به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 41
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 01:09]
    تاریخ عضویت
    1394-2-08
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    555
    سطح
    11
    Points: 555, Level: 11
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 17 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی ناراحت بودم بیشترم ناراحت شدم. لحنتون خیلی تند بود. اگه محل کار نبودم با این حرف شما بغض یکماهه من میشکست و گریم میگرفت ولی خیلی خودمو کنترل کردم.

    بله میدونم زندگی دو طرفه هست. البته همسرم منو اینطوری بار اورده و هیچ وقت نمیزاره من بدون اون هیچ جا برم و مستقیم نمیگه نرو همش از در احساسات وارد میشه و میگه بدون من؟ دلت میاد؟ چطوری بدون من میری و این حرفا. خوب حالا به منم حق بدید منی که هیچ وقت بدون اون مسافرت نرفتم الان ناراحت و دلشکسته باشم.

    وقتی فکرشو میکنم اون توی خونمون راحت نشسته و با دوست دخترش حرف میزنه و من اینجا خونه بابام هم خودم اذیتم و هم خانوادم ناراحت و عصبی میشم. حالم خیلی بد شده. ولی همچنان صبر میکنم...

    ما یک گروه تو وایبر داریم که همه اعضای اون مدیران و مدیران ارشد سازمانمون هستن برای ارایه یک سری آمارو گزارشات که البته این گروه رو مدیرعاملون تشکیل
    داده بود و من از اونجایی که نمیخواستم توی کارم خدشه ای واردبشه ترجیح دیدم حذفش نکنم ولی متاسفانه این کارو هم انجام دادم و الان به هیچ کدوم از برنامه های فضای مجازی دسترسی ندارم.
    نه اینکه چون شما گفتید چون خیلی عذاب میکشیدم و هر لحظه چک میکردم ببینم همسرم و دوست دخترش آنلاین هستن یا نه. و متاسفانه همیشه میدیدم با هم آنلاین میشن و با هم آفلاین و این خیلی اذیتم میکرد منم تصمیم گرفتک از اینجا هم بیام بیرون که اونا رو نبینم. شرایط بدی دارم .....

  2. 3 کاربر از پست مفید ياري خواه تشکرکرده اند .

    مهتا 68 (دوشنبه 21 اردیبهشت 94), آبی آسمان (دوشنبه 21 اردیبهشت 94), بارن (یکشنبه 20 اردیبهشت 94)

  3. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 01:09]
    تاریخ عضویت
    1394-2-08
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    555
    سطح
    11
    Points: 555, Level: 11
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 17 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از يه جايي به بعد فاصله نتيجه معكوس ميده. تا چند روز پيش در حال آروم شدن بودم. اما از چند روز پيش به اين ور ديگه انگار آرامش ندارم. دلم همش مثل سير و سركه ميجوشه. اينكه يك ماه شده كه من و همسرم با هم قهر هستيم و اون هيچ قدمي برنداشته خيلي اذيتم ميكنه. اينكه من تو خونه خودم نيستم. اينكه اون الان راحته و هر كاري دوست داره ميكنه و ... همش فكراي بد به سراغم مياد. اگه قيدمو زده باشه. اگه نياد سراغم. دلم خيلي پر شده. به شدت هواي گريه دارم. اما جايي ندارم گريه كنم. تو خونه كه اصلا جرات ندارم گريه كنم چون مامانم اينا سرزنشم ميكنن و بهم ميگن واسه كي داري گريه ميكني؟ شوهرت ارزششو نداره. بيچاره اون الان براي خودش آزاده و تو هي ميشيني غصه ميخوري. مجبورم جلوي اونا خودمو بزنم به بيخيالي اما ديگه نميتونم. دلم براي همسرم تنگ شده و دوست دارم ببينمش ولي ميدونم اون دلش براي من تنگ نيست. دلم به حال خودم ميسوزه و ميخوام براي آرامش خودم گريه كنم. دوست دارم خودم باشم هر چي كه هستم با هر احساسي كه دارم اما نميشه ... امروز اين فكر به سرم زد كه ظهر از سركار برم خونه خودم و يه دل سير گريه كنم بعدشم تو رختخواب خودم بخوابم و بعدش برگردم. حالا اين وسط اگه همسرمو هم ديدم فقط ببينم نه اينكه باهاش حرف بزنم كه چه بهتر اما همچين چيزي مثل رويا ميمونه ... همش عذاب ميكشم.

