به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 9 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 93
  1. #81
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 خرداد 95 [ 10:16]
    تاریخ عضویت
    1393-11-25
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    2,721
    سطح
    31
    Points: 2,721, Level: 31
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 67 در 45 پست

    Rep Power
    31
    Array
    ما رفتیم روانشناس خانم ما رو ارجاع دادن به آقا که تجربه خوبی داشتن

    اون آقا گفتن که تست روانشناسی انجام بدین
    بعد دوهفته بیاین برای اینکه این تست ها رو تحلیل کنم و نظرم بدم گفت شخصیت وسواس با خود رفتار وسواس فرق داره
    و حتی وقتی فهمید الان چند وقته رابطه نداشتیم خیلی تعجب کرد گفت به همسرم مگه میشه شما اصلن نیاز نداشته باشید ((((( این واقعن منو نگران کرده)))))) همسرم گفت یا وقت نکردیم یا دعوا و اون گفت اصلن قابل قبول نیست مگه شما هر روز بحث دارید یا هر روز دیر وقت به خونه میرید وقت نداریم یعنی چی

    اما جواب تست رو ننوشته من دیروز پر کردم عصر میخوام ببرم

    ببین آقای آونگ فقط وسواس نیست که
    مثلا من نیم کیلو سبزی پاک کنم خونه باید تنش ایجاد کنه وقتی از میوه و چای ایشون نزدم و اومدم کنارش چای بخورم

    یا دیشب دیر که اومده چیزی نگفتم و روی باز داشتم شام خوردیم شده بعدش نشست فیلم ببینه رفتم توی رختخواب نصف شب اومده کنار خوابیده

    روانشناس گفت سعی کنید ساعت خوابتون تنظیم کنید و با هم به رختخواب برید وقتی میوه خوردیم چای خوردیم فیلم هم یک مقدار نگاه کردیم بیاد بریم بخوابیم (((((البته اینو بهش نگفتم دارم اینجا میگم)))))

    اما اون اصلن انگار نه انگار

    حالا امروز صبح صبحانه اش آماده کردم اول خوب بود چون عصر قرار بود برم خونه مادرم یک سری وسایل جمع کردم ببرم محل کارم وبعد از اونجا ببرم اونم داشت صورت میشست رفت سراغ کیفش شروع کرد(((( دیرم شد تاخیرم میخورم اینطوری شد اونطوری شد من الان نباید این کار ها رو انجام بدم باید دیشب انجام میدادم گفتم خب دیشب انجام میدادی رفتم برای چسبی که میخواست بیارم گفت نمیخوام اون جارو بهم بزنی گفتم باشه برو از بالا بیار رفت بالا حالا با داد و بیداد و غرغر آخرش گفت احمق خر سگ گوه )))))))))))

    واقعن نمیدونستم باید چی میگفتم آخه من کاری نکرده بودم

    امروز میخوام برم پیش مشاورمون و بگم که زودتر بگه بیایم

    ولی چشمم از همسرم آب نمیخوره من چهار سال دارم باهاش زندگی میکنم

  2. #82
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 دی 94 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1392-7-22
    نوشته ها
    178
    امتیاز
    3,383
    سطح
    36
    Points: 3,383, Level: 36
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 443 در 158 پست

    Rep Power
    39
    Array
    سلام مینا خانم
    می دونم زندگی با یک بیمار روحی سخت تر از بیمار جسمی است
    منم قبول دارم نباید سر یک سبزی تو خونه دعوا بشه
    اما وقتی داره غرغر می کنه کاری بهش نداشته باشید تا وقتی ازتون درخواست کنه
    کمکش نکنید ظاهرا دعوا میشه
    فرض کنید اصلا نیستید تا اینکه علنا چیزی ازتون بخواد
    ولی چشمم از همسرم آب نمیخوره من چهار سال دارم باهاش زندگی میکنم

    مگه اگر همسرتان خدایی ناکرده سرطان داشت دکتر هم نمی رفتید یا درمان کامل انجام نمی شد می گفتید من چهار سال با همسرم زندگی کردم خودش خوب نمیشه
    خوب معلومه سرطان خودش خوب نمیشه
    نیاز به پیگیری و درمان داره
    این مشکلات روحی هم همین طور
    ولی هضمش برای مردم سخت است
    من خودم باهاش مواجه بوده و هستم (در یکی از نزدیکانم)
    اختلال شخصیت دو قطبی داره
    تو اوج بیماری یک هو از خونه میره بیرون موبایلشم خاموش می کنه
    اونوقت ماییم که باید نه تنها کل شهرو بلکه باید کل کشورو دنبالش بگردیم
    موفق باشید
    ویرایش توسط آونگ : سه شنبه 08 اردیبهشت 94 در ساعت 10:57

