سلام به همه دوستان عزيز
از راهنمايي هاي همتون ممنونم
بايد بگم كه هزار تا سوال تو ذهنمه كه جوابب براي اونا پيدا نمي كنم ديروز كمي با شوهرم مشاجره داشتم
اون همش مي خواد در مورد همه چي خودش تصميم بگيره و به نظرات من زياد اهميت نمي ده همش مي گه تو همه چي رو بسپار به من و بمت اعتماد كن و ما سرمايه و پول زيادي تو زندگيمون نداريم يه مقدار پول تونستم به كمك پدرم جور كنم و بهش گفتم اين پولو بذاريم بانك تا سر موقع بتونيم باهاش يه خونه اجاره كنيم ولي اون ديروز اومدا مي گه با اون پول مي خوام به دوستم شريك بشم و يه كاري را بندازم ولي من بهش گفتم من از اون آقا (دوستش) اصلا خوشم نمي ياد گفتم دوست ندارم اين كارو كني ولي اون گفت من هر كاري كه صلاح بدونم مي كنم و تو بايد به من اعتماد كني . در كل مي خوام بگم قبل از اينكه عقد كنيم حتي بهش مي گفتم بمير مي مرد ولي الان در مورد هيچ چيزي به حرفام كوش نمي ده و مي گه هر كاري كه صلاح بدونم انجام مي دم ،ديروز با هم دعوامون شد و وقتي با هم دعوامون مي شه همش گذشته منو وسط مي كشه و مي گه تو يه آدم .... مي گه من يه همچين زني نمي خوام ولي وقتي آروم مي شه مي گه از رو عصبانيت اين حرفارو مي زنه ، مي گه بعضي وقتا گذشته مي ياد جلوي چشم و اون لحخظه ازت متنفر مي شم بعد كه آروم مي شه و عصبانيتش مي خوابه مي گه بدون من نمي تونه زندگي كنه و هميشه عاشقمه البته اينم بگم دعوا كه مي كنيم چه تقصير من باشه چه تقصير اون همش من معذرت خواهي مي كنم و به اصطلاح منت كشي مي كنم از طرفي بعضي ها مثل مادرم مي گن كه تو خيلي جلوش نقطه ضعف نشون دادي وقتي اون قهر مي كنه تو هم بهش زنگ نزن بذار اون خودش زنگ بزنه ولي من نمي تونم طاقت بيارم فكر مي كنم اين مسئله باعث شده كه هر كاري كه دوست داره بكنه چون مي دونه وقتي دعوامون بشه من بهش زنگ مي زنم و ازش معذرت مي خوام من خيلي دو سش دارم ولي فكر مي كنم دوست داشتن اون كمتر شده لطفا بگين چي كار بايد كنم وقتي قهر مي كنه دنبالش نرم يا اينكه همش بهش محبت كنم ؟