به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 51
  1. #41
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 فروردین 96 [ 14:28]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    6,459
    سطح
    52
    Points: 6,459, Level: 52
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 79.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    305

    تشکرشده 406 در 145 پست

    Rep Power
    51
    Array
    منم با ميشل جان موافقم. شميم جان يا از اين ور بوم ميوفتي يا از اون ور. درسته كه مي گيم گارد نگير ولي نمي گيم بله چشم قربان بگو.
    ببين يه نكته اي توي برخورداي تو و همسرت وجود داره اون هم اينكه هر دوتون مقصرين. كي گفته كه اينجا فقط تو داري اشتباه مي كني؟؟ همسرت هم همچين برخورداي درستي نداشته. ولي اونوقت داري در مقابلش طوري برخورد مي كني كه تمام حق رو به ايشون بدي!! الان داري مي گي مقصر صرف شمايي!! اصلا هم اين طوري نيست. من چند بار گفتم بازي بايد به صورت "برنده-برنده" باشه. چرا اصرار داري حتما يه بازنده تعريف كني؟

    بذار در مورد مثال ماشيني كه زدي كه دقيقا همين رفتار منفعلانه ست، رفتار درست تر رو برات مثال بزنم شايد درك كني.
    شايد بهتر بود اينطوري بيان مي كردي: آره ديگه عسل من انقدر كار مي كنه بايدم بتونه همچين ماشيني سوار شه. كي واسه منم از اين ماشين خوبا بخره؟

    سوال: همسرت رو بردي تو موضع ضعف؟ خودت تو موضع ضعفي و اينكه حقته تا در مقابل اين مرد از حقوق كمتري بهره مند باشي؟!
    ولي الان اينجا چه اتفاقي افتاد؟ تو به همسرت ثابت مي كني كه بله شما حق داري ماشين خوب سوار شي. منم حق دارم! ولي من اين قدرت تهيه ماشين رو ميسپارم به مردٓم. تا علاوه بر اينكه مي تونه با تهيه ماشين براي من، خودي نشون بده، من هم تو موضع ضعف نمونده باشم و هم رده هم باشيم.

    اصلا و اصلا خودت رو مقصر صرف ندون. حرف حساب ما اينه كه هم همسرت مشكل داره هم شما. اما، اما، تو به عنوان يك زن چنان قدرتمندي كه مي توني با اصلاح رفتار خودت، رفتار همسرت رو هم اصلاح كني ...

  2. 3 کاربر از پست مفید setare_000 تشکرکرده اند .

    paiize (شنبه 29 فروردین 94), میشل (شنبه 29 فروردین 94), شمیم الزهرا (یکشنبه 30 فروردین 94)

  3. #42
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 اسفند 94 [ 22:55]
    تاریخ عضویت
    1392-10-24
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    2,081
    سطح
    27
    Points: 2,081, Level: 27
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    120

    تشکرشده 214 در 50 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم شمیم الزهرا

    خواهر خوبم من همیشه پیگیر تاپیک های شما بودم و خیلی ناراحت می شدم از رنجی که می کشید . حقیقتش تا قبل از این تاپیک تصورم این بود که همسر شما کلا آدم بی اعتقاد و بی دینی است و با همین تصور تفاوت شما دو نفرو اونقدر زیاد می دیدم که امیدی به اصلاح زندگی شما و همسرتون نداشتم ، ولی بعد از اینکه گفتید ایشون برای ائمه احترام قائل هستند و نماز موخونند ، نظرم کاملا عوض شد و فکر می کنم شما دو نفر می تونید زندگی آرومی همراه با احترام متقابل داشته باشید .

    توصیه های دوستان رو در مورد ایجاد حس اقتدار در همسرتون کاملا تایید می کنم فقط می خوام اشاره کنم که خیلی هم نباید قضییه را پیچیده کنید چون مردها واقعا اینقدر پیچیده نیستند .

    برای جمع بندی مسایلتون به نظر من ابتدا به این چند سوال پاسخ بدید .

    1 - دوست دارید زندگیتون تغییر کنه و با همسرتون زندگی خوبی داشته باشید ؟
    2 - حاضرید برای زندگی بهتر تلاش کنید و از خودگذشتگی داشته باشید ؟
    3 - حاضرید از اتفاقات گذشته چشم پوشی کنید و حس مثبتی در روابط با همسرتون ایجاد کنید ؟
    4 - حاضرید برای مدتی به تنهایی و بدون توقع برداشتن قدمی از طرف همسرتون ، به اصلاح زندگیتون بپردازید ؟
    5 - همسرتون مایله شما تغییر کنید ؟ چه تغییراتی ؟
    6 - با توقعات همسرتون از زندگی زناشویی آشنا هستید ؟
    7 - آیا خواسته های همسرتون با اعتقادات دینی شما منافات داره ؟
    8 - شما مایلید همسرتون تغییر کنه ؟ چه تغییراتی ؟
    9 - خواسته های شما از زندگی زناشویی چیست ؟

    موفق باشید .

    - - - Updated - - -

    سلام خانم شمیم الزهرا

    خواهر خوبم من همیشه پیگیر تاپیک های شما بودم و خیلی ناراحت می شدم از رنجی که می کشید . حقیقتش تا قبل از این تاپیک تصورم این بود که همسر شما کلا آدم بی اعتقاد و بی دینی است و با همین تصور تفاوت شما دو نفرو اونقدر زیاد می دیدم که امیدی به اصلاح زندگی شما و همسرتون نداشتم ، ولی بعد از اینکه گفتید ایشون برای ائمه احترام قائل هستند و نماز موخونند ، نظرم کاملا عوض شد و فکر می کنم شما دو نفر می تونید زندگی آرومی همراه با احترام متقابل داشته باشید .

    توصیه های دوستان رو در مورد ایجاد حس اقتدار در همسرتون کاملا تایید می کنم فقط می خوام اشاره کنم که خیلی هم نباید قضییه را پیچیده کنید چون مردها واقعا اینقدر پیچیده نیستند .

    برای جمع بندی مسایلتون به نظر من ابتدا به این چند سوال پاسخ بدید .

    1 - دوست دارید زندگیتون تغییر کنه و با همسرتون زندگی خوبی داشته باشید ؟
    2 - حاضرید برای زندگی بهتر تلاش کنید و از خودگذشتگی داشته باشید ؟
    3 - حاضرید از اتفاقات گذشته چشم پوشی کنید و حس مثبتی در روابط با همسرتون ایجاد کنید ؟
    4 - حاضرید برای مدتی به تنهایی و بدون توقع برداشتن قدمی از طرف همسرتون ، به اصلاح زندگیتون بپردازید ؟
    5 - همسرتون مایله شما تغییر کنید ؟ چه تغییراتی ؟
    6 - با توقعات همسرتون از زندگی زناشویی آشنا هستید ؟
    7 - آیا خواسته های همسرتون با اعتقادات دینی شما منافات داره ؟
    8 - شما مایلید همسرتون تغییر کنه ؟ چه تغییراتی ؟
    9 - خواسته های شما از زندگی زناشویی چیست ؟

    موفق باشید .

  4. 2 کاربر از پست مفید mehdi1392 تشکرکرده اند .

    میشل (دوشنبه 31 فروردین 94), شمیم الزهرا (یکشنبه 30 فروردین 94)

  5. #43
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام دوستان خوب و همراهم
    میشل عزیزم دارم تایپیکی که گذاشتی رو میخونم و هنوز درگیرشم.

    ستاره عزیز فکر میکنم اگر رفتار جراتمندانه داشته باشم همون سیستم برنده - برنده اعمال بشه حداقل از درون حالم خوب میشه حتی اگر در ظاهر چیزی فرق نکنه. اما فکر میکنم یکی از علل اینکه من منفعلم و بازنده -برنده یا بازنده -بازنده رو انتخاب میکنم یه ضعف درونی یه جور حس تو پستی تو چیزی نیستی... نمیدونم چطوری بگم اما من این حسو دارم شاید بگین عدم اعتماد به نفس اما فکر میکنم یه چیزی بیشتر ازونه. شاید خودم نه خودمو دوست دارم و نه قبول دارم. وشاید همین باعث بشه نتونم رفتار جراتمندانه داشته باشم اینطور نیست؟

    خب من همیشه اینطوری بودم ستاره جان اگه برات بگم که روند تربیتی مادرم این بوده که همیشه پدرم که ادم با عزتی هستنو پیش ما به خودخواه بودن محکوم میکردن و تو ذهن من ساخته شده بود که ادمایی که همش حس بدبختی دارن همش تو سری خورن اینا خیلی خوبن! مثه مادرم! (حتی وقتی پدرم دکتر میرفتن مادرم همش پیش ما میگفتن میبینین چیقدر به خودش میرسه؟چقدر خودشو دوست داره؟ من بیچاره که چند ساله دکتر نرفتم! و من تو ذهنم این بود که ادم مریض میشه خیلی خودشیفتس اگه دکتر بره! باید تحمل کنه تا بلاخره خوب بشه! این فقط یه مورد بود وگرنه رفتارهای پدر من کاملا نشونه عزت نفس بوده ولی تو ذهن من یه ادم خودخواه شکل گرفته) اما بعد ازدواج متوجه این اشتباه عظیم شدم و الان میفهمم منفعل بودن خیلی بده اما به خاطر حس درونی که به خودم دارم نمیتونم ازش فاصله بگیرم.

    چطوری اعتماد به نفس و عزت نفس پیدا کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط mehdi1392 نمایش پست ها
    سلام خانم شمیم الزهرا

    خواهر خوبم من همیشه پیگیر تاپیک های شما بودم و خیلی ناراحت می شدم از رنجی که می کشید . حقیقتش تا قبل از این تاپیک تصورم این بود که همسر شما کلا آدم بی اعتقاد و بی دینی است و با همین تصور تفاوت شما دو نفرو اونقدر زیاد می دیدم که امیدی به اصلاح زندگی شما و همسرتون نداشتم ، ولی بعد از اینکه گفتید ایشون برای ائمه احترام قائل هستند و نماز موخونند ، نظرم کاملا عوض شد و فکر می کنم شما دو نفر می تونید زندگی آرومی همراه با احترام متقابل داشته باشید .

    توصیه های دوستان رو در مورد ایجاد حس اقتدار در همسرتون کاملا تایید می کنم فقط می خوام اشاره کنم که خیلی هم نباید قضییه را پیچیده کنید چون مردها واقعا اینقدر پیچیده نیستند .

    برای جمع بندی مسایلتون به نظر من ابتدا به این چند سوال پاسخ بدید .

    1 - دوست دارید زندگیتون تغییر کنه و با همسرتون زندگی خوبی داشته باشید ؟
    2 - حاضرید برای زندگی بهتر تلاش کنید و از خودگذشتگی داشته باشید ؟
    3 - حاضرید از اتفاقات گذشته چشم پوشی کنید و حس مثبتی در روابط با همسرتون ایجاد کنید ؟
    4 - حاضرید برای مدتی به تنهایی و بدون توقع برداشتن قدمی از طرف همسرتون ، به اصلاح زندگیتون بپردازید ؟
    5 - همسرتون مایله شما تغییر کنید ؟ چه تغییراتی ؟
    6 - با توقعات همسرتون از زندگی زناشویی آشنا هستید ؟
    7 - آیا خواسته های همسرتون با اعتقادات دینی شما منافات داره ؟
    8 - شما مایلید همسرتون تغییر کنه ؟ چه تغییراتی ؟
    9 - خواسته های شما از زندگی زناشویی چیست ؟

    موفق باشید .

    - - - .
    سلام اقا مهدی خیلی لطف میکنین که تایپیکامو میخونین و کمکم میکنین.