    دوستان كمكم كنيد و بهم دلداري بديد تا بتونم شرايط رو تحت كنترل خودم دربيارم.

  4. 2 کاربر از پست مفید ياري خواه تشکرکرده اند .

    mercedes62 (دوشنبه 21 اردیبهشت 94), yasna1990 (پنجشنبه 24 اردیبهشت 94)

  5. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 خرداد 94 [ 07:57]
    تاریخ عضویت
    1393-12-02
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    548
    سطح
    10
    Points: 548, Level: 10
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 30 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ياري خواه نمایش پست ها
    خیلی ناراحت بودم بیشترم ناراحت شدم. لحنتون خیلی تند بود. اگه محل کار نبودم با این حرف شما بغض یکماهه من میشکست و گریم میگرفت ولی خیلی خودمو کنترل کردم.

    بله میدونم زندگی دو طرفه هست. البته همسرم منو اینطوری بار اورده و هیچ وقت نمیزاره من بدون اون هیچ جا برم و مستقیم نمیگه نرو همش از در احساسات وارد میشه و میگه بدون من؟ دلت میاد؟ چطوری بدون من میری و این حرفا. خوب حالا به منم حق بدید منی که هیچ وقت بدون اون مسافرت نرفتم الان ناراحت و دلشکسته باشم.

    وقتی فکرشو میکنم اون توی خونمون راحت نشسته و با دوست دخترش حرف میزنه و من اینجا خونه بابام هم خودم اذیتم و هم خانوادم ناراحت و عصبی میشم. حالم خیلی بد شده. ولی همچنان صبر میکنم...

    ما یک گروه تو وایبر داریم که همه اعضای اون مدیران و مدیران ارشد سازمانمون هستن برای ارایه یک سری آمارو گزارشات که البته این گروه رو مدیرعاملون تشکیل
    داده بود و من از اونجایی که نمیخواستم توی کارم خدشه ای واردبشه ترجیح دیدم حذفش نکنم ولی متاسفانه این کارو هم انجام دادم و الان به هیچ کدوم از برنامه های فضای مجازی دسترسی ندارم.
    نه اینکه چون شما گفتید چون خیلی عذاب میکشیدم و هر لحظه چک میکردم ببینم همسرم و دوست دخترش آنلاین هستن یا نه. و متاسفانه همیشه میدیدم با هم آنلاین میشن و با هم آفلاین و این خیلی اذیتم میکرد منم تصمیم گرفتک از اینجا هم بیام بیرون که اونا رو نبینم. شرایط بدی دارم .....
    دوست عزیزم ناراحت نباش ...درکتون می کنم هر خانم دیگه ای هم جای شما میشد همین کارها رو می کرد اما اگر تصمیم داری زندذگی کنی به نظرم یکبار با شوهرت صحبت کن لازم نیست بری خونتون و خودتو کوچک کنی باهاش یجا قرار بذار ببین اصلن اون هم میخاد زندگیتون روبراه شه اگر بخاد باید با مراجعه به مشاور مشکلتون رو حل کنید. اول قطع رابطه با اون دختر .ودوم خود ارضایی شو ترک کنه.و بقیه مسایل تو زندگی و با درایت خانم خونه حل میشه.به نظرم یکبار باهاش حرف بزن ببین چکار می کنه...هوئای حرف زدنش چه جوریه ..برای بقای زندگیتون حاضره تلاشی بکنه یا نه؟شما برید اشتی کنید و ایشون به کارهای خودشون ادامه بدن هم خیلی اشتباه است.ضمنا لازم نیست وایبر حذف کنی یا غیره ..سعی کن اینا رو چک نکنی که فقط خودت اعصابت به هم میریزه

  6. 2 کاربر از پست مفید مهتا 68 تشکرکرده اند .

