به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 6 نخستنخست 123456
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 58 , از مجموع 58
  1. #51
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 03 اردیبهشت 95 [ 13:04]
    تاریخ عضویت
    1393-12-26
    نوشته ها
    103
    امتیاز
    4,880
    سطح
    44
    Points: 4,880, Level: 44
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    934

    تشکرشده 329 در 91 پست

    Rep Power
    38
    Array
    سلام میشل جان، پست تو من رو یاد داستان اون زائری انداخت که یه سوال براش پیش میاد و بعد میره دنبال جوابش...سوال تو این هست:
    نمی دونم چرا من هیچ جا آروم نمی گیرم!!!!!

    پس کجاست که من خوشحال و راضی باشم؟؟؟..... میدونی سوال اون زائر روسی این بود از زبان خودش: یک روز برای برگزاری ایین نیایش برای دعا وارد کلیسا شدم ، آن روز قسمتی از رساله پولس به تسالونیکان یعنی همان جایی که می گوید " همیشه دعا کنید" قرائت میشد، این سخن در روح من عمیقا اثر گذاشت، از خود پرسیدم چگونه ممکن است همیشه دعا کرد در حالی که هر کس باید کارهای متعدد انجام بدهد تا بتواند زندگی شخصی خود را اداره نماید، به جستجو پرداختم و با چشمهای خود دقیقا همان چیزی را که شنیده بودم خواندم"و با دعا و التماس تمام در هر وقت در روح دعا کنید"، " دستهای مقدس را بدون غیظ و جدال برافروخته در هر جا دعا کنید"... خلاصه کوله پشتی اش رو از نون خشک پر میکنه و و کتاب مقدس رو هم توی جیبش میزاره و راه میوفته دنبال پیری میگرده تا بتونه براش معنای دعای درونی مستمر رو براش تفسیر کنه که چه جوری و چه باید کرد.... و خیلی خیلی قشنگه ادامه اش اگه دوست داشتی این کتاب رو تهیه کن و بخون... جوینده یابنده است... این شخص هم جواب سوالش رو پیدا میکنه با جستجو و دعای درونی مستمر رو هم یاد میگیره... یه جایی از کتاب مینویسه: پس از پنج ماه عزلت و سکون که در ان به این کار مشغول بودم احساس خوشبختی میکردم و چنان خوب به دعای قلبی عادت کرده بودم که ان را بلا انقطاع انجام میدادم،عاقبت اجساس کردم که این دعا بدون اینکه هیچگ.نه فعالیتی از من بروز نماید به خودی خود در روح و قلبم می جوشید و من دیگر ثانیه ای از دکر ان باز نمی ایستم، روحم خدا را شکر گذاری میکرد و قلبم از شادی بی پایان به هیجان می آمد....ود اثنای این افکار سودمند که مایه تسلس خاطر من بود ، ملاحظه میکردم که اثرات دعای قلبی به سه شکل در روح و در حواس و در ادراک ظاهر میشوند... در روح فی المثل شیرینی مجبت خدا ، آرامش داخلی، شیفتگی روح، پاکی افکار و جلال تصور وجود خدا و در حواس حرارتی مطبوع در قلب، کمال نرمش در اعضا، جوشش شادی در قلب، سبکی ، نیروی زندگی، بی حسی نسبت به بیماریها و دردها..................میشل عزیزم فکر کنم شاه کلید همه خوشی ها فقط و فقط نیایش صادقانه و خالصانه ذات خوشی هست که اونم خداوند الرحمن الراحمین هست... دعای این شخص چون مسیحی هم بوده این بوده که مستمر و درونی میشه در روحش : ای خداوند عیسی مسیح بر من رحم کن... شاید معادلش توی دین ما همون لا اله الا الله بشه.... جالب بود این نکته هم که یه جایی کتاب نوشته انچه تو را به سوی روشنایی یعنی دعای درونی دائمی هدایت میکند نه حکمت این دنیا است و نه رغبت به شناسایی چیزها، بلکه بر عکس مسکنت روح و تجربه فعال در عین ساده دلی است

  2. 3 کاربر از پست مفید یه دختر سرگردان تشکرکرده اند .

    meinoush (پنجشنبه 10 اردیبهشت 94), rozaneh (پنجشنبه 10 اردیبهشت 94), میشل (جمعه 11 اردیبهشت 94)

  3. #52
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    میشل عزیزم

    در جستجوی معنا که فرشته مهربان گفته بودن رو خوندی؟ شاید الان اون به دردت بخوره.