    حتما اشکال در بیان من بوده که تصور اشتباهی ایجاد کردم من فکر میکنم عرض کرده بودم که همسرم نماز صبح کلا نمیخونن و مابقی رو هرزمان صلاح بدونن میخونن اما حتما میخونن اغلب و خمس قبول ندارن ،مرجعیت قبول ندارن(البته با اینکه کلا از پایه معتقده مرجعیت انحرافه و اصن تو دین نیست اما برخی احکامو هم بهش عمل میکنه ) ...کلا خیلی تو مسائل دینی اختلاف داریم که البته هردو یک دین داریم و مشترکات زیادی داریم اما نگاه ایشون همراه با حس راحتی و اونطور که خودشون بخوانه. یعنی کاری که براشون راحت نیستو انجام نمیدن.


    پاسخ سوالاتتون:
    1.بله قطعا
    2.حاضرم تلاش کنم اما نمیدونم از خودگذشتگی تا چه حد ظرفیتشو دارم.من این 4سالو نیم زندگی رو با همین فکر که فعلا من دار تلاش میکنم تا یه روزی نتیجه بگیره گذروندم اما واقعا این اطمینانو ندارم که بتونم چند سال دیگه هم بدون چشمداشت باشم، چون همین الانشم دارم میبرم!

    3.یکی از مشکلات همینه. من یادم نمیره چیزایی که اتفاق افتاده... فحش ها و تحقیرها و عربده کشیایی که سر مثلا دوران عقد که 5روز خونه ما بود و مادرم تنها یکبار موقع خرید جهیزیه برادرم (مادر زن برادرم سرطان داشتن و روزای اخرشون بود و یه سری از جهازو برادر من قبول کردن و مادرزنشون هم میخواستن بیان و خیلی سخت بود هماهنگی روزش چون روزایی که شیمی درمانی میرفتن تا چند روز نمیتونستن دیگه بیرون بیان و کلا هر روزی که حالشون یکم بهتر بودو دیگ خانواده من برنامه خودشوو کنسل میکردن تا خرید انجام بشه. همسر من همه اینارو میدونستن و چند ماه بعدش هم مادر زن برادرم به رحمت خدا رفتن) بیرون رفتنو شوهرمو منو تنها گذاشتن و چه قیامتی به پا کرد...

    5.کلا رضایت همسرم از زندگیمون از رضایت من از زندگیمون خیلیییی بیشتره. بله منم میدونم که همسرم این تغییرات رو در من دوست دارن:
    تو دین به خودم راحت بگیرم که البته خیلی جاها هم نتیجش به خونواده هم میرسه یعنی در کارهای دو نفرمون هم سهل گیری میشه .مثال دوستان مشترک و ارتباط با اونها(من اصن اینو قبول ندارم که به خودم سخت میگیرم و اتفاقا همیشه خودمو یه ادم شل میدونم)

    رفتار رسمیتر با دیگران داشته باشم . همسر من هنوز خونه پدر و مادرم با کت شلوار میان و مثه خونه یه غریبه سنگین میشینن و هیچ صحبتی رو خودشون باز نمیکنن مگه اینکه سوالی ازشون بشه. و خوششون نمیاد که منم راحت باشم بابقیه. حتی اوایل که من اطلاعی از روحیه همسرم نداشتم و تو خونه جلو پدر و مادرمو عرسمون که 8 ساله مثه خواهر واقعا برامه با لباس تو خونه بودم همسرم ناراحت میشدن و من الان دیگه با لباس مهمونی میرم اونجا. حتی با خونواده خودش هم خوشش نمیاد تو دستو پاشون زیاد باشمو کار کنم.

    رشته لیسانس من که مهندسی بود رو دوست داشتو اگه بگم الان میرم سر کار تو همون حیطه خیلی خوشحال میشه که اصن شدنی نیست و من ارشدو یک رشته دیگه رفتم.

    حرف همیشه همون باشه که اون میگه و به قول خودش اگه خواستی و خیلی ناراحت بودی بعدش بهم بگو که نظرت چی بوده نه همونجا.

    دوست داره من شادو با روحیه باشم که من فعلا رو این مورد خیلی دارم تلاش میکنم.

    وقتی عصبانیه من حرفشو هرچی هست تایید کنم و بهش شاخو برگ بدم. یعنی وقتی داره مثلا به برادرم فحش میده دوست داره منم اینکارو بکنم میگه وقتی تو همین حرفارو بزنی من آروم میشم. منم سعی میکنم تاییدش کنم اما نمیتونم درباره فردی که اون ازش عصبیه و معمولا هم از یه چیز خیلی ناچیز بوده بد بگمو همراهی کنم و نتونستم رضایتشو جلب کنم.


    در رابطه زناشویی همیشه فعال و با تکاپو باشم که واقعا من هرچی هم تلاش میکنم در حد همسرم نمیتونم هر شب فعال باشم و خیلی هنر کنم هفته ای یک بار من پرتکاپو باشم. فکر میکنم واقعا مزاجم اینطوره و باید اصلاحش کنم.

    در پاسخ سوال 7 شما یک جریان تعریف کردم که مشابهش رو در تایپیک میخواهم از خودم شکایت کنم،از اینهمه دعوا به ستوه امدم... هم تعریف کردم و زندگی ما پره از همین جریانات که من نیمدونم اسمش چیه ولی همسرم انتظار داره من درست عمل کنم. من همونجا متوجه میشم که این کار ناراحتش میکنه اما متاسفانه نمیدونم چرا بازهم نمیشه که خوب عمل کنم و چون خودم ادم سختگیری نیستم فکر میکنم اونقدا اهمیت نداره.

    چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه.


    6.خب من فکر میکنم آشنا هستم اما باید از خودش پرسید که تا چه حد من آشنام

    7.به جز یک حیطه بقیش نه با تربیتم منافات داره! مثال: همسر من خیلی رو حرکات بقیه حساسه یکی از دعواهای بزرگ اخیرمونو شرح میدم: تولد دختر یک ساله برادرم (دو برادر دارم که یکی همزمان با ما عقد بود و یکی 8ساله ازدواج کردن) بود و البته چون مصادف با تولد حضرت فاطمه ع بود اولش یه مراسم داشتن و وقتی بقیه مهمونارفتن برای دخترش تولد گرفته بود.

    عصر که من خونه برادرم رفتم لباسی که میخواستن تن کوچولو کنن همونجا موجه شدن تنگش شده درحالی که نیم ساعت به اومدن مهمونا بود و کل مبل ها و تخت اتاق خوابشونو گذاشته بودن تو اتاق بچه (180 تا مهمون برای مجلس حضرت زهرا ع داشتن و برای اینکه جا بشن وسایلو جمع کرده بودن) و تا دم در اتاق پر بودو دیگه نمیشد برن لباس دیگه ای بردارن. این شد که مامان زن داداشم ازم پرسیدن شما کادو چی اوردین من گفتم لباس گفتن میشه بیاری الان تنش کنیم؟ منم همونجا متوجه شدم همسرم بفهمه ناراحت میشه و گفتم نه اخه بعدش تولده زشته ما الان کادو بدیم ولی اون خانم که خب از مادر منم بزرگترن و محترمنو من رودرواسی باهاشون دارم گفتن نه اینطوری از اول همه لباسشو میبینن خیلی بهتره که بیارش که الان مهمونا میان.منم اوردمو پوشید.

    شب که کادوهارو میخواستن باز کنن هیچکس نگفت کادوی مارو عصرش باز کرده بودن و کسی که کادو اعلام میکرد (پسر خاله زن داداشم که 19 سالشه) رو کرد به من و با مسخره گفت عمش فقط کادو نیاورده که من گفتن تنشه کادوی من و باز گفت چیزی که قبلا دادین حساب نیست منم گفتم نه من امشب اوردم و عصر تنش کردن اما بازهم نه زن داداشم و نه مادرشون هیچی نگفتنو تاییدی نکردن و خلاصه این شد که همسر من فوق العاده عصبانی شد و تحمل کرد تا مهمونی تموم شه و تا رفتیم تو ماشین منفجر شد و خدا فقط خبر داره چی به من گذش چه حرفایی شنیدم چه فحش های رکیکی... از 12 تا 4 صبح طول کشید و 4 بود که گفت میرم بیرون قدم بزنم حالم خوب شه. دو ساعت بعدش برگشت بوی دودی که میداد از یه اتاق اونورطر مشخص بود و برای اولین بار بود که جاشو عوض کردو رفت تو یه اتاق دیگه خوابید...

    ازین موارد همش پیش میاد و انتظار همسرم: تحت هر شرایطی من باید کاری که دوست داره انجام بدم حتی اگه به درگیری با بقیه بکشه. من واقعا برعکس تربیتم دارم عمل میکنم و خدا میدونه چقدر تلاش میکنم همیشه نظر اون باشه نه خانوادم،هروقت اون بخواد جایی میریم،هر مهمونی که اون رضایت بده میریم... اما خیلی اوقات هم موارد اینچنین پیش میادو من ضعیف عمل میکنمو باعث نارضایتیش میشم. احساس خفگی میکنم حس میکنم از خودم هیچی ندارم و یه ابزار بی مغز باید باشم تا همسرم راضی باشه.


    8.بله فکنم خیلی درباره این مورد تو تایپیکام حرف زدم. خوش اخلاق باشه . با اندک چیزی کنترل خودشو از دست نده و مسائلو گنده نکنه.رو رفتار دیگران و من اینقدر نکته بین نباشه و توقع کامل بودن و بی نقص بودن نداشته باشه. بد دهن نباشه. سرم داد نزنه.هلم نده.از دود که نمیدونم سیگاره قلیونه چیه چون نمیگه بهم دور باشه. فیلم و عکس ناجور نبینه. با خونواده من اینقدر دشمن نباشه و دید مثبت داشته باشه. به واجباتش اهمیت بده و انجامشون بده. اجازه نظر دادن به منم بده .حرف من براش اهمیت داشته باشه. منو قبول داشته باشه. توان شنیدن حرف مخالف از من و یا انتقاد داشته باشه. ابراز علاقه غیر رابطه بهم بکنه.

    9.تو مورد 8 به اختصار خواسته هامو هم گفتم. اگه سوالی دیگه هست در خدمتم

  6. کاربر روبرو از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده است .

    mehdi1392 (سه شنبه 01 اردیبهشت 94)

  7. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 فروردین 96 [ 14:28]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    6,459
    سطح
    52
    Points: 6,459, Level: 52
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 79.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    305

    تشکرشده 406 در 145 پست

    Rep Power
    51
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    ستاره عزیز فکر میکنم اگر رفتار جراتمندانه داشته باشم همون سیستم برنده - برنده اعمال بشه حداقل از درون حالم خوب میشه حتی اگر در ظاهر چیزی فرق نکنه. اما فکر میکنم یکی از علل اینکه من منفعلم و بازنده -برنده یا بازنده -بازنده رو انتخاب میکنم یه ضعف درونی یه جور حس تو پستی تو چیزی نیستی... نمیدونم چطوری بگم اما من این حسو دارم شاید بگین عدم اعتماد به نفس اما فکر میکنم یه چیزی بیشتر ازونه. شاید خودم نه خودمو دوست دارم و نه قبول دارم. وشاید همین باعث بشه نتونم رفتار جراتمندانه داشته باشم اینطور نیست؟

    خب من همیشه اینطوری بودم ستاره جان اگه برات بگم که روند تربیتی مادرم این بوده که همیشه پدرم که ادم با عزتی هستنو پیش ما به خودخواه بودن محکوم میکردن و تو ذهن من ساخته شده بود که ادمایی که همش حس بدبختی دارن همش تو سری خورن اینا خیلی خوبن! مثه مادرم! (حتی وقتی پدرم دکتر میرفتن مادرم همش پیش ما میگفتن میبینین چیقدر به خودش میرسه؟چقدر خودشو دوست داره؟ من بیچاره که چند ساله دکتر نرفتم! و من تو ذهنم این بود که ادم مریض میشه خیلی خودشیفتس اگه دکتر بره! باید تحمل کنه تا بلاخره خوب بشه! این فقط یه مورد بود وگرنه رفتارهای پدر من کاملا نشونه عزت نفس بوده ولی تو ذهن من یه ادم خودخواه شکل گرفته) اما بعد ازدواج متوجه این اشتباه عظیم شدم و الان میفهمم منفعل بودن خیلی بده اما به خاطر حس درونی که به خودم دارم نمیتونم ازش فاصله بگیرم.