    ياري خواه (دوشنبه 21 اردیبهشت 94), yasna1990 (پنجشنبه 24 اردیبهشت 94)

  7. #34
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 01:09]
    تاریخ عضویت
    1394-2-08
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    555
    سطح
    11
    Points: 555, Level: 11
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 17 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مهتا عزيز ممنونم كه به تاپيك من سر ميزني و راهنمايي ميكني

    ولي براي من اصلا امكان نداره كه بهش زنگ بزنم براي اينكه خودم نميتونم و نميخوام. اون با من دعوا كرده، به خودم و خانوادم توهين كرده و حتي فحشاي ركيك داده، كلي كتك زده، جلوي پدر و مادرش هر چي دوست داشته از من و خانوادم بد گفته، با من قهر كرده، از خونه بيخبر رفته و هيچ فكر منو نكرده، بعدشم با خانوادش برداشته رفته مسافرت و حالا هم كه آزاد و راحت توي خونه با دوست دخترش در ارتباطه. ولي توي اين مدت سهم من چي بوده؟ نگراني. استرس. غم. غصه. دلشوره و .... حالا اگه من خودم بخوام برم و باب آشتي رو باز كنم آيا فكر نميكنيد خيلي بهش خوش ميگذره و كلاهشو بالاتر ميزاره؟ هر چي فكرشو ميكنم ميبينم نه. به صلاح نيست.

    خونه باباش اصلا اين راحتي ها رو نداره كه بره اونجا. اگه يه روز بره اونجا خانوادش انقد حرف ميزنن و ميرن دور و برش ميپلكن كه اصلا نميزارن راحت باشه. كجا از خونه اي كه هيچ كس توش نيست راحت تر؟

    من هفته قبل به مامانش گفتم بريم توافقي از هم جدا بشيم و اگه ازتون خبري نشد خودم ميرم اقدام ميكنم. ديگه هيچ خبري ازشون نشد. حتي يه زنگي هم نزد بگه دختر عجله نكن. حالا كمي ديگه صبر كن و ...

    تصميم گرفتم پنجشنبه و جمعه و شنبه كه تعطيله برم اسباب و اثاثيه ام رو جمع كنم كه انقد راحت نباشه و از نبود من سو استفاده نكنه. نبايد خيلي بهش خوش بگذره. وقتي به اين چيزا فكر ميكنم آتيش ميگيرم كه چرا من انقد در عذاب و اون انقد راحت. ميدونم ذره اي به من فكر نميكنه كه انقد راحته. الان داره حسابي خوش ميگذرونه.

  8. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 01:09]
    تاریخ عضویت
    1394-2-08
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    555
    سطح
    11
    Points: 555, Level: 11
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 17 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان
    من بازم اومدم ازتون راهنمايي بگيرم.

    بعد از آخرين پستي كه گذاشتم و گفتم خيلي عذاب ميكشم سعي كردم به خودم مسلط باشم و تا حدود زيادي هم تونستم خودمو كنترل كنم و تقريبا آروم شده بودم. همش به اين فكر ميكردم كه به همسرم بايد اجازه بدم تا تكليفشو با خودش و زندگيش روشن كنه.