    اینکه هیج جا اروم نمی گیری رو می فهمم. البته من یه جور دیگه اینطورم. اما خوشحالی رو می تونی داشته باشی با یه کم کمک کردن به کودک درونت. شادی که می گن ارامشه رقصانه رو نمی شه تا ارامش واقعی نداشت پیدا کرد.

    چرا مشکلات؟؟؟ - وبلاگ ها - تالار گفتگوی همدردی:سایت تخصصی مشاوره ازدواج و مشاوره خانواده
    در کل مسایل و مشکلات باعث تجربه میشن اینجا نوشته اش بخونی

    حال و تحول حال 2 - وبلاگ ها - تالار گفتگوی همدردی:سایت تخصصی مشاوره ازدواج و مشاوره خانواده
    به خدا هم اعتقاد داری. این نوشته بهت ارامش میده

    ارامش راه های مختلفی داره هر کی از یه طریقی ارومه. مثلا یه مادر وقتی بچه اش حالش خوبه و رو به راهه ارامش داره یا ادم وقتی خوب بخوابه ارومه یا عذاب وجدان نداشته باشه ارومه یا اگه راهی که اخلاقی می دونه رفته باشه در زندگیش ارومه و ....

    اما می گن ارامش در واقع همون رضا ست. رضا دادن به هر چی که در لحظه هست و نیست. اینکه در قلبت اطمینان داشته باشی خدا برات خیر می خواد. بپذیری همه چی رو در این لحظه همونظوری که هست. حتی سرگشتی رو حتی غم رو. و بدونی این مال همین لحظه است و هیچ دلیلی نداره که لحظه ی بعدی هم باشه این ناراحتی.

    در عین حال تلاش کنی. برای زندگی بهتر

    تو هدف هایی رو تعیین می کنی مثلا این کار که الان داری. تلاش می کنی می رسی بعدش خوشحال نیستی. این اهداف رو تعیین کن تلاش کن و بهشون برس عالی هستن. همون تلاشه برای زندگی بهتر. باید باشه.

    اما در کنارش یا یه هدف تعریف کن که خیلی بزرگ باشه و بیشتر زندگیت رو پوشش بده و حالا حالا ها بهش نرسی و سرگرمت کنه
    یا اینکه ارامش و رضا به هر چی هست رو داشته باش و این اطمینان قلبی رو به خودت بده که خدا بزرگه و خیر تو و همه ی موجودات رو می خواد و هر بدی و خوبی که هست در این لحظه هدیه ی اونه و می دونه که چی کار می کنه.

    میدونی میشل. شاید دنیا و زندگی انقدر هم پیچیده نباشه. حیوونا راحت تر زندگی میکنن منطقی ترن حتی بدی بی منطق نمیکنن. پیچیدگی کمتر دارن عواطف زیادی هم دارن. بیخودی هم دنبال دلیل واسه زنده بودن نیستن. شاید ادم ها همه چی رو پیچیده کردن.

    فعلا ....... یه تعداد کارایی که خوشحالت می کنن رو بنویس و وقت هایی که داری ناراحت میشی هر بار از یکی از این کارها استفاده کن. مثلا بستنی خوردن ذرت خوردن قدم زدن حمام اب گرم ورزش کردن خرید مثلا لباس زیر :) خرید یه روبالشی رنگی که دوست داری لاک رنگش رو عوض کن گل بخر واسه خودت وقتی خیلی حالت بده بدو بیرون راهی خریدی سلامی علیکی. سفر. کمک به ادما و ...

    اینا راه های موقتیه. راه دایم یکی می دونم ک نوشتم

    اما خودم خوب نیستم روحیه امو سعی کردم تا یه حدی خوب نگه دارم اما جسمم به هم ریخته شده سیستمش و اگه خوب نشم باید برم دکتر شنبه. از یکشنبه به هم ریخته ام..... می شه گفت از ریشه باید درست کرد اوضاع رو وگرنه از یه جا دیگه می زنه بیرون

    بوس میشل گل من

  4. 2 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    یه دختر سرگردان (پنجشنبه 17 اردیبهشت 94), میشل (جمعه 11 اردیبهشت 94)

  5. #53
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    آقا اشتباه شد... کارمو دوست دارم...

    بچه ها مرسی از پست هاتون. همه رو با دقت می خونم و تک تکشون برام مفید هستند. اگه جواب نمیدم بخاطر اینه که صبح قبل از 5 از خونه می رم بیرون، عصر حوالی 6 برمی گردم.

    مرسی که با من هستید.

    مینوش من نمی دونم با کودک درونم چیکار کنم. کلا آدم شادی نیستم. و به قول پدرم بلد نیستم خوشحال باشم.

    نمی دونم هم چطور یاد بگیرم.