    چطوری اعتماد به نفس و عزت نفس پیدا کنم؟

    كاملا درسته. ما دختر ها به صورت ناخودآگاه از مادرامون الگو مي گيريم. اما خب اين الگو گرفتن ها به شيوه ايه كه به محض متوجه شدنشون مي تونيم بذاريمشون كنار. يعني همين كه مي فهمي اين رفتار مادرت اشتباه بوده كافيه تا ديگه مثل ايشون رفتار نكني.

    ولي اينجا يه اتفاق ديگه هم داره ميوفته. رفتار همسرت. اينكه همسرت از موضع قدرت برخورد مي كنه به شدت توي شكوفايي اين استعداد رفتار منفعلانه نقش داره! هنر شما اينه كه در حال حاضر اين قضيه رو مديريت كني. ميگم هنر چون واقعا نياز به هنر داره. حسي كه الان در مقابل رفتارهاي همسرت داري مثل فشار يك تكه سنگ سنگينه كه واقعا به اين راحتيا نميشه جابه جا كرد.
    خب عزيزم جابه جاش نكن! كم كم خودت رو از زيرش بكش بيرون! آرووم آرووم دونه دونه اعضاي بدنت (يا در واقع روحت) رو از زير اين سنگ خارج كن. چه جوري؟ با سياست هاي زنانه. با تقويت روحيه خودت، با خوندن تاپيكاي مشابهي كه دوستان بهت معرفي كردن، با تجزيه تحليل ريز ريز رفتارهاتون.

    سعي كن خودت رو مسئول روحيه خوبت بدوني و براي شاد شدنت برنامه داشته باش. يكي از روش هاي خيلي خوبي كه در پيش گرفته بودي پياده روي بود كه با دوستت انجام ميدادي. ولي گفتي به خاطر رفتار همسرت گذاشتيش كنار. چرا؟! مي دوني درست ترين راه حل اونجا چي بود؟ اينكه در مقابل اعتراض هاي همسرت، بهش توجه بدي! مثل چي؟ مثل اين جمله ها: عزيز دلم مي خواي عوضش برات يه صبحونه ويژه درست كنم؟ بد نيست كه يه دسر جديد و خوشمزه رو هم به ليست ميز صبحونه اضافه كرده باشي و با عناويني مثل اين: اينو ويژه واسه شما درست كردم كه انقدر كار مي كني و خسته ميشي عوضش كلي انرژي بگيري.
    مي دوني همسرت نياز به ديده شدن داره. وقتي توجه ت به كارهاي شخصي خودت ميره متقابلا مثل يه پسر بچه كوچولو مياد دور برت ميچرخه ميگه پس من چي؟
    اين اشتباهه كه از خودت غافل بشي. در واقع بايد يه توجه ويژه هم به همسرت جايزه بدي!




    با اجازه ت من در مورد چند تا جوابي هم كه به جناب مهدي داده بودي، يه چندتا نكته رو بگم به ترتيب شماره هاي خودت؛

    ٣) مي دونم كه خودتم مي دوني تا زماني كه يه پاك كن واسه اين بحثا به دستت نگيري، هيچ وقت معجزه تغيير اتفاق نميوفته. من به اينكه اين همه پيگير مشكلاتت هستي اميدوارم. وقتي خودت مي خواي زندگيت تغيير كنه پس حتما براش قدم هاي بزرگ رو هم بر ميداري.

    ٥) نيازي به اين همه تغييرات نيست! ما بيشتر نياز به تغييرات توي روابطمون داريم نه كه خودمون رو از اصل و بنيان هي بتوكونيم! مگه مواردي كه به شدت آسيب زننده به زندگي هستن!
    آقايون گوششون رو بگيرن من يه رازي رو بهت بگم! مي دوني بهترين راه حل براي زماني كه تو مسئله اي اختلاف نظراتتون فراوونه و تو مي خواي همسرت تا حدي به سمت تو باشه، چيه؟! اينكه بهش بقبولوني عقيده تو عقيده خودشه! يكم سخت و پيچيده ست ولي فعلا وارد اين قضيه نشيم. به نظرم هنوز خيلي راه مونده تا وارد ايييييين همه بحثاي تغييراتي بشيم. بيا فعلا رو اصل قضيه فوكوس كنيم. "اقتدار به همسر"+"رفتار جراتمندانه خودم"
    فكر نمي كنم اصل رفتار جراتمندانه هم با اين همه تغييرات موافق باشه!

    درسته كه همسرت نياز داره موقع عصبانيت تاييدش كني و حتي توي فحشا همراهيش كني. ولي تو واقعا نيازي نداري كه اين كارو انجام بدي! اصل هنرت در اين مواقع اينه كه بهش بابت عصباني بودن حق بدي! نه بابت حرفايي كه مي زنه. اين رفتار رو چه طوري مي توني نشون بدي؟ زماني كه همسرت عصبيه تو جبهه مخالفش نباش كه تمام آتيشا و توپ و تشرا بخوره به ديوار تو. كنارش باش. سعي كن بهش آرامش بدي. سعي كن توي اون شرايط خودت رو نگران حال روحيش نشون بدي. اينكه مبادا اين حالت عصبانيت به خودش لطمه بزنه!
    مطمئن باش وسط دعوا نمي توني از برادرت دفاع كني.

    در مورد رابطه تون، تصور مي كنم اين احساس ضعف و سردي روحي كه تو وجود خودت هست، توي سرد بودنت بي تاثير نيست. زن ها تا زماني كه از نظر روحي و احساسي شارژ نشده باشن، نمي تونن توي رابطه اون طوري كه بايد، ظاهر بشن. پس فكر مي كنم تغيير روحيه اي تو طول اين تاپيك برات اتفاق ميوفته، تاثير خوبي روي اين قضيه خواهد گذاشت.
    در ضمن شما يه شب عالي و پر از سورپرايز باش خودش براي يك هفته كفايت مي كنه! سورپرايز هيچ وقت في البداهه اتفاق نميوفته! اين قضيه نياز به تفكر و برنامه ريزي قبلي داره ...

    ٧) شما نياز نداري برعكس تربيتت عمل كني. شما بايد سياست مدارانه رفتار كني. زيادي رو نباش و هر رفتارت رو حتما تشريح نكن.
    مثلا جايي اگه همسرت برخورد نامناسبي از طرف اعضاي خونواده شما مي بينه، لزومي نداره حتما اون قضيه رو تاييد كني. چنان قضيه رو بپيچون و جلوه ش بده كه براي همه تصورات خوبي ايجاد شه. اين كار هم خيلي سخته ها. ولي اصولا مشكل از اونجايي ناشي ميشه كه سعي ميكني زيادي ساده انگارانه و با صداقت تمام با مسائل برخورد كني.
    مثلا در مورد كادوي تولد بهتر بود به اميد تاييد ديگران نمي نشستي و تو طول معرفيا هم اين همه استرس رو تحمل نمي كردي. قبل از اينكه شروع به معرفي كنن مي پريدي جلو و برادرزاده ت رو بوس مي كردي رو به جمع مي گفتي چون عمه ش عجله داشته و مي خواسته كادوشو زودتر از بقيه بده، اين لباس خوشگله رو واسش آورديم. دركل توي برخوردات طوري رفتار كن كه انقدر حالت ضعف توش نباشه. (اين قسمتو يكم پراكنده نوشتم راستش شايد چون ذهن خودم تو زندگيم الان تو همين مرحله ست! خودم دارم روي اين مسائل كار مي كنم. شايد يه روزي بهتر و دقيق تر بتونيم برات توضيح بدم)

  8. 2 کاربر از پست مفید setare_000 تشکرکرده اند .

    mehdi1392 (سه شنبه 01 اردیبهشت 94), شمیم الزهرا (سه شنبه 01 اردیبهشت 94)

  9. #45
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 اسفند 94 [ 22:55]
    تاریخ عضویت
    1392-10-24
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    2,081
    سطح
    27
    Points: 2,081, Level: 27
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    120

    تشکرشده 214 در 50 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    ممنونم که اینقدر کامل پاسخ دادید .

    ببین خواهرم معمولا مردا وقتی انتظاری از همسرشون دارن که برآورده نمی شه ناراحتی و عصبانیت خودشون رو طور دیگه ای و به بهانه دیگه ای ابراز می کنند .

    به عنوان مثال مرد می رسه خونه و می بینه زنش با لباس نامرتب و موهای پریشون رو مبل نشسته و داره با یکی از دوستاش تلفنی صحبت می کنه ، وقتی تلفن زن تموم می شه بهش می گه من خوشم نمی آد با این دوستت ارتباط داشته باشی آدم ناجوری هست و اینو بهونه می کنه برای داد زدن و خالی کردن عصبانیتش ، در صورتیکه در حقیقت چیزی که مردو عصبانی کرده شلختگی همسرش هست ولی غرورش اجازه نمی ده به همسرش بگه " من نیاز دارم تو رو مرتب و آراسته ببینم " بنابراین طور دیگه ای عصبانیتش رو ابراز می کنه .

    فکر می کنم همسرتون نیازهایی داره که از طرف شما برآورده نشده ، این موضوع باعث شده ایشون شما را قبول نداشته باشه و به قول خودتون دلخواه همسرتون نباشید .
    احتمالا همسرتون درونگرا هستند و مغز تحلیل گر ، حالا نشسته و تو ذهن خودش تحلیل کرده که سخت گیری شما در دین ، نوع تربیت شما و فرهنگ خانوادگیتون ریشه کمبودهایی هستند که در زندگی مشترک با شما داره و نسبت به مسایلی که در رابطه با این موضوعات پیش می آد بسیار حساسیت نشون می ده . ریشه بی احترامی به شما و خانوادتون همین ناراحتی هست .

    البته من به هیچ وجه رفتارهای همسرتون تایید نمی کنم و مطمینا ایشون هم باید قدم های بزرگی بردارند تا زندگی شما به سمت آرامش بره . در هر حال از شما می خوام کارهایی را برای مدت چند ماه ( نه چند سال ) انجام بدید که به احتمال زیاد باعث می شه دل همسرتونو بدست بیارید و زندگیتون به سمت خوب شدن پیش بره ، البته اگر همسرتون هم راغب باشه به اصلاح زندگیتون که من حدس می زنم هستند و فقط منتظر قدم های شماست .

    اول از همه باید حس مثبتی نسبت به همسرتون ایجاد کنید ، در نظر بگیرید که همسرتون انسان کاملی نیست و در جاهایی کنترل خودشو از دست داده و حرفهایی که بهشون اعتقادی نداشته به شما زده و قطعا بعدش پشیمون شده . به خوبیهاش فکر کنید و رابطه خوبی که می تونید با هم داشته باشید . کارهایی که ازتون می خوام انجام بدین اگر نمایشی باشه و قلبن اونو انجام ندین همسرتون متوجه می شه و تاثیر عکس می زاره .