    امروز همسرم زنگ زد محل كارم وقتي شناختمش باهاش به خوبي حرف زدم (نميخواستم جلوي همكارم باهاش سرد برخورد كنم) ولي متاسفانه اون با عصبانيت با من حرف زد و مدام ازم ميپرسيد ميخواي چكار كني؟ ما يه پولي گذاشته بوديم بانك كه وام بگيريم حالا ميخواست تكليف وام رو روشن كنه. بعدشم گفت من عجله دارم پولا رو از بانك دربيارم. گفتم براي چي؟ گفت ميخوام آتيششون بزنم ولي من بهش گفتم هر طور خودت صلاح ميدوني رفتار كن. بعد بازم هي عصباني تر شد بهش گفتم بعدا صحبت ميكنيم. اونم بيشتر عصباني شد و گفت چرا هي ميگي نميدونم، بعدا و ... منم گفتم براي اينكه نه موقع مناسبي زنگ زدي و نه جاي مناسبي زنگ زدي. گفت به گوشيت زنگ نزدم چون فكر كردم جواب نميدي. و بعدش من از اتاقم رفتم بيرون و زنگ زد به گوشيم. خيلي عصباني بود و همش به من ميگفت تو مقصري، من نميام دنبالت، خودت رفتي خودتم بايد برگردي. يك لحظه فكر نميكني. قدي، لجبازي، فكر ميكني علامه دهري، خداي ادعايي و ... من سعي كردم باهاش مودب صحبت كنم. بهشم گفتم تو هنوز آروم نشدي. برو هر وقت آروم شدي بيا. برو به خودت رجوع كن و ببين براي زندگيت ميخواي چكار كني. البته اين دو سه جمله رو هم وقتي ميخواستم بگم 100 بار ميپريد تو حرفم و نميذاشت كاملش كنم. خلاصه اينكه گفت اينجوري نميشه بيا بريم بيرون با هم حرف بزنيم. بهش گفتم الان كه نميتونم. اونم گفت كي ميتوني؟ من گفتم نميدونم. بازم عصباني شد و گفت الان اگه داداشت هم زنگ ميزد ميگفت بيا بريم بيرون اينو بهش ميگفتي؟ من بهش گفتم داداشم خيلي با تو فرق داره. داداشم خيلي خيلي با تو فرق داره. اونم ناراحت شد. بهش گفتم تو برداشتت اشتباهه. اونم گفت چطوري بايد برداشت كنم؟ گفتم اون نهايتا كارمعمولي داشته باشه. ولي من اگه بخوام با تو بيام بيرون بايد خودمو كلي آماده كنم. احساساتمو، عصبانيتمو و اينكه تكليفم با خودم بايد مشخص باشه كه بتونم حرف بزنم. بعدشم گفتم تو هنوزم داري پاي خانواده منو وسط ميكشي و خودتو با اونا مقايسه ميكني.

    خلاصه زنگ زد كلي باهام با عصبانيت حرف زد و گفت تو مقصري. نميام سراغت، خودت رفتي، خودتم برميگردي اين تويي كه بايد به خودت رجوع كني و تكليف زندگيتو مشخص كني، دوست داشتي برمي گردي دوست نداشتي كه ديگه هيچ و بعدشم قطع كرد.

    مطمئنم كه هنوز آروم نشده و خيلي عصباني هست و ميخواد عصبانيتشو روي من خالي كنه. توي تلفن هر چي ميگفت من جوابش ندادم و گفتم بگو.

    دوستان اين حرفايي كه الان زدم ميخواستم بگم علاوه بر اون سه مشكلي كه گفتم (دست بزن، دوست دختر و خود ارضايي) مشكلات ديگه ايي هم داريم و يكيش اينه كه تا يه چيزي ميشه همسرم پاي خانواده منو وسط ميكشه و خودشو با اونا مقايسه ميكنه و ميگه اونا به من اولويت دارن و ... سر كوچكترين چيز پاي اونا وسطه و اين خيلي بده. فكر ميكنم از لابه لاي مكالمه امروز ميشه كلي مشكل برداشت كرد.

    البته اينو هم بگم در خلال حرفاش ميگفت تو كاراي منو نميبيني منظورش اون پياماش بود كه قبلا تو تانگو برام فرستاده بود. كلي هم از اين بابت روم منت گذاشت.