  3. #83
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 خرداد 95 [ 10:16]
    تاریخ عضویت
    1393-11-25
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    2,721
    سطح
    31
    Points: 2,721, Level: 31
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 67 در 45 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام
    دیروز بردم تست خودمو تحویل دادم و از روانشناسمون خواستم که فاصله زمانیمون رو کمتر کنه ایشون گفتن باید تکالیفی که دادم انجام بدین که باید توی این دو هفته باشه و تست رو تحلیل کنم

    همسرم هم دیشب اومد خونه یکم بابت بنایی که پدرشوهرم کرده غرغر کرد و داد زد چرا خونه رو کثیف کردی یکم به پدرش توپید و به من کاری نداشت نشست من هم شام آماده کردم که بخوره و چون چشمم درد میکرد گفت برو بخواب و من رفتم خوابیدم ساعت 3 صبح پاشدم دیدم بیداره و شام نخورده و داره غرغر میکنه ... خلاصه یکم غرغر زد من مردم میوه بیار بزار سر قبرم از این جور حرفها بعدش من دوباره خوابم برد و خوابیدم تا اینکه صبح بیدار شدم خواب بود صبحانه اماده کردم ببرم و خوابیدم

    پدر شوهرم هم دو روزه تنهاست

    من چون از جاریم دلگیرم نرفتم بالا اونم هم نیامده این دو روز

    نمیدونم با این کارش چه عکس و العملی نشون بدم این دفعه دوم بود که دعوتشون کردم برای اینکه بیان خونه ما ولی متاسفانه این سری هم نیامدن

    خیلی ازش متنفر شدم و میخوام یکم تحویلش نگیرم نمیدونم درسته یا نه

    - - - Updated - - -

    همسرم هم تستها رو برده محل کارش اینو جا جواب بده

  4. #84
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 12 مهر 98 [ 23:18]
    تاریخ عضویت
    1394-1-17
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,231
    سطح
    56
    Points: 7,231, Level: 56
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 119
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    411

    تشکرشده 310 در 114 پست

    Rep Power
    44
    Array
    عزیزم چرا از جاریتون متنفر باشی مگه خودت نمیخواستی خونتون نیان بخاطر اتفاقی که افتاد؟؟
    منظور من از اینکه کاری نکنین این نبود کاری اصلا انجام ندین بلکه این بود کارایی که خوششون نمیاد انجام ندین.تو کاراشون دخالت نکنین تا بهانه ای برای غرغر نداشته باشن.بیا یه مدت که شوهرت غرغر کرد هی بگو چی میگی؟ چه صدات قشنگه و ...(منظورم اینه که یه ذره از غرغراش تعریف کن ...باور کن جواب میده ولی نتونستم خوب بنویسم)
    آره یه مقدار جداش و و به خودتو حال روحیت برس.این برات خیلی بهتره عزیزم

  5. کاربر روبرو از پست مفید donya. تشکرکرده است .

    هم آوا (چهارشنبه 09 اردیبهشت 94)

  6. #85
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    شوهرت اینقدر زشت ورکیک باهات حرف میزنه و شما هیییییییچی نمی گی؟
    حداقل وقتی یه ذره ارام شد بهش بگو من از سادات هستم و تو نباید به من فحش بدی

  7. #86
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 خرداد 95 [ 10:16]
    تاریخ عضویت
    1393-11-25
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    2,721
    سطح
    31
    Points: 2,721, Level: 31
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 67 در 45 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام به کمال محترم خب چی بگم اگر جواب بدم من هم مثل اونم جواب نمیدم بهتره که کمتر میگه
    دنیای عزیزمدجاریم خودش بهم زد مهمونی رو این دفعه دومشون بود بعد از عقد دعوت کردم که بهونه اورد نیامد.به خاطر بی ادبی ازش متنفر شدم

  8. #87
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    مینا جان

    بهتر بود همون موقع که کنسل کردند بهشون می گفتید که دوبار برای دعوتشون برنامه ریزی کردید که هر بار متاسفانه از طرف اونها به هم خورد.
    بگو که کارمندی و برنامه ریزی مهمونی برات راحت نیست و یه کم غیر مستقیم اظهار ناراحتی کن از رفتارشون.
    آخرش هم بگو دفعه بعد هر وقت براتون جور بود، تماس بگیرید و بیایید.