    من فکر می کنم نیازی که همسرتون داره و برآورده نشده نیاز عاطفی هست و نداشتن حس اقتدار در ایشون هم ناشی از کمبود همین نیاز هست . خیلی ها فکر می کنند که نیاز عاطفی مختص زن هست و مرد نیاز عاطفی نداره ولی این درست نیست . مردها هم نیاز عاطفی دارند و برآورده شدن این نیاز از طرف همسرشون باعث ایجاد همون حس اقتدار می شه .
    مرد به شدت نیاز داره از طرف همسرش تایید بشه . اشتباه بزرگی که خیلی از خانم ها مرتکب می شن اینه که به جای همسری ، مادری می کنن و کار خراب می شه .

    اما با چند کار ساده شروع کنیم :
    1 - صبح ها زودتر از همسرتون بیدار بشید و براش صبحونه درست کنید ، کنارش بنشینید و با هم صبحانه بخورید .
    دقت کنید که اگر شما صبح بلند شید ، صبحانه درست کنید ولی همسرتون تنهایی صبحونه بخوره عملا یه کار مادرانه انجام دادید و همسری نکردید براش . پس حتما اصرار داشته باشید که با هم صبحانه بخورید و با خوشرویی این کار رو انجام بدید ، نشون بدین که از صبحونه خوردن با همسرتون لذت می برید ولی تاکید می کنم نمایش بازی نکنید .

    2 - وقتی همسرتون می خواد بره سر کار تا دم در با خوشرویی بدرقه اش کنید ، کیفش و به دستش بدید و راهیش کنید .

    3 - قبل از رسیدن همسرتون به خونه خودتونو آراسته کنید و برای اینکار سلیقه به خرج بدید و وقت بزارید . در ضمن سعی کنید خونه قبل از ورود همسرتون مرتب باشه .
    در مورد لباس هایی که انتخاب می کنید یا آرایشتون از همسرتون نظرخواهی کنید و مطابق سلیقه ایشون این کارهارو انجام بدین .

    4 - وقتی همسرتون از سرکار برگشت به استقبالش برید ، کیف و وسایلشو بگیرید و با روی خوش بهش خسته نباشید بگید .

    5- 2 تا چای بریزید و با خوشرویی برید کنار همسرتون بشینید و بنوشید ، کاری کنید همسرتون متوجه بشه از نوشیدن چای با ایشون لذت می برید .
    مثل مورد 1 ، صرفا چای ریختن برای همسرتون ارزشی نداره .

    6 - اگر موقعیتی پیش اومد همسرتونو با علاقه بغل کنید .
    این کار حس فوق العاده ای تو همسرتون ایجاد می کنه .

    7 - برای رابطه زناشویی پیش قدم بشید و برای بالا بردن کیفیت این رابطه مطالعه و تلاش کنید .

    خیلی ها فکر می کنند که مردها تو رابطه ج... صرفا از نظر جسمی ارضا می شن ولی این درست نیست ، اگر مرد تو رابطه از نظر احساسی و عاطفی ارضا نشه ، احساس آرامش نخواهد داشت و به نظر من اینکه همسرتون از شما هر روز رابطه می خواد به این دلیله . اینکه قبل از رابطه خودتونو آماده کنید و قبل از همسرتون به رختخواب برید و منتظرش بمونید حس خوبی تو ایشون ایجاد می کنه . در کل باید از رابطه با همسرتون لذت ببرید و اون هم با دیدن رضایت شما از نظر احساسی ارضا می شه .

    در تمام این موارد این فکرو از خودتون دور کنید که انجام دادن این کارها به عزت نفس شما لطمه می زنه یا شما رو پیش همسرتون کوچیک می کنه ، اگر این کارها نتیجه هم نده چیزی از ارزش های شما کم نمی شه و حداقل می دونید که تلاش خودتونو برای اصلاح زندگیتون کردید .

    امیدوارم خبرهای خوبی ازتون بشنوم .

  10. کاربر روبرو از پست مفید mehdi1392 تشکرکرده است .

    شمیم الزهرا (سه شنبه 01 اردیبهشت 94)

  11. #46
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام دوستان عزیزم. خداروشکر که اینجا در کنار شما فرصت شناخت و تغییر برام گذاشته شده... از تک تکتون ممنونم و براتون دعای خیر میکنم


    نقل قول نوشته اصلی توسط setare_000 نمایش پست ها
    كاملا درسته. ما دختر ها به صورت ناخودآگاه از مادرامون الگو مي گيريم. اما خب اين الگو گرفتن ها به شيوه ايه كه به محض متوجه شدنشون مي تونيم بذاريمشون كنار. يعني همين كه مي فهمي اين رفتار مادرت اشتباه بوده كافيه تا ديگه مثل ايشون رفتار نكني.


    ستاره عزیزم درست میگی ادم باید بفهمه اشتباهشو تا بتونه رفعش کنه اما من یه چیزی درونم انگار نمیذاره حرفمو بگم.. یه جور ترس که هروقت هم با زور خواستم باهاش مقابله کنم خیلی خیلی نتیجه بدی گرفتم و ترسوتر شدم! دارم تایپیک میشل رو میخونم خیلی جالب داره با مثال جراتمندی رو یاد میده.از تایپیکی که خودم خونده بودم بهتر میفهممش


    ولي اينجا يه اتفاق ديگه هم داره ميوفته. رفتار همسرت. اينكه همسرت از موضع قدرت برخورد مي كنه به شدت توي شكوفايي اين استعداد رفتار منفعلانه نقش داره! هنر شما اينه كه در حال حاضر اين قضيه رو مديريت كني. ميگم هنر چون واقعا نياز به هنر داره. حسي كه الان در مقابل رفتارهاي همسرت داري مثل فشار يك تكه سنگ سنگينه كه واقعا به اين راحتيا نميشه جابه جا كرد.
    خب عزيزم جابه جاش نكن! كم كم خودت رو از زيرش بكش بيرون! آرووم آرووم دونه دونه اعضاي بدنت (يا در واقع روحت) رو از زير اين سنگ خارج كن. چه جوري؟ با سياست هاي زنانه. با تقويت روحيه خودت، با خوندن تاپيكاي مشابهي كه دوستان بهت معرفي كردن، با تجزيه تحليل ريز ريز رفتارهاتون.
    سعي كن خودت رو مسئول روحيه خوبت بدوني و براي شاد شدنت برنامه داشته باش. يكي از روش هاي خيلي خوبي كه در پيش گرفته بودي پياده روي بود كه با دوستت انجام ميدادي. ولي گفتي به خاطر رفتار همسرت گذاشتيش كنار. چرا؟! مي دوني درست ترين راه حل اونجا چي بود؟ اينكه در مقابل اعتراض هاي همسرت، بهش توجه بدي! مثل چي؟ مثل اين جمله ها: عزيز دلم مي خواي عوضش برات يه صبحونه ويژه درست كنم؟ بد نيست كه يه دسر جديد و خوشمزه رو هم به ليست ميز صبحونه اضافه كرده باشي و با عناويني مثل اين: اينو ويژه واسه شما درست كردم كه انقدر كار مي كني و خسته ميشي عوضش كلي انرژي بگيري.
    مي دوني همسرت نياز به ديده شدن داره. وقتي توجه ت به كارهاي شخصي خودت ميره متقابلا مثل يه پسر بچه كوچولو مياد دور برت ميچرخه ميگه پس من چي؟
    اين اشتباهه كه از خودت غافل بشي. در واقع بايد يه توجه ويژه هم به همسرت جايزه بدي!

    دقیقا... خیلی جالب بود حرفتون خیلی.من اصن چرب زبونی بلد نیستم مثه ماست عین حقیقتو میگم! این یه عادته 24 سالست ستاره من اصن بلد نیستم جور دیگه ای باشم.وقتی میخوام مثلا سیاست داشته باشم زیاد ساده نباشم میام پنهون میکنم حقیقتو و این خیلی بده. این هفته کلاس پیلاتز شروع کردم با اینکه دو جلسه فقط گذشته خیلی حالم بهتره واقعا ورزش مثه مسکن اعصاب آرامش بخشه. فکنم چون تنها میرم کلاس همسرم با این کار راحتر کنار اومد و منم تمام تلاشمو میکنم حس خوبی که از کلاس میگیرمو تو زندگیم بیارم. واقعا به جای حذف خودم و خرابتر کردن روحیم باید به خاطر اجازه ای که بهم میده بیشتر بهش برسم.


    با اجازه ت من در مورد چند تا جوابي هم كه به جناب مهدي داده بودي، يه چندتا نكته رو بگم به ترتيب شماره هاي خودت؛


    ٣) مي دونم كه خودتم مي دوني تا زماني كه يه پاك كن واسه اين بحثا به دستت نگيري، هيچ وقت معجزه تغيير اتفاق نميوفته. من به اينكه اين همه پيگير مشكلاتت هستي اميدوارم. وقتي خودت مي خواي زندگيت تغيير كنه پس حتما براش قدم هاي بزرگ رو هم بر ميداري.
    ٥) نيازي به اين همه تغييرات نيست! ما بيشتر نياز به تغييرات توي روابطمون داريم نه كه خودمون رو از اصل و بنيان هي بتوكونيم! مگه مواردي كه به شدت آسيب زننده به زندگي هستن!
    آقايون گوششون رو بگيرن من يه رازي رو بهت بگم! مي دوني بهترين راه حل براي زماني كه تو مسئله اي اختلاف نظراتتون فراوونه و تو مي خواي همسرت تا حدي به سمت تو باشه، چيه؟! اينكه بهش بقبولوني عقيده تو عقيده خودشه! يكم سخت و پيچيده ست ولي فعلا وارد اين قضيه نشيم. به نظرم هنوز خيلي راه مونده تا وارد ايييييين همه بحثاي تغييراتي بشيم. بيا فعلا رو اصل قضيه فوكوس كنيم. "اقتدار به همسر"+"رفتار جراتمندانه خودم"
    فكر نمي كنم اصل رفتار جراتمندانه هم با اين همه تغييرات موافق باشه!

    دقیقا همسرم به این نیاز داره اما من چون قلبا حرفشو قبول ندارم وقتی الکی تایید میکنم به دلش نمیشینه و واسه همین اروم نیمیشه.خب چیکار باید کنم؟بیشتر درباره همین جملت توضیح میدی؟


    درسته كه همسرت نياز داره موقع عصبانيت تاييدش كني و حتي توي فحشا همراهيش كني. ولي تو واقعا نيازي نداري كه اين كارو انجام بدي! اصل هنرت در اين مواقع اينه كه بهش بابت عصباني بودن حق بدي! نه بابت حرفايي كه مي زنه. اين رفتار رو چه طوري مي توني نشون بدي؟ زماني كه همسرت عصبيه تو جبهه مخالفش نباش كه تمام آتيشا و توپ و تشرا بخوره به ديوار تو. كنارش باش. سعي كن بهش آرامش بدي. سعي كن توي اون شرايط خودت رو نگران حال روحيش نشون بدي. اينكه مبادا اين حالت عصبانيت به خودش لطمه بزنه!
    مطمئن باش وسط دعوا نمي توني از برادرت دفاع كني.
    در مورد رابطه تون، تصور مي كنم اين احساس ضعف و سردي روحي كه تو وجود خودت هست، توي سرد بودنت بي تاثير نيست. زن ها تا زماني كه از نظر روحي و احساسي شارژ نشده باشن، نمي تونن توي رابطه اون طوري كه بايد، ظاهر بشن. پس فكر مي كنم تغيير روحيه اي تو طول اين تاپيك برات اتفاق ميوفته، تاثير خوبي روي اين قضيه خواهد گذاشت.
    در ضمن شما يه شب عالي و پر از سورپرايز باش خودش براي يك هفته كفايت مي كنه! سورپرايز هيچ وقت في البداهه اتفاق نميوفته! اين قضيه نياز به تفكر و برنامه ريزي قبلي داره ...