    راستي دوباره هم زنگ زد و گفت حتي اگه يك روز به زندگي مشتركمون مونده باشه من آبروتو سر كار ميبرم چون تو برام آبرو نذاشتي. منظورش دعواها و داد و بيدادهايي بوده كه قبلا داشتيم. الان تهديد هم اضافه شد. البته اينا رو كه ميگم با لحن بسيار بسيار عصباني ميگفت.

    حالا از شما دوستان ميخوام بهم بگيد چطوري رفتار كنم.

    - - - Updated - - -

    نميدونم الان چطوري باهاش حرف بزنم كه آروم بشه. چون فقط داره جري تر ميشه.
    حتي نميخوام به خانوادم بگم كه زنگ زده.
    تورو خدا بهم بگيد چكار كنم؟ باهاش حرف بزنم؟ ولش كنم به حال خودش؟ ميخواستم دوباره بهش بگم هنوز عصباني هستي ولي اينكارو نكردم. آخه ترسيدم بيشتر عصباني بشه.

  9. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 23 مهر 95 [ 01:57]
    تاریخ عضویت
    1393-12-09
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    4,080
    سطح
    40
    Points: 4,080, Level: 40
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    96

    تشکرشده 225 در 103 پست

    Rep Power
    39
    Array
    سلام خانم عزيز
    من در مورد سه مشکلي که گفتي حرفي ندارم.
    اما درمورد اينکه فرموديد همسرتون روي خانوادتون حساسه و همش خودش رو با اونها مقايسه ميکنه فکر کنم حق با همسرتونه . شما اين رو بهش القا نکرديد که اولويت شما اول زندگي خودتون و همسرتون هست. و بايد هم همينطور باشه.
    حتما ايشون توي رفتارهاي شما ديده که شما با خانواده خودتون خيلي بهتر رفتار مي کنيد.
    از اونجا که معلومه همسر شما اصلا قصد جدايي نداره. به نظرم بهتره شما با متانت و آرامش با همسرت برخورد کني و سنگهات رو با خودت و همسرت وا بکني. مخصوصا در مورد قضيه دوست دختر . يکبار و قاطعانه و صميمانه باهاش صحبت کن.
    مدام هم هي سرزنشش نکن و قبح قضيه دوست دختر رو نريز.
    البته من خودم درگيري فکري زياد دارم . اما جون پيگير تاپيک شما بودم خواستم نظر شخصيم رو براتون بگم . اميدوارم که موفق باشيد.

    به نظرم يک وقت معين کن با همسرت بيرون صحبت کنيد. حرفاتو بزن و اجازه بده ايشون هم حرفاشو بزنه . شما هم اشتباهات زيادي در زندگي با همسرت داشتي . اونها رو قبول کن و سعي کن برطرف کني
    ویرایش توسط عاشق خانواده : چهارشنبه 23 اردیبهشت 94 در ساعت 13:52

  10. کاربر روبرو از پست مفید عاشق خانواده تشکرکرده است .

    ياري خواه (پنجشنبه 24 اردیبهشت 94)

  11. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 01:09]
    تاریخ عضویت
    1394-2-08
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    555
    سطح
    11
    Points: 555, Level: 11
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 17 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عاشق خانواده عزیز ممنونم که وقت گذاشتید و تاپیکمو دنبال کردید و حتی نظر دادید.

    من سرکار بودم و اون مطالب رو با عجله نوشتم. الان اومدم خونه و با حوصله مینویسم.

    همسرم بشدت عصبانی بود و همش لجبازی میکرد عصبانیتش جوری بود که اگه پیش هم بودیم کارمون به کتک کاری میکشید.
    وقتی بهم پیشنهاد داد که بریم بیرون بهش قولی ندادم به دو دلیل:
    ۱. اگه میگفتم باشه و نمیشد واویلا بود. و حتی بهش گفتم اگه بگم باشه و نتونم بیام ول کنم نیستی و هی میگی نیومدی و ...
    ۲. هدفم این بود با دوستان اینجا مشورت کنم. اینو هم بگم به خانوادم نمیگم چون مخالفت میکنن و میگن خودتو کوچک میکنی. و اگه دوباره موردی پیش بیاد میگن تقصیره خودته که تا بهت زنگ میزنه سریع میری.

