ممنون از جوابتون دقيقا زماني كه ما ميخواستيم نامزد كنيم پدرم فوت شدن ازون موقع ديگه اونا مخالفت كردن بمن ميگفتن بي پدر:( هميشه من احترام نگه داشتم يبارم هيچي نگفتم هزار بار بهم گفتن كي تكليف ارث و ميراثت روشن ميشه نميدونم چقدر گيرت مياد
همسرم ولي هميشه پشتم بود حتي گير دادن به همسرم اگه اينو عقد كردي دور مارو خط بكش ولي همسرم تنهايي اومد عقدم كرد بعد اون بدترم شدن اونا ميخواستن پسرشون بايه دختر پولدار ولي بيسواد ازدواج كنه كه از نظر مالي ساپورتش كنه
من دانشجو پزشكي و همسرم پزشكه كار ميكرد باباش گفت برو واسه تخصص بخون من خودم خرجتو ميدم بعد اون منت پشت منت الانم گفته من كه الان دارم خرجت رو ميدم نه خونه ميدم نه عروسي ميگيرم مامانم هم هي به ما ميگفت من خودم پشتتونم كمكتون ميكنم خب اونم يه زن تنها دستش نميرسيد واقعا فكر كنم به غرور همسرم برخورد ديگه سر عيد هم كه اونا نيومدن و اينجور شد
البته كلا هيچوقت بجز خواستگاري خونمون نيومدن جالبه باجاريم خيلي بد بودن حتي پدرشوهرم ميگفت اسم اونو نياريد جلومن ولي الان همش بااونا رفت و امد دارن :(