    باورت نمیشه شب قبل همون دعوای وحشتناکی که تعریف کردم تولد همسرم بود با اینکه روز زن هم بود اما من واقعا سنگ تموم گذاشمو خودش هم میگفت بهترین سورپرایز زندگیمون بود اما اینهمه تلاش من ذره ای نتونست از اتفاق فرداشبش جلوگیری کنه... اینجور موقع ها خیلی ناامید میشم


    ٧) شما نياز نداري برعكس تربيتت عمل كني. شما بايد سياست مدارانه رفتار كني. زيادي رو نباش و هر رفتارت رو حتما تشريح نكن.
    مثلا جايي اگه همسرت برخورد نامناسبي از طرف اعضاي خونواده شما مي بينه، لزومي نداره حتما اون قضيه رو تاييد كني. چنان قضيه رو بپيچون و جلوه ش بده كه براي همه تصورات خوبي ايجاد شه. اين كار هم خيلي سخته ها. ولي اصولا مشكل از اونجايي ناشي ميشه كه سعي ميكني زيادي ساده انگارانه و با صداقت تمام با مسائل برخورد كني.
    مثلا در مورد كادوي تولد بهتر بود به اميد تاييد ديگران نمي نشستي و تو طول معرفيا هم اين همه استرس رو تحمل نمي كردي. قبل از اينكه شروع به معرفي كنن مي پريدي جلو و برادرزاده ت رو بوس مي كردي رو به جمع مي گفتي چون عمه ش عجله داشته و مي خواسته كادوشو زودتر از بقيه بده، اين لباس خوشگله رو واسش آورديم. دركل توي برخوردات طوري رفتار كن كه انقدر حالت ضعف توش نباشه. (اين قسمتو يكم پراكنده نوشتم راستش شايد چون ذهن خودم تو زندگيم الان تو همين مرحله ست! خودم دارم روي اين مسائل كار مي كنم. شايد يه روزي بهتر و دقيق تر بتونيم برات توضيح بدم)
    اصلا حتی متوجه هم نمیشم که چه کاری باید تو موقعیت انجام بدم مثه مثال شما. واقعا چطوری میتونم اخه؟ من اصن اینایی که میگین و فوق العاده بود برای راهکار اون شب حتی به ذهنم خطور نکرد و اصلا در روحیم نیست که همچین کارایی بکنم. من خیلی ارومم مخصوصا تو جمع حرف نمیزنم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط mehdi1392 نمایش پست ها
    سلام


    فکر می کنم همسرتون نیازهایی داره که از طرف شما برآورده نشده ، این موضوع باعث شده ایشون شما را قبول نداشته باشه و به قول خودتون دلخواه همسرتون نباشید .
    احتمالا همسرتون درونگرا هستند و مغز تحلیل گر ، حالا نشسته و تو ذهن خودش تحلیل کرده که سخت گیری شما در دین ، نوع تربیت شما و فرهنگ خانوادگیتون ریشه کمبودهایی هستند که در زندگی مشترک با شما داره و نسبت به مسایلی که در رابطه با این موضوعات پیش می آد بسیار حساسیت نشون می ده . ریشه بی احترامی به شما و خانوادتون همین ناراحتی هست .


    دقیقا زدین به هدف جناب مهدی گرامی. من خیلی اوقات میفهمم الان واقعا گیرهاش بهانست و اصلا منطقی نیست اما نمیدونم ریشش چیه و کجاست. من آدم شلخته ای نیستم و فکر نمیکنم مشکل از ظاهر باشه نمیدونم از کجاست حدس میزنم سر همون جریان خلا عاطفی و اقتدار باشه...
    خیلی خوب شرایطمو درک کردین منم همین فکرو میکنم

    البته من به هیچ وجه رفتارهای همسرتون تایید نمی کنم و مطمینا ایشون هم باید قدم های بزرگی بردارند تا زندگی شما به سمت آرامش بره . در هر حال از شما می خوام کارهایی را برای مدت چند ماه ( نه چند سال ) انجام بدید که به احتمال زیاد باعث می شه دل همسرتونو بدست بیارید و زندگیتون به سمت خوب شدن پیش بره ، البته اگر همسرتون هم راغب باشه به اصلاح زندگیتون که من حدس می زنم هستند و فقط منتظر قدم های شماست .

    اول از همه باید حس مثبتی نسبت به همسرتون ایجاد کنید ، در نظر بگیرید که همسرتون انسان کاملی نیست و در جاهایی کنترل خودشو از دست داده و حرفهایی که بهشون اعتقادی نداشته به شما زده و قطعا بعدش پشیمون شده . به خوبیهاش فکر کنید و رابطه خوبی که می تونید با هم داشته باشید . کارهایی که ازتون می خوام انجام بدین اگر نمایشی باشه و قلبن اونو انجام ندین همسرتون متوجه می شه و تاثیر عکس می زاره .


    درسته من خیلی کارهارو اصلا قلبا دوست ندارمو انجام میدم خب باید چیکار کنم؟مثل همون جریان تایید که ددر جواب ستاره جان گفتم.

    من فکر می کنم نیازی که همسرتون داره و برآورده نشده نیاز عاطفی هست و نداشتن حس اقتدار در ایشون هم ناشی از کمبود همین نیاز هست . خیلی ها فکر می کنند که نیاز عاطفی مختص زن هست و مرد نیاز عاطفی نداره ولی این درست نیست . مردها هم نیاز عاطفی دارند و برآورده شدن این نیاز از طرف همسرشون باعث ایجاد همون حس اقتدار می شه .
    مرد به شدت نیاز داره از طرف همسرش تایید بشه . اشتباه بزرگی که خیلی از خانم ها مرتکب می شن اینه که به جای همسری ، مادری می کنن و کار خراب می شه .


    دقیقا باهاتون موافقم.منتها موضوع اینه خیلی هم بیراه همسرم حس نمیکنن. واقعا اونطور که انتظار دارن برای من جایگاه ندارن.خب باید چیکار کنم؟آخه دیدی که در من شکل گرفته حاصل زندگی با ایشونه و دید ایشون هم به من همینه.در یک کلام ما هیچکدوم برای همدیگه ارزشمند نیستیم.
    منم نیاز عاطفی دارم و خیلی شکننده تر از یک مردمو بیشتر این نیازو دارم که در زندگیمون بهش توجهی نشده.


    اما با چند کار ساده شروع کنیم :
    1 - صبح ها زودتر از همسرتون بیدار بشید و براش صبحونه درست کنید ، کنارش بنشینید و با هم صبحانه بخورید .
    دقت کنید که اگر شما صبح بلند شید ، صبحانه درست کنید ولی همسرتون تنهایی صبحونه بخوره عملا یه کار مادرانه انجام دادید و همسری نکردید براش . پس حتما اصرار داشته باشید که با هم صبحانه بخورید و با خوشرویی این کار رو انجام بدید ، نشون بدین که از صبحونه خوردن با همسرتون لذت می برید ولی تاکید می کنم نمایش بازی نکنید .

    2 - وقتی همسرتون می خواد بره سر کار تا دم در با خوشرویی بدرقه اش کنید ، کیفش و به دستش بدید و راهیش کنید .

    3 - قبل از رسیدن همسرتون به خونه خودتونو آراسته کنید و برای اینکار سلیقه به خرج بدید و وقت بزارید . در ضمن سعی کنید خونه قبل از ورود همسرتون مرتب باشه .
    در مورد لباس هایی که انتخاب می کنید یا آرایشتون از همسرتون نظرخواهی کنید و مطابق سلیقه ایشون این کارهارو انجام بدین .

    4 - وقتی همسرتون از سرکار برگشت به استقبالش برید ، کیف و وسایلشو بگیرید و با روی خوش بهش خسته نباشید بگید .

    5- 2 تا چای بریزید و با خوشرویی برید کنار همسرتون بشینید و بنوشید ، کاری کنید همسرتون متوجه بشه از نوشیدن چای با ایشون لذت می برید .
    مثل مورد 1 ، صرفا چای ریختن برای همسرتون ارزشی نداره .

    6 - اگر موقعیتی پیش اومد همسرتونو با علاقه بغل کنید .
    این کار حس فوق العاده ای تو همسرتون ایجاد می کنه .

    7 - برای رابطه زناشویی پیش قدم بشید و برای بالا بردن کیفیت این رابطه مطالعه و تلاش کنید .

    خیلی ها فکر می کنند که مردها تو رابطه ج... صرفا از نظر جسمی ارضا می شن ولی این درست نیست ، اگر مرد تو رابطه از نظر احساسی و عاطفی ارضا نشه ، احساس آرامش نخواهد داشت و به نظر من اینکه همسرتون از شما هر روز رابطه می خواد به این دلیله . اینکه قبل از رابطه خودتونو آماده کنید و قبل از همسرتون به رختخواب برید و منتظرش بمونید حس خوبی تو ایشون ایجاد می کنه . در کل باید از رابطه با همسرتون لذت ببرید و اون هم با دیدن رضایت شما از نظر احساسی ارضا می شه .

    در تمام این موارد این فکرو از خودتون دور کنید که انجام دادن این کارها به عزت نفس شما لطمه می زنه یا شما رو پیش همسرتون کوچیک می کنه ، اگر این کارها نتیجه هم نده چیزی از ارزش های شما کم نمی شه و حداقل می دونید که تلاش خودتونو برای اصلاح زندگیتون کردید .

    امیدوارم خبرهای خوبی ازتون بشنوم .
    ممنونم خیلی پیشنهاداتون خوب بود و به جز صبح ها بدرقه کردن و صبحونه که یه خط درمیون خواب میمونم بقیشو تقریبا دستو پا شکسته انجام میدم و حالا خیلی جدیتر این سعیو میکنم.

  12. کاربر روبرو از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده است .

    mehdi1392 (شنبه 05 اردیبهشت 94)

  13. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 فروردین 96 [ 14:28]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    6,459
    سطح
    52
    Points: 6,459, Level: 52
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 79.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    305

    تشکرشده 406 در 145 پست

    Rep Power
    51
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    دقیقا... خیلی جالب بود حرفتون خیلی.من اصن چرب زبونی بلد نیستم مثه ماست عین حقیقتو میگم! این یه عادته 24 سالست ستاره من اصن بلد نیستم جور دیگه ای باشم.وقتی میخوام مثلا سیاست داشته باشم زیاد ساده نباشم میام پنهون میکنم حقیقتو و این خیلی بده. این هفته کلاس پیلاتز شروع کردم با اینکه دو جلسه فقط گذشته خیلی حالم بهتره واقعا ورزش مثه مسکن اعصاب آرامش بخشه. فکنم چون تنها میرم کلاس همسرم با این کار راحتر کنار اومد و منم تمام تلاشمو میکنم حس خوبی که از کلاس میگیرمو تو زندگیم بیارم. واقعا به جای حذف خودم و خرابتر کردن روحیم باید به خاطر اجازه ای که بهم میده بیشتر بهش برسم.
    شميم جان اين به قول شما چرب زبونيا و به قول من سياست هاي زنانه اصلاااااا رفتارهاي غلطي نيستن و از يه ذات بد نشات نمي گيرن. همه ما آدم ها نياز به مهر و محبت ها زباني و رفتاري داريم. شما خودت اگه يه بار از همسرت جمله "دوست دارم" رو بشنوي، به هيچ عنوان رو حساب بد بودنش كه نميذاري هيچ، خيلي هم به دلت ميشينه و كلي توي روحيه ت تاثير ميذاره.
    پس اگه تو اطرافيانت كساني هستن كه چنين زبون هايي دارن، از اين به بعد به جاي اينكه درونت اون ها رو سرزنش كني، شروع كن به يادگيري رفتارهاشون ... تا تو هم بتوني به اطرافيانت روحيه و انرژي بدي هم خودت كليييييي روحيه ت عوض شه.



