه خاستگارات با اون اقا...گریه هر شبت..سرخوردگی..عقب موندن از برنامه زندگیت...و مطمینا بعد از تموم شدن صیغه از اینکه چرا نذاشتی روحت دس نخورده باقی بمونه
آزموده رو آزمودن خطاست.
بازم میگم :خیلی سختم بود نوشتن...خوشحالم که پشیمون شدی
خدا خودش کمکت کنه...
این دعا رو تو قنوتات بخون
رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا
74 فرقان








علاقه مندی ها (Bookmarks)