مینوش خوبم سلام
میخوام از طرف کسی که تک تک جای تمام شخصیتهای داستان تو رو درک کرده بهت بگم که سخت در یک خلا از واقعیت ها غوطه وری که دلایل زیادی از جمله همه اون مواردی که دوستان گفتن درباره شرایط خاص خودت و طرف مقابل شما در اون دخیله و ...یک نکته گفتم از این معنی و... . آنچه تو و دیگرانی مثل تو بعنوان عشق از اون دم میزنند و برایش چه سینه زنی ها و گریبان چاکی ها که نمی کنیم بازیچه ای نیست که به این سادگی ها به دست من و تو افتاده باشد، کلا برای خودش عالمی دارد خارجی. باید بفهمیم این مصداقهایی که برایش درست کرده ایم ساخته و پرداخته ذهن بسیار متبحر ماست، بدلیجاتی که یک چند بسته به میزان هوشیاری و فهم و درک خود از آن حظ می بریم و بالاخره دیر یا زود واقعیت نخراشیده خود را به ما مینمایاند حالا یا با این واقعیت کنار می آییم و کوتاه آمده و بنا به مصداق خود کرده را تدبیر نیست با همین که هست میسازیم و دل خوش می کنیم یا به همان شدتی که در غفلتیم جزع فزع راه می اندازیم و خواسته خود را به فریاد هر چه بلندتر از آن مطالبه میکنیم و حالا از کجایش در بیاورد بیجاره و چطور قانع و آراممان کند آنچه که خود از اول ساز و راه و تعریف وجودی دیگری داشته مادون این تصورات و تخیلات و انتظارات سماوی. ای خدا ...
خلاصه آنکه دختر خوب بیا و خودت را از این کلیشه ها و سنت ها و مدرن هاو ... اینها رها کن . باور کن دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی، چه فرقی میکنه ، هر دلی. چشم باز میکنیم و می بینیم هر یک به نوعی فریب خورده اوهