سلام من مطلبتون رو خوندم و متاثر شدم چون شما و همسرتون قلبا همو دوست داشتید و ازدواج شما اشتباه نبوده بالاخره مشکلات تو زندگی هست از لحظه ای که پیمان میبندید با هم عهد هم میبندید که پای همه مشکلات باهم مبارزه کنید نه اینکه بخاطر یه مشکل همو آزار بدید و بهونه های الکی بگیرید نمیخوام بگم کی مقصر بوده اما شد با خودتون فکر کنید خوب خانم من به فکر منه که رفته سرکار تا این مشکلات رو دوتایی به دوش بکشیم اگه بی تفاوت مینشست تو خونه و نسبت به مشکلات بی تفاوت بود بهتر بود ؟ شد با خودتون خلوت کنید و منطقی بدون غرور با همسرتون صحبت کنید بهش بگید یه فکری تو ذهنتونه و داره آزارتون میده میخواید سو تفاهم رو حل کنید و باهاش درد و دل کنید تا آروم بشید ، بهش میگفتید که الان ازینکه بیکار هستید دارید عذاب می کشید و هدفتون خوشبختی زن و بچه تونه اما با این شرایط پیش اومده ناراحتید که این شرایط رو براشون فراهم نکردید و از طرفی هم غرورتون جریحه دار شده که اون میره سرکار و دوست ندارید اونم زیاد سختی بکشه .اما شما چکار کردید نه تنها مشکل رو حل نکردید بلکه با تبر ریشه شو قطع کردید ؟ ببخشید اگه انتقاد کردم اما خواستم دیدتون رو بازتر کنم گاهی ما آدمها مطمئن هستیم کارمون خیلی خوبه اما نمیدونیم با یه تهدید الکی یا یه شوخی کوچیک کل روان اون زن رو خراب می کنیم و انتظار داریم هیچ اتفاقی نیوفته شما نا خواسته به همسرتون اعلام کردید که اونقد خسته شدید ازش که تمایل به ادامه ندارید و این باعث میشه دیگه همون محبتتونم نخواد ، خانم ها خیلی احساساتی هستند شاید از ذهنشون پاک بشه اما از دلشون هرگز ، تنها راه حل اینه که فعلا کاری به کارش نداشته باشید ایشون نیاز به تنهایی دارند ضربه بزرگی بهش زدید ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)