    چند بار هی زنگ زد و هی با عصبانیت صحبت کرد. از قضا آخر وقت بود و کار فوری پیش اومده بود هر چی بهش گفتم کار دارم بعدا باهات صحبت میکنم قبول نکرد و وقتی آخر وقت بهش گفتم از سرویس جا میمونم گفت بمون. گفتم دارم جمع میکنم برم خونه. گفت کدوم خونه؟ خونه تو کجاست؟ جایی که میخوایی بری خونته؟ من در جواب گفتم نه خونم نیست. واقعا خونم نیست. گفت ۲۲ روزه ول کردی رفتی یعنی چی؟ وهر چی من میگفتم بعدا باهات صحبت میکنم. کاری نداری؟ بیشتر عصبانی میشد و لج میکرد و کشش میداد. من فقط مجبور بودم بگم باشه. چشم. تا اینکه مجبور شدم محترمانه معذرت خواهی کنم و گوشیو قطع کنم.

    ولی تصمیم گرفتم باهاش صحبت کنم چون اگه اینکارو نکنم لجبازی میکنه و اوضاع رو خراب میکنه دوست دارم همه چی بدور از تنش پیش بره حالا به نتیجه برسیم یا نه. روندش برام مهمتر از نتیجشه.

    - - - Updated - - -

    خلاصه من بهش زنگ زدم و گفتم باشه فردا صبح بریم بیرون اگه تونستی ماشینی چیزی جور کن بریم پارک حرف بزنیم. بعدش گفت فکر میکنی؟ گفتم اره. با عصبانیت گفت انقد فکر کن تا مخت سوراخ شه. منم گفتم پس قضیه متفیه؟ نمیایی؟ اونم گفت نه. گفتم باشه، کاری نداری؟ اونم با ناراحتی گفت از اولشم کاری نداشتم و قطع کردیم.(کودک درونش فعاله)
    منم خداحافظی کردم و تماسو قطع کردم. چند دقیقه بعدش زنگ زد و گفت اشتباه کردم منم مثل تو باید میگفتم معلوم نیست تا ببینم چی میشه. حالا تا فردا. گفتم اینو ازت میپذیرم خداحافظ.

    تمام این مدت که تو این سایت چرخیدم سعی کردم صبور باشم. چون میدیدم به مراجعان توصیه میشه. بنظر خودم امروز خیلی تونستم خودمو کنترل کنم و مودب و اروم باشم که خدای ناکرده بهش توهین نکنم و باهاش بلند و بصورت عصبانی حرف نزنم و فکر کنم تماس آخر همسرم نتیجش بود.

    من شاید تو دوران عقد به همسرم کمتر توجه کردم ولی وقتی که رفتیم زیر یک سقف اولویت اول همسرم بود ولی فقط رفتارای دوران عقد تو ذهنش مونده و هی میگه خانوادت اولویت اولن و متاسفانه ذهنیتش تغییر نکرد که نکرد.

    حالا بهم بگید کجای کارم اشتباه بوده؟ باید از اینجا به بعد چطوری باهاش حرف بزنم؟ چون اسم تاپیک در مورد دوست دختره لااقل در مورد این یکی کمکم کنید و راهکار بهم بدید. چطوری قول بگیرم؟ اصلا برم حرف بزنیم یا نه؟ اگه رفتیم در این مورد حرف بزنیم یا نه؟ چون بعضی وقتا به این نتیجه میرسم که هیچی بهش نگم و رفتارمو تغییر بدم تا خودش دست از سر دختره برداره.
    ویرایش توسط ياري خواه : چهارشنبه 23 اردیبهشت 94 در ساعت 15:38

  12. کاربر روبرو از پست مفید ياري خواه تشکرکرده است .