    یعنی دیگه دعوتتون نمی کنم.

    اگر هم تماس گرفتند که بیان، اگر شرایطت مناسب بود قبول کن و اگر آماده نبودی عذرخواهی.

    الان هم می شه اگر حرفش شد یا شرایط مناسبه، بهشون این حرف را بزنی.
    بگو دیگه دعوت نمی کنی و هر وقت خواستند و تونستند بیان تماس بگیرن خبر بدن و بیان.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  9. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    khaleghezey (دوشنبه 14 اردیبهشت 94)

  10. #88
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 خرداد 95 [ 10:16]
    تاریخ عضویت
    1393-11-25
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    2,721
    سطح
    31
    Points: 2,721, Level: 31
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 67 در 45 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام شیدا جون مرسی که جوابمو دادید

    ممنونم حرفی پیش نیامد اون روز اینقدر شوکه شدم که نتونستم جوابی بدم فقط گفتم باشه هر طور راحتید

    بعد از اون دو روز اومد خونه پدرشوهرم منم نرفتم طبقه بالا فقط روز پدر رفتم به پدرشوهرم تبریک گفتیم و اومدیم پایین و جاریم هم در حد سلام و علیک با هاش بودم و چیزی نگفتم
    اونم چیزی نگفت اصلن دیگه برام اهمیتی نداره

    اما در مور پد همسرم راونشناسمون گفت ساعت خوابتون باهم یکی کنید اما اونم اصلن رعایت نمیکنه یا دیر میخوابه یا میگم بیا بریم الان دیگه دیر وقته بخوابیم یا قهر میکنه یا میگه برو بخواب منم میام بعدش که صبح میشه میبینم همون توی هال خوابیده

    تست های روانشناسی رو هم هنوز انجام نداده
    به کل ازش سرد شدم و حسی بهش ندارم الان دو روز با هم به سفر رفتیم اصلن در کنار حس خوب نداشتم و حس میکردم غریبه است..
    فقط لبخند های مصنوعی روی لبم بود
    ته دلم هم اصلن راضی نیستم

    کارهایی که روانشناس گفته هم انجام نمیده به چه امیدی دیگه کمکش کنم وقتی خودشم تلاش نمیکنه
    الان 5 ماه دیگه عروسی جاریمه اصلن حوصله عروسی و دنگ و فنگ و غرغر را رو ندارم ....

  11. #89
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 دی 94 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1392-7-22
    نوشته ها
    178
    امتیاز
    3,383
    سطح
    36
    Points: 3,383, Level: 36
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 443 در 158 پست

    Rep Power
    39
    Array
    سلام
    وای سفر ، سفر
    این که بهترین موقعیت بود
    حتی راجع به مسائل خصوصی تون
    چرا ازش بهره نبردید
    از الان به فکر 5 ماه دیگه اید
    انقدر ذهنتون آزاده که غصه اون موقع رو می خورید
    به خودتون و همسرتون و امروز و فردا فکر کنید
    نا امید نشید
    موفق باشید

  12. #90
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 خرداد 95 [ 10:16]
    تاریخ عضویت
    1393-11-25
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    2,721
    سطح
    31
    Points: 2,721, Level: 31
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 67 در 45 پست

    Rep Power
    31
    Array
    مرسی آونگ محترم
    مهمونی بود بیشتر اما شهردیگه

    میشه گفت مسافرت دو روزه

    ناامید از همسرم هستم از خودم و خدا ناامید نیستم
    چون اصلن تکالیفشو انجام نمیده

    نمیتونم امید واهی داشته باشم
    الکی خودمو به امید واری بزنم
    باز هم مثل همیشه دیر میاد سر سفره و خودم هم عصبی میشم و میریزم توی خودم و حرص میخورم
    جدید هم به پدرش گیر میده چرا داری بنایی میکنی تو که پیر هستی
    میگم بیا از این خونه بریم میگه چطور کرایه خونه بدیم پول رهن چی بعدش میگه پدرش و برادرش راضی نیستن ما بریم
    اصلن نمیدونم رفتنم از اون خونه به صلاحه یا نه


 
صفحه 9 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.