    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    دقیقا همسرم به این نیاز داره اما من چون قلبا حرفشو قبول ندارم وقتی الکی تایید میکنم به دلش نمیشینه و واسه همین اروم نیمیشه.خب چیکار باید کنم؟بیشتر درباره همین جملت توضیح میدی؟




    من هيچ وقت نگفتم شما موظفي حرفاي همسرت رو تاييد كني! همه پست هام رو بخون ببين از كدوم جمله م اين برداشتو كردي ...
    شما بايد همسرت رو تاييد كني نه لزوما حرفاش رو!

    يعني همسرت متوجه ميشه اگه شما با وجودي كه نظر مخالف داري، ولي الان جبهه نميگيري به خاطر اينه كه اين حرف از دهن اين مرد بيرون اومده! اصلاااااا نياز به تاييد رفتارها و حرفاي همسرت نداري. همسر شما يه فرد دوست داشتنيه كه ممكنه اشتباهاتي هم داشته باشه ولي چون اين فرد خاصه اصلا مهم نيست كه اشتباه فكر ميكنه مهم خودشه! توي مثالي كه در مورد ٥ وعده نماز بود، من يه نمونه از اين حالت رو برات باز كردم.
    اگه بازم دقت كرده باشي توي اكثر جمله هاي من كه خطاب به همسرته از كلماتي مثل عزيزم، جيگرم و ... استفاده شده. چون اين كلمه ها بار احساسي مثبت حرفات رو به همسرت منقل ميكنه. اينكه قصد گارد گرفتن نداري. استفاده از اين كلمه ها راحت ترين روش براي شروع تاييد همسرته. خواهشا ازشون كمك بگير.


    يه خواهش ديگه هم ازت دارم. لطفا تا مدتي دست از خوندن كتاب هاي با بحث هاي مذهبي بردار! منظورم كتاب هاييه كه با فرض يك فرد ضددين، شروع به چالش و دفاع از نظريات ديني مي كنن! اين حالت رو ممكنه توي بعضي از جمع هاي خاص هم تجربه كني.
    شميم جان همسر شما اون فرد ضد دين نيست كه شما وظيفه انتقال همه اين آموزه ها رو داشته باشي تا به تصور خودت بهترين راه هاي منطقي رو براي قانع كردنش بيان كرده باشي.
    همسرت بخشي از وجود خودته كه حتي با وجود اشتباهاتش قابل ستايشه! حس درستي كه بايد درونت تقويت بشه اينه. خانم خزان هميشگي گفتن حتي اگه همسرم بگه ماست سياهه قبول مي كنم چون همسرم گفته. چون اين فرد خاصه.



    اون جمله اي هم كه من گفتم رو اشتباه برداشت كردي. من حرفم اين بود كه شما يه عقيده خاصي داري بعد با سياست كلامي كاري مي كني كه يكهو مي بيني همسرت داره به شدت از عقيده شما دفاع ميكنه و معتقده كه اين حرف، حرف خودش بوده! در صورتي كه حرف اولش كلا فرق داشته!! حالا نميشه وارد اين بحث شد چون بايد قدم كوچولوهاي اوليه رو ياد بگيري. اين واسه پله هاي بالاتره.





    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها


    باورت نمیشه شب قبل همون دعوای وحشتناکی که تعریف کردم تولد همسرم بود با اینکه روز زن هم بود اما من واقعا سنگ تموم گذاشمو خودش هم میگفت بهترین سورپرایز زندگیمون بود اما اینهمه تلاش من ذره ای نتونست از اتفاق فرداشبش جلوگیری کنه... اینجور موقع ها خیلی ناامید میشم


    اگه يه شب عالي بودي نمي توني انتظار داشته باشي همسرت تا يه هفته تضميني عصبي نشه! اين دو قضيه رو به هم متصل نكن!
    البته توضيحات من بيشتر در مورد روابط اتاق خواب بود ...


    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    اصلا حتی متوجه هم نمیشم که چه کاری باید تو موقعیت انجام بدم مثه مثال شما. واقعا چطوری میتونم اخه؟ من اصن اینایی که میگین و فوق العاده بود برای راهکار اون شب حتی به ذهنم خطور نکرد و اصلا در روحیم نیست که همچین کارایی بکنم. من خیلی ارومم مخصوصا تو جمع حرف نمیزنم.



    همين كه هر از گاهي برخورداي درست رو از اطرافيان ميشنوي و يا خودت بشيني فكر كني و برخورداي درست رو پيدا كني، باعث ميشه كم كم تو موقعيت هاي مشابه درست تر رفتار كني. ديگه خودت رو براي رفتارهاي گذشته سرزنش نكن. مهم اينه كه توانايي درس گرفتن داشته باشي.

  14. کاربر روبرو از پست مفید setare_000 تشکرکرده است .

    شمیم الزهرا (جمعه 04 اردیبهشت 94)

  15. #48
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط setare_000 نمایش پست ها
    شميم جان اين به قول شما چرب زبونيا و به قول من سياست هاي زنانه اصلاااااا رفتارهاي غلطي نيستن و از يه ذات بد نشات نمي گيرن. همه ما آدم ها نياز به مهر و محبت ها زباني و رفتاري داريم. شما خودت اگه يه بار از همسرت جمله "دوست دارم" رو بشنوي، به هيچ عنوان رو حساب بد بودنش كه نميذاري هيچ، خيلي هم به دلت ميشينه و كلي توي روحيه ت تاثير ميذاره.
    پس اگه تو اطرافيانت كساني هستن كه چنين زبون هايي دارن، از اين به بعد به جاي اينكه درونت اون ها رو سرزنش كني، شروع كن به يادگيري رفتارهاشون ... تا تو هم بتوني به اطرافيانت روحيه و انرژي بدي هم خودت كليييييي روحيه ت عوض شه.


    ستاره عزیز من اصن نگفتم فکر بدی درقبال افراد خوش صحبت دارم ! خیلی تعجب کردم که از کجای حرفم این برداشتو کردین. من گفتم این ضعفه منه که بلد نیستم چرب زبونی (به معنی مثبت زیبا صحبت کردن) کنم . میخوام یاد بگیرم که وقتی کسی داره حرفی میزنه منم قشنگ از خودم دفاع کنم خیلی محترمانه. همون مثال تولد دختر برادرم خیلی حرف شما خوب بود که من واقعا باید اینو میگفتم اما اصن به ذهنم حتی خطور هم که نکرد بماند خیلی خیلی دور از منه تو جمع به این قشنگی حرف زدن. چطوری یاد بگیرم؟
    فکنم قبلا گفتم که جاری من بسیار دختر با شخصیت و دوست داشتی و با اعتماد به نفسیه.من واقعا سعی میکنم ازش حرف زدن یاد بگیرم اما یک بار که تو جمع منم یه حرفی زدم یه بنده خدایی جوری ضایعم کرد که اصن هرچی ذوق حرف زدن داشتم کور شد و همش میترسم نکنه حرفی بزنم که ضایعم کنن یا حرفمو قشنگ نزنم. برای همین هیچی نمیگم. متاسفانه کسی که اینطور محترم باشه و بدون آزار دادن دیگران حرفشو بزنه خیلی کمه و من جز جاریم و همون عروسمون که میگم مثه خواهرمه کسی که حرف زدنشو بپسندم نمیشناسم ازش یاد بگیرم.البته از همون دو نفر هم نتونستم یاد بگیرم!
    چه جوری از این روش اشتباه 24 ساله دور بشم؟




    من هيچ وقت نگفتم شما موظفي حرفاي همسرت رو تاييد كني! همه پست هام رو بخون ببين از كدوم جمله م اين برداشتو كردي ...
    شما بايد همسرت رو تاييد كني نه لزوما حرفاش رو!

    يعني همسرت متوجه ميشه اگه شما با وجودي كه نظر مخالف داري، ولي الان جبهه نميگيري به خاطر اينه كه اين حرف از دهن اين مرد بيرون اومده! اصلاااااا نياز به تاييد رفتارها و حرفاي همسرت نداري. همسر شما يه فرد دوست داشتنيه كه ممكنه اشتباهاتي هم داشته باشه ولي چون اين فرد خاصه اصلا مهم نيست كه اشتباه فكر ميكنه مهم خودشه! توي مثالي كه در مورد ٥ وعده نماز بود، من يه نمونه از اين حالت رو برات باز كردم.
    اگه بازم دقت كرده باشي توي اكثر جمله هاي من كه خطاب به همسرته از كلماتي مثل عزيزم، جيگرم و ... استفاده شده. چون اين كلمه ها بار احساسي مثبت حرفات رو به همسرت منقل ميكنه. اينكه قصد گارد گرفتن نداري. استفاده از اين كلمه ها راحت ترين روش براي شروع تاييد همسرته. خواهشا ازشون كمك بگير.


    اره میفهمم حرفتونو .منم منظورم همون احساسشه که مورد تاییدم نیست. میدونی مثلا همون مورد تولد که گفتم به نظر من نارحت کننده بود اما در حدی که همسرم اونطور فحاشی و عربده کشی کنه نبود. متاسفانه من اونجا وقتی این رفتارشو میبینم نمیتونم حقی بهش بدم که این اشتباهه و وقتی خودم آرومم میفهمم باید احساشو تایید میکردم چون حقیقتا بلاخره اون احساسو که داره...اما بین حرف و عمل خیلی فرقه

    يه خواهش ديگه هم ازت دارم. لطفا تا مدتي دست از خوندن كتاب هاي با بحث هاي مذهبي بردار! منظورم كتاب هاييه كه با فرض يك فرد ضددين، شروع به چالش و دفاع از نظريات ديني مي كنن! اين حالت رو ممكنه توي بعضي از جمع هاي خاص هم تجربه كني.
    شميم جان همسر شما اون فرد ضد دين نيست كه شما وظيفه انتقال همه اين آموزه ها رو داشته باشي تا به تصور خودت بهترين راه هاي منطقي رو براي قانع كردنش بيان كرده باشي.
    همسرت بخشي از وجود خودته كه حتي با وجود اشتباهاتش قابل ستايشه! حس درستي كه بايد درونت تقويت بشه اينه. خانم خزان هميشگي گفتن حتي اگه همسرم بگه ماست سياهه قبول مي كنم چون همسرم گفته. چون اين فرد خاصه.



    اون جمله اي هم كه من گفتم رو اشتباه برداشت كردي. من حرفم اين بود كه شما يه عقيده خاصي داري بعد با سياست كلامي كاري مي كني كه يكهو مي بيني همسرت داره به شدت از عقيده شما دفاع ميكنه و معتقده كه اين حرف، حرف خودش بوده! در صورتي كه حرف اولش كلا فرق داشته!! حالا نميشه وارد اين بحث شد چون بايد قدم كوچولوهاي اوليه رو ياد بگيري. اين واسه پله هاي بالاتره.


    نفهیمدم کدوم جمله؟






    اگه يه شب عالي بودي نمي توني انتظار داشته باشي همسرت تا يه هفته تضميني عصبي نشه! اين دو قضيه رو به هم متصل نكن!
    البته توضيحات من بيشتر در مورد روابط اتاق خواب بود ...






    همين كه هر از گاهي برخورداي درست رو از اطرافيان ميشنوي و يا خودت بشيني فكر كني و برخورداي درست رو پيدا كني، باعث ميشه كم كم تو موقعيت هاي مشابه درست تر رفتار كني. ديگه خودت رو براي رفتارهاي گذشته سرزنش نكن. مهم اينه كه توانايي درس گرفتن داشته باشي.
    ان شاالله



    من فعلا کاری که درحال تلاشم یاد بگیرم حفظ اقتداره مرد و رسیدگی به خودم. سعی میکنم این حس که اون برام بهترینه رو درش به وجود بیارم ولی خیلی خیلییی ازش دورش کردم و واقعا کارم سخته...