    اون زمانیکه بچه ها یاد می گیرن خوشحال باشن، چیدمان دنیا جوری بود که من یاد بگیرم عمیق باشم. اما انگار بیشتر یاد گرفتم مضطرب باشم. و در عین حال اضطرابم رو پنهان کنم. خصوصا از خودم.

    وقتی تو پناهگاه نشستی و صدای بمب ها رو می شنوی، و سقوطشون رو تجسم می کنی، وقتی آرزو می کنی رو خونه شما نیفته و رو خونه ی دیگه ای بیفته، یه بچه ی دیگه و مادرش رو بکشه.............

    وقتی صبح ها با خودت فکر می کنی: یعنی الان پدر هم مثل من نفس می کشه؟ یعنی اونم چشماشو باز کرد؟

    وقتی همون پدر برمی گرده و دنیا از قبلش هم تلخ تر می شه....

    اونوقت اگه یه بچه ای مثل بچگی من باشی، یاد می گیری غمگین و ناامید و ناکام باشی....

    من بلدم غمگین باشم، اما بلد نیستم خوشحال باشم. مگر شادی معنوی. این تنها نوعی از شادیه که من درک می کنم. (که اغلب وقتا هم ندارمش)

    اما اون نوع شادی ای رو که تو شهربازی ها می بینیم رو من بلد نیستم. دلم می خواد یادش بگیرم. اما تا حالا که نتونستم....

    زندگی من دو حالت داره. یا من در ارتباط مستحکمی هستم. و در نتیجه آرومم. و نیازی به خوشحالی ندارم.

    یا اون ارتباط گسسته شده ..................

    در هر حال من خوشحالی ای از اون نوعی که مدنظرت هست رو نمی فهمم. البته از همه چیز دنیا می تونم عمیقا احساس لذت و آرامش کنم، اما در شرایطی که اون ارتباط برقرار باشه.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  6. 4 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    Blue friend (جمعه 11 اردیبهشت 94), meinoush (جمعه 11 اردیبهشت 94), rozaneh (یکشنبه 13 اردیبهشت 94), یه دختر سرگردان (پنجشنبه 17 اردیبهشت 94)

  7. #54
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    وقتی غمگین بودنو بلدی پس خوشحال بودنو هم بلدی. غم از کودک درونه. حتی افسردگی هم غلبه ی کودک درونه فکر میکنم. فرشته مهربون گفتن من کودکم غالبه. فکر میکنم اون روزایی ک با همه وجودم می خواستم سمت نبودن برم ب همون اندازه ای ک وقتی پر از عشق ب اون مرد بودم میخواستم بدوم پیشش کودکم غالب بوده. پس اگ غمگین بودن بلدی خوشحالی هم بلدی. کم کم کارای کوچیکی ک دلتو خوشحال میکنه رو پیدا کن. میتونی یک ساعت یا نیم ساعت در روز و سر ی ساعت مشخص بذاری کودکت فعال باشه. بعدا چیزی پیدا کنم برات میذارم.

  8. 3 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    یه دختر سرگردان (پنجشنبه 17 اردیبهشت 94), میشل (جمعه 11 اردیبهشت 94), مصباح الهدی (جمعه 11 اردیبهشت 94)

  9. #55
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    بعدا چیزی پیدا کنم برات میذارم.
    میشل گلم. نوشته بودم اگه چیزی که به دردت بخوره واسه کودک درون پیدا کنم میام می نویسم.
    اما هنوز پیدا نکردم. شایدم پیدا نکنم راهی که به کار تو بیاد. خودت باهوشی و هر جی هم بخوام بگم خودت می دونی.

    فعلا چیزی که می تونم بنویسم کلی هست
    اینکه وقتی یه جور احساس ناخوشایند داریم مثلا ترس یا خشم و نمی تونیم هم نداشته باشیمش فعلا، کاری که می تونیم بکنیم اینه که بپدیریشمش و اگاه باشیم بهش و نگاه کنیم احساسمونو. احساسی که از ذهنمون اومده از فکرمون اومده. و در نظر بگیریم که این احساسمون که ناخوشاینده رو می تونیم ازش یه نتیجه مثبت بگیریم. یعنی اذیت شدنمونو سازنده کنیم و تغییر مثبت کنیم در اینده.

  10. کاربر روبرو از پست مفید meinoush تشکرکرده است .

    میشل (جمعه 25 اردیبهشت 94)

  11. #56
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    با سلام

    میشل عزیز تاپیک از ظرفیت مجاز عبور کرده . لطفاً طی یک پست یک جمع بندی داشته باش تا آماده قفل شود


    با تشکر





  12. کاربر روبرو از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده است .

    میشل (جمعه 25 اردیبهشت 94)

  13. #57
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    این تاپیکم رو دوست دارم.