    بارن (چهارشنبه 23 اردیبهشت 94)

  13. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 23 مهر 95 [ 01:57]
    تاریخ عضویت
    1393-12-09
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    4,080
    سطح
    40
    Points: 4,080, Level: 40
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    96

    تشکرشده 225 در 103 پست

    Rep Power
    39
    Array
    سلام خانم ياري خواه عزيز
    حتما ناراحتيت و نگراني ات را در باره اين موضوع بهش بگو .
    بگو که خيلي دوستش داري و زندگيت برات مهمه و نمي توني قبول کني که کس ديگه اي تو زندگيش باشه حتي مجازي. و اين رو نمي توني بپذيري
    ولي باورکن همين الان که دارم مطالبت رو مي خونم عشق همسرت رو نسبت بهت مي بينم واز اين بابت خيلي بهت حسوديم مي شه.
    لطفا قدر زندگيت رو بدون . سعي کن مهارتهاي ارتباطي وزندگي رو ياد بگيري و همسرت هم حتما بايد ياد بگيره.
    ببخشيد الان آخر وقت اداريه و من هم بايد برم خونه اميدوارم که موفق باشي. فردا هم خوش بگذره

  14. 2 کاربر از پست مفید عاشق خانواده تشکرکرده اند .

    ياري خواه (پنجشنبه 24 اردیبهشت 94), بارن (چهارشنبه 23 اردیبهشت 94)

  15. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 01:09]
    تاریخ عضویت
    1394-2-08
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    555
    سطح
    11
    Points: 555, Level: 11
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 17 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانم عاشق خانواده عزیز ممنونم. انشالله شما هم هر چی از خدا میخواهید بهتون بده.
    من یه راهنمایی دیگه هم میخوام.
    همسرم یه کارایی میکنه. من الان میدونم برنامه فرداش چیه؟ میزاره سر ظهر میاد بعدشم میگه بریم ناهار بخوریم بعدشم میگه بریم خونه و ... و همینطور تقاضای بیشتر و بیشترتر. توی روابط ج هم که گرمه و الان مدتیه که ما همدیگه رو ندیدیم و مطمینم اگه باهاش برم بیرون همه اینا رو میخواد و دست آخر هم میگه حالا که اومدی دیگه نرو. و وای به حال اینکه من بگم الان موقعیت این حرفا نیست و ... دیگه هیچی دوباره کینه میشه تو دلش و میگه یه بار شد یه چیزی من بگم تو بگی چشم؟
    حالا من این فکر به نظرم رسیده چطوره پیشنهاد بدم صبحانه بریم بیرون؟ که بعدشم من جیم شم برم سر کار. چی میگید؟ چطوری برنامه ریزی کنم و چطوری باهاش حرف بزنم که هم برم و هم برگردم و هم ناراحتش نکرده باشم. چون میدونم الان زمان برگشتن من به خونه نیست. باید به یه سری توافقات برسیم بعدش.
    ویرایش توسط ياري خواه : چهارشنبه 23 اردیبهشت 94 در ساعت 17:17

  16. #40
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 01:09]
    تاریخ عضویت
    1394-2-08
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    555
    سطح
    11
    Points: 555, Level: 11
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 17 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    همسرم زنگ نزد و نیومد بریم صحبت کنیم. البته اینو هم بگم من اصلا ناراحت نیستم. و روزمو عادی گذروندم.

  17. کاربر روبرو از پست مفید ياري خواه تشکرکرده است .

    مهتا 68 (دوشنبه 28 اردیبهشت 94)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: چهارشنبه 05 مهر 91, 00:29
  2. همسرم كمالگراست و هنگام عصبانيت حمله ميكند
    توسط maryam1355 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: دوشنبه 20 دی 89, 13:48
  3. درخواست كمك از خانم هاي سايت
    توسط yousef007 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: دوشنبه 03 فروردین 88, 02:32
  4. درخواست راهنمايي براي درمان يک همسربي مسؤوليت
    توسط sogand_nou در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 اسفند 86, 17:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.