    همسر من نیاز به احترام و توجهش خیلی زیاده و وقتی فکر میکنم بیشتر دعواهای ما یه ربطی به این داره که حس کنه مورد بی احترامی واقع شده یا کسی حسابش نکرده...
    جالبه من خودم همین حسو تو زندگیمون دارم و حالا باید حس خودمو فراموش کنم تا بتونم حس منفی همسرمو کم کنم.

    فعلا از همسرم قول گرفتم درباره هیچ حرف مذهبی که اختلاف داریم صحبت نکنیم.

    - - - Updated - - -

    اینو فراموش کردم بگم. من الان چند هفتست تو فکر رفتن به مشاورم و نیاز دارم یه سری مسائلو عنوان کنم.اما میترسم به همسرم بگم. میدونم هنوز رفتار جراتمندانه رو یاد نگرفتم اما ترس من به این دلیلاست:
    1.گیر بده چرا مشاوره بری مگه چی شده؟ و من یکم از ناراحتیمو بگم و دعوا بشه (هرزمان که حس کنه من ناراضیم از زندگی خیلی عصبی یمشه و دعوا حتمیه)
    2.بگه برو اما بعدش بخواد ریز حرفایی که من زدمو بدونه و سرش دعوا کنه (قبلا همین مشکلو با مشاوره رفتن داشتم که باید تک تک حرفای خودمو میگفتم و چه دعواها که نمیشد سر همین.آخه ادم نمیره مشاوره که تعریف و تمجدید طرفو بکنه که حتما میخواد مشکلاتو بگه)
    3.از مشاوره انتظار معجزه اونم خیلی سریع داره که مسلما اینطوری نیست و بعد رفتنم به مشاوره دیدش بدتر میشه که اینا فقط واسه پول گرفتن کار میکنن...

    خب به نظرتون چطوری بگم ؟و بعدش چیکار کنم که میخواد حرفای منو بدونه؟

  16. کاربر روبرو از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده است .

    mehdi1392 (شنبه 05 اردیبهشت 94)

  17. #49
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 اردیبهشت 95 [ 02:16]
    تاریخ عضویت
    1393-12-26
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    442
    سطح
    8
    Points: 442, Level: 8
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 39 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    پاییزه جان عالیییی بود.....خوشبخت باشید همیشه.....

  18. کاربر روبرو از پست مفید khazanhamishegi تشکرکرده است .

    شمیم الزهرا (یکشنبه 06 اردیبهشت 94)

  19. #50
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 فروردین 96 [ 14:28]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    6,459
    سطح
    52
    Points: 6,459, Level: 52
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 79.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    305

    تشکرشده 406 در 145 پست

    Rep Power
    51
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    ستاره عزیز من اصن نگفتم فکر بدی درقبال افراد خوش صحبت دارم ! خیلی تعجب کردم که از کجای حرفم این برداشتو کردین. من گفتم این ضعفه منه که بلد نیستم چرب زبونی (به معنی مثبت زیبا صحبت کردن) کنم . میخوام یاد بگیرم که وقتی کسی داره حرفی میزنه منم قشنگ از خودم دفاع کنم خیلی محترمانه. همون مثال تولد دختر برادرم خیلی حرف شما خوب بود که من واقعا باید اینو میگفتم اما اصن به ذهنم حتی خطور هم که نکرد بماند خیلی خیلی دور از منه تو جمع به این قشنگی حرف زدن. چطوری یاد بگیرم؟
    فکنم قبلا گفتم که جاری من بسیار دختر با شخصیت و دوست داشتی و با اعتماد به نفسیه.من واقعا سعی میکنم ازش حرف زدن یاد بگیرم اما یک بار که تو جمع منم یه حرفی زدم یه بنده خدایی جوری ضایعم کرد که اصن هرچی ذوق حرف زدن داشتم کور شد و همش میترسم نکنه حرفی بزنم که ضایعم کنن یا حرفمو قشنگ نزنم. برای همین هیچی نمیگم. متاسفانه کسی که اینطور محترم باشه و بدون آزار دادن دیگران حرفشو بزنه خیلی کمه و من جز جاریم و همون عروسمون که میگم مثه خواهرمه کسی که حرف زدنشو بپسندم نمیشناسم ازش یاد بگیرم.البته از همون دو نفر هم نتونستم یاد بگیرم!
    چه جوری از این روش اشتباه 24 ساله دور بشم؟
    راستش از هيچ كدوم از حرفات اين قضاوت رو نكردم! من يه سري پيش قضاوت هايي راجع به يك شخصيت مجازي براي خودم مي سازم. شايد لزوما درست نباشه. ولي راستش از مجموعه حرفات كمي به ذهنم مي رسه كه حالت هاي اين چنيني داشته باشي.
    بنابراين حرفام رو با يه حالتي كه تصور كني گارد روبه روت هست نخون. من لحظه اي كه دارم برات مي نويسم يه شميم توي ذهنم جلوم هست كه فكر مي كنم دارم با اون حرف ميزنم. من حتي برات تصوير ذهني از چهره دارم!
    اگه جايي برداشتم اشتباهه شما به من حقيقت رو بگو.
    شايد گاهي لحنم كمي تندتر به نظر بياد كه راستش خودم اين برداشتو نمي كنم! از واكنشت بيشتر اين حس بهم دست ميده. نمي دونم شايد من هم توي برخوردم بايد تغييراتي ايجاد كنم. ولي در مورد شميم هم اين ايراد وارده كه به محض احساس كوچك ترين تنشي، لحنش حالت تدافعي مي گيره. خب فكر مي كنم اين حالتت توي برخورداي روزمره ت هم اتفاق ميوفته. شميم جان سعي كن ديدت نسبت به اطرافيان مثبت تر و مهربانانه تر باشه. اگه من گاهي از نظر خودت تند ميشم قصدم زير سوال بردنت نيست. من تو رو به عنوان دوست خودم مي بينم و تمام حرفام براي اينه كه تو زندگي بهتري داشته باشي وگرنه اينجا برات وقت نميذارم. پس حتي برخورد بدم رو به حساب دوست داشتن خودت بذار! و سعي كن هميشه مهربون و صبور باشي (شيطنتم گل كردم چند باري تكرار كنم!)

    خلاصه اين حالت صبوري و مهربوني رو كم كم توي رفتارهات با همسرت هم اجرا كن. همسرت رو دوست و همراه هميشگي خودت بدون نه كسي كه قصد آزارت رو داره ...

    جواب سوالت؛
    اين تغييرات با كنكاش دونه دونه مثال هاي ريز زندگي اتفاق ميوفته. براي همين من بارها ازت خواستم مثال بزني. اگه دقت كرده باشي براي همه مثال هات رفتارهاي درست تر رو مثال ميزنم. حالا خودت مي توني دنبال موقعيت هاي مشابه بگردي و هي رفتارهاي درست رو پيدا كني.
    خانمي شما فقط ٢٤ سالته! منم ٢٦ سالمه همش با خودم فكر مي كنم فلان رفتارهام رو بايد تغيير بدم. آدم هرجاي زندگيش رفتاراي درست تر رو پيدا كرد اصلا هم براي تغيير دير نيست.


    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    اره میفهمم حرفتونو .منم منظورم همون احساسشه که مورد تاییدم نیست. میدونی مثلا همون مورد تولد که گفتم به نظر من نارحت کننده بود اما در حدی که همسرم اونطور فحاشی و عربده کشی کنه نبود. متاسفانه من اونجا وقتی این رفتارشو میبینم نمیتونم حقی بهش بدم که این اشتباهه و وقتی خودم آرومم میفهمم باید احساشو تایید میکردم چون حقیقتا بلاخره اون احساسو که داره...اما بین حرف و عمل خیلی فرقه


    شما دقيقا بايد به همسرت بابت عصبي شدن حق مي دادي. همسرت هم براي اون شب زحمت كشيده ولي تو چشم كل فاميل تحقير شده پس حق داره ناراحت باشه! مياد با شما مطرح كنه. با حالت عصبانيت اين كارو مي كنه به دو دليل يكي اينكه تو رو مقصر مي دونه و دوم اينكه وقتي مي بينه با خيال راحت تري نسبت به خودش با اين قضيه برخورد مي كني پس آتيشش بيشتر گر مي گيره! بهترين كار تو اون موقعيت اين بود كه ازش عذرخواهي كني و خودت رو بابت وضعيت پيش اومده ناراحت نشون بدي و بگي اصلا انتظار چنين وضعيتي رو نداشتي. بعد هم سعي مي كردي روحيه ش رو عوض كني و بحثو منحرف كني.
    اگه گاها بتوني خودت رو بذاري به جاي همسرت و هر بحثي رو از ديد ايشون كه يه مرده ببيني خيليييييي به رابطه تون كمك مي كني. من توصيه مي كنم كتاب "مردان مريخي زنان ونوسي" رو بخوني. هرچند كه اكثر روانشناسا اون رو كتاب تجاري مي دونن ولي يه خوبي كه داره روابط بين زن و مرد رو با كلي مثال هاي ريز توضيح داده. من خودم دوبار خوندمش و واقعا ديدم رو عوض كرده.

    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    من فعلا کاری که درحال تلاشم یاد بگیرم حفظ اقتداره مرد و رسیدگی به خودم. سعی میکنم این حس که اون برام بهترینه رو درش به وجود بیارم ولی خیلی خیلییی ازش دورش کردم و واقعا کارم سخته...


    همسر من نیاز به احترام و توجهش خیلی زیاده و وقتی فکر میکنم بیشتر دعواهای ما یه ربطی به این داره که حس کنه مورد بی احترامی واقع شده یا کسی حسابش نکرده...
    جالبه من خودم همین حسو تو زندگیمون دارم و حالا باید حس خودمو فراموش کنم تا بتونم حس منفی همسرمو کم کنم.
    بهت قول ميدم همين كه حس همسرت رو درست كني حس خودت هم درست ميشه. به شرطي كه ديدگاهت رو نسبت به زندگي كاملا تغيير بدي.


    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها

    فعلا از همسرم قول گرفتم درباره هیچ حرف مذهبی که اختلاف داریم صحبت نکنیم.
    اين كارت خيلي خوبه. تا زماني كه روش هاي ارتباطي تون قوي نشده از تنش دوري كني خيلي خوبه. من به خصوص خوشحالم كه همسرت انقدر باهات همراهه. دل م روشن ميشه كه يه زندگي شاد پيش روته.


    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    اینو فراموش کردم بگم. من الان چند هفتست تو فکر رفتن به مشاورم و نیاز دارم یه سری مسائلو عنوان کنم.اما میترسم به همسرم بگم. میدونم هنوز رفتار جراتمندانه رو یاد نگرفتم اما ترس من به این دلیلاست:
    1.گیر بده چرا مشاوره بری مگه چی شده؟ و من یکم از ناراحتیمو بگم و دعوا بشه (هرزمان که حس کنه من ناراضیم از زندگی خیلی عصبی یمشه و دعوا حتمیه)
    2.بگه برو اما بعدش بخواد ریز حرفایی که من زدمو بدونه و سرش دعوا کنه (قبلا همین مشکلو با مشاوره رفتن داشتم که باید تک تک حرفای خودمو میگفتم و چه دعواها که نمیشد سر همین.آخه ادم نمیره مشاوره که تعریف و تمجدید طرفو بکنه که حتما میخواد مشکلاتو بگه)
    3.از مشاوره انتظار معجزه اونم خیلی سریع داره که مسلما اینطوری نیست و بعد رفتنم به مشاوره دیدش بدتر میشه که اینا فقط واسه پول گرفتن کار میکنن...
    خب به نظرتون چطوری بگم ؟و بعدش چیکار کنم که میخواد حرفای منو بدونه؟
    مي بيني بهت مي گم تو روابطت زيادي سادگي به خرج ميدي. عزيزم انقدر همه حرفا رو با صداقت براي همسرت بيان نكن. بيشتر سعي كن تو صحبتات بپيچونيش! يعني يه جمله از صحبتاي مشاور رو كه به دلش ميشينه انتخاب كن و بگو بعد يهو ربطش بده به يكي از مسائل بينتون يهو موضوع رو عوض كن!