    برعکس تاپیک های دیگم، که از قفل شدنشون خوشحال میشدم، دلم میخواست حذف بشن یا از دسترس خارج بشن، دلم می خواد این یکی بمونه.

    اینجا که خودم رو نوشتم، از حبابم نوشتم، از پدرم نوشتم.

    اینجا که واقعی بودم.

    اینجا که واقعی شدم.

    اما چشم، یکبار از اول همه چی رو مرور می کنم، سعی می کنم جمع بندی کنم و تاپیک آماده قفل شدن بشه.

    فعلا در این حد بگم که یه مدته حبابم گم می شه، گاهی روزها پشت سر هم حسش نمی کنم، در حالیکه شرایط بحرانیه.

    فقط هم حبابم نیست، از میگرنم هم خبری نیست... میگرنم که همیشه با من بود و منتظر محیا شدن شرایط بود که خودش رو بهم برسونه (گرسنگی، آفتاب، دود، یا ...)



    دیگه خیلی وقته آشپزی نمی کنم، نه بخاطر اینکه وقتش نیست، بخاطر اینکه دلم می خواد از حداکثر زمان برای بودن با پدر و مادرم استفاده کنم.

    نگاه مادرم رو دوست دارم. از عبارت "مادرجون" اعصابم خورد نمی شه. از حرفاش اعصابم خورد نمی شه.

    عصرا که خسته میام خونه، میتونم با پدرم پینگ پونگ بازی کنم. از بازی کردن باهاش خوشحال میشم. بهم خوش می گذره.

    دوستشون دارم.

    چه خوب.................... چه خوب که آدم هایی هستند که دوستم دارن. آدم هاییکه دلشون می خواد با من غذا بخورن، با من بیدار بشن....

    از اینکه مادرم برام دعا می کنه، ناراحت نمی شم...

    اینا جمع بندی نبود. سرفرصت میام جمع بندی می کنم.

    از همتون ممنونم که تو این تاپیک با من بودید.

    راستی مینوش، تو اون پست اشتباه کردم. یکی از مشکلات عمده ی من حس نکردن "غم" هست. این یکی از عواملیه که شخصیت های عصبی رو می سازه (نظر خودم)

    خیلی حرف هست. دلم می خواد ساعتها باهاتون حرف بزنم. اما.... همینکه اشک هام رو تو این پست ریختم هم خوبه... اشک هاییکه از یه حس بد سرچشمه نمی گیرن...

    اشک هاییکه فقط اشک هستند. فرقی هم نمی کنه بخاطر چی باشن، بخاطر گرسنگی، یا بخاطر عشق، یا بخاطر آرامش و سبکی...

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  14. 3 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    Blue friend (جمعه 01 خرداد 94), meinoush (جمعه 25 اردیبهشت 94), meysamm (یکشنبه 27 اردیبهشت 94)

  15. #58
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    به نظرم لغت ها رو درست انتخاب نکرده بودم
    ناراحتی- خوشحالی
    ارامش- شادی- ( احتمالا لغت غم هم در کنار شادی باشه یعنی غم معنوی باشه. غمی که سازنده است و زیبا )

    اگه ناراحتی رو درک نمی کنی بهتر.
    بنابراین بهتره از ریشه و اصل شروع کنی. بهترم هست. روی ارامش واقعی و درونی خودت کار کن. بعدش می تونی شادی واقعی رو هم داشته باشی. غم هم نیاز نیست.
    ارامش واقعی با رضایت واقعیه. یه چیزی از همین جنس پست اخر خودت که رضا داری به هر چی که هست اما در عین حال تلاش هم می کنی. با مدیتیشن و یوگا کردن مداوم هم می گن میشه بهش رسید به خاطر سکوت ذهنی ای که میدن.

    غم و ناراحتی رو هم بهتر که نمی دونی.


  16. کاربر روبرو از پست مفید meinoush تشکرکرده است .

    میشل (شنبه 26 اردیبهشت 94)


 
صفحه 6 از 6 نخستنخست 123456

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بیایید تا بخندیم....
    توسط ویدا@ در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 25 آبان 92, 15:34
  2. بیایید همدیگر را ببخشیم
    توسط بالهای صداقت در انجمن هیجانات و احساسات
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 26 دی 88, 07:42
  3. بیایید از عشق صحبت کنیم
    توسط parnian1 در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 آبان 88, 21:53
  4. از دام ترس بیرون ببایید !
    توسط ani در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 30 خرداد 88, 08:56
  5. بیایید کمی بیندیشیم
    توسط tina در انجمن سخنان نغز و جملات قصار بزرگان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 14 اسفند 86, 16:53

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.