    در اين مورد نظر خيلي خاصي ندارم چون من اگه جاي شما بودم فعلا از مشاوره حضوري صرف نظر مي كردم. چون همين جا به اندازه كافي با روش هاي درست مواجه شدي و حتي خودت به خوبي مي دوني بايد چه منبع هايي رو مطالعه كني. ديگه اونجا قرار نيست معجزه جديدي اتفاق بيوفته. ببين ما آدما يه وقتايي به هزاران راه و روش مختلف چنگ مي زنيم تا بعدا پيش خودمون احساس غرور كنيم كه چقدر تلاش كرديم. در صورتي كه مهمترين كار اينه كه با كوچكترين قدم بزرگترين تغييرات رو ايجاد كنيم. يعني اگه فعلا دو تا تغيير عمده تو زندگيت بدي هنرمندانه ترين كاره. بهتره هي دور خودت رو با روش هاي مختلف شلوغ نكني.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    ستاره عزیز من اصن نگفتم فکر بدی درقبال افراد خوش صحبت دارم ! خیلی تعجب کردم که از کجای حرفم این برداشتو کردین. من گفتم این ضعفه منه که بلد نیستم چرب زبونی (به معنی مثبت زیبا صحبت کردن) کنم . میخوام یاد بگیرم که وقتی کسی داره حرفی میزنه منم قشنگ از خودم دفاع کنم خیلی محترمانه. همون مثال تولد دختر برادرم خیلی حرف شما خوب بود که من واقعا باید اینو میگفتم اما اصن به ذهنم حتی خطور هم که نکرد بماند خیلی خیلی دور از منه تو جمع به این قشنگی حرف زدن. چطوری یاد بگیرم؟
    فکنم قبلا گفتم که جاری من بسیار دختر با شخصیت و دوست داشتی و با اعتماد به نفسیه.من واقعا سعی میکنم ازش حرف زدن یاد بگیرم اما یک بار که تو جمع منم یه حرفی زدم یه بنده خدایی جوری ضایعم کرد که اصن هرچی ذوق حرف زدن داشتم کور شد و همش میترسم نکنه حرفی بزنم که ضایعم کنن یا حرفمو قشنگ نزنم. برای همین هیچی نمیگم. متاسفانه کسی که اینطور محترم باشه و بدون آزار دادن دیگران حرفشو بزنه خیلی کمه و من جز جاریم و همون عروسمون که میگم مثه خواهرمه کسی که حرف زدنشو بپسندم نمیشناسم ازش یاد بگیرم.البته از همون دو نفر هم نتونستم یاد بگیرم!
    چه جوری از این روش اشتباه 24 ساله دور بشم؟
    راستش از هيچ كدوم از حرفات اين قضاوت رو نكردم! من يه سري پيش قضاوت هايي راجع به يك شخصيت مجازي براي خودم مي سازم. شايد لزوما درست نباشه. ولي راستش از مجموعه حرفات كمي به ذهنم مي رسه كه حالت هاي اين چنيني داشته باشي.
    بنابراين حرفام رو با يه حالتي كه تصور كني گارد روبه روت هست نخون. من لحظه اي كه دارم برات مي نويسم يه شميم توي ذهنم جلوم هست كه فكر مي كنم دارم با اون حرف ميزنم. من حتي برات تصوير ذهني از چهره دارم!
    اگه جايي برداشتم اشتباهه شما به من حقيقت رو بگو.
    شايد گاهي لحنم كمي تندتر به نظر بياد كه راستش خودم اين برداشتو نمي كنم! از واكنشت بيشتر اين حس بهم دست ميده. نمي دونم شايد من هم توي برخوردم بايد تغييراتي ايجاد كنم. ولي در مورد شميم هم اين ايراد وارده كه به محض احساس كوچك ترين تنشي، لحنش حالت تدافعي مي گيره. خب فكر مي كنم اين حالتت توي برخورداي روزمره ت هم اتفاق ميوفته. شميم جان سعي كن ديدت نسبت به اطرافيان مثبت تر و مهربانانه تر باشه. اگه من گاهي از نظر خودت تند ميشم قصدم زير سوال بردنت نيست. من تو رو به عنوان دوست خودم مي بينم و تمام حرفام براي اينه كه تو زندگي بهتري داشته باشي وگرنه اينجا برات وقت نميذارم. پس حتي برخورد بدم رو به حساب دوست داشتن خودت بذار! و سعي كن هميشه مهربون و صبور باشي (شيطنتم گل كردم چند باري تكرار كنم!)

    خلاصه اين حالت صبوري و مهربوني رو كم كم توي رفتارهات با همسرت هم اجرا كن. همسرت رو دوست و همراه هميشگي خودت بدون نه كسي كه قصد آزارت رو داره ...

    جواب سوالت؛
    اين تغييرات با كنكاش دونه دونه مثال هاي ريز زندگي اتفاق ميوفته. براي همين من بارها ازت خواستم مثال بزني. اگه دقت كرده باشي براي همه مثال هات رفتارهاي درست تر رو مثال ميزنم. حالا خودت مي توني دنبال موقعيت هاي مشابه بگردي و هي رفتارهاي درست رو پيدا كني.
    خانمي شما فقط ٢٤ سالته! منم ٢٦ سالمه همش با خودم فكر مي كنم فلان رفتارهام رو بايد تغيير بدم. آدم هرجاي زندگيش رفتاراي درست تر رو پيدا كرد اصلا هم براي تغيير دير نيست.


    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    اره میفهمم حرفتونو .منم منظورم همون احساسشه که مورد تاییدم نیست. میدونی مثلا همون مورد تولد که گفتم به نظر من نارحت کننده بود اما در حدی که همسرم اونطور فحاشی و عربده کشی کنه نبود. متاسفانه من اونجا وقتی این رفتارشو میبینم نمیتونم حقی بهش بدم که این اشتباهه و وقتی خودم آرومم میفهمم باید احساشو تایید میکردم چون حقیقتا بلاخره اون احساسو که داره...اما بین حرف و عمل خیلی فرقه


    شما دقيقا بايد به همسرت بابت عصبي شدن حق مي دادي. همسرت هم براي اون شب زحمت كشيده ولي تو چشم كل فاميل تحقير شده پس حق داره ناراحت باشه! مياد با شما مطرح كنه. با حالت عصبانيت اين كارو مي كنه به دو دليل يكي اينكه تو رو مقصر مي دونه و دوم اينكه وقتي مي بينه با خيال راحت تري نسبت به خودش با اين قضيه برخورد مي كني پس آتيشش بيشتر گر مي گيره! بهترين كار تو اون موقعيت اين بود كه ازش عذرخواهي كني و خودت رو بابت وضعيت پيش اومده ناراحت نشون بدي و بگي اصلا انتظار چنين وضعيتي رو نداشتي. بعد هم سعي مي كردي روحيه ش رو عوض كني و بحثو منحرف كني.
    اگه گاها بتوني خودت رو بذاري به جاي همسرت و هر بحثي رو از ديد ايشون كه يه مرده ببيني خيليييييي به رابطه تون كمك مي كني. من توصيه مي كنم كتاب "مردان مريخي زنان ونوسي" رو بخوني. هرچند كه اكثر روانشناسا اون رو كتاب تجاري مي دونن ولي يه خوبي كه داره روابط بين زن و مرد رو با كلي مثال هاي ريز توضيح داده. من خودم دوبار خوندمش و واقعا ديدم رو عوض كرده.

    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    من فعلا کاری که درحال تلاشم یاد بگیرم حفظ اقتداره مرد و رسیدگی به خودم. سعی میکنم این حس که اون برام بهترینه رو درش به وجود بیارم ولی خیلی خیلییی ازش دورش کردم و واقعا کارم سخته...


    همسر من نیاز به احترام و توجهش خیلی زیاده و وقتی فکر میکنم بیشتر دعواهای ما یه ربطی به این داره که حس کنه مورد بی احترامی واقع شده یا کسی حسابش نکرده...
    جالبه من خودم همین حسو تو زندگیمون دارم و حالا باید حس خودمو فراموش کنم تا بتونم حس منفی همسرمو کم کنم.
    بهت قول ميدم همين كه حس همسرت رو درست كني حس خودت هم درست ميشه. به شرطي كه ديدگاهت رو نسبت به زندگي كاملا تغيير بدي.


    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها

    فعلا از همسرم قول گرفتم درباره هیچ حرف مذهبی که اختلاف داریم صحبت نکنیم.
    اين كارت خيلي خوبه. تا زماني كه روش هاي ارتباطي تون قوي نشده از تنش دوري كني خيلي خوبه. من به خصوص خوشحالم كه همسرت انقدر باهات همراهه. دل م روشن ميشه كه يه زندگي شاد پيش روته.


    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    اینو فراموش کردم بگم. من الان چند هفتست تو فکر رفتن به مشاورم و نیاز دارم یه سری مسائلو عنوان کنم.اما میترسم به همسرم بگم. میدونم هنوز رفتار جراتمندانه رو یاد نگرفتم اما ترس من به این دلیلاست:
    1.گیر بده چرا مشاوره بری مگه چی شده؟ و من یکم از ناراحتیمو بگم و دعوا بشه (هرزمان که حس کنه من ناراضیم از زندگی خیلی عصبی یمشه و دعوا حتمیه)
    2.بگه برو اما بعدش بخواد ریز حرفایی که من زدمو بدونه و سرش دعوا کنه (قبلا همین مشکلو با مشاوره رفتن داشتم که باید تک تک حرفای خودمو میگفتم و چه دعواها که نمیشد سر همین.آخه ادم نمیره مشاوره که تعریف و تمجدید طرفو بکنه که حتما میخواد مشکلاتو بگه)
    3.از مشاوره انتظار معجزه اونم خیلی سریع داره که مسلما اینطوری نیست و بعد رفتنم به مشاوره دیدش بدتر میشه که اینا فقط واسه پول گرفتن کار میکنن...
    خب به نظرتون چطوری بگم ؟و بعدش چیکار کنم که میخواد حرفای منو بدونه؟
    مي بيني بهت مي گم تو روابطت زيادي سادگي به خرج ميدي. عزيزم انقدر همه حرفا رو با صداقت براي همسرت بيان نكن. بيشتر سعي كن تو صحبتات بپيچونيش! يعني يه جمله از صحبتاي مشاور رو كه به دلش ميشينه انتخاب كن و بگو بعد يهو ربطش بده به يكي از مسائل بينتون يهو موضوع رو عوض كن!

    در اين مورد نظر خيلي خاصي ندارم چون من اگه جاي شما بودم فعلا از مشاوره حضوري صرف نظر مي كردم. چون همين جا به اندازه كافي با روش هاي درست مواجه شدي و حتي خودت به خوبي مي دوني بايد چه منبع هايي رو مطالعه كني. ديگه اونجا قرار نيست معجزه جديدي اتفاق بيوفته. ببين ما آدما يه وقتايي به هزاران راه و روش مختلف چنگ مي زنيم تا بعدا پيش خودمون احساس غرور كنيم كه چقدر تلاش كرديم. در صورتي كه مهمترين كار اينه كه با كوچكترين قدم بزرگترين تغييرات رو ايجاد كنيم. يعني اگه فعلا دو تا تغيير عمده تو زندگيت بدي هنرمندانه ترين كاره. بهتره هي دور خودت رو با روش هاي مختلف شلوغ نكني.

  20. کاربر روبرو از پست مفید setare_000 تشکرکرده است .

    شمیم الزهرا (یکشنبه 06 اردیبهشت 94)


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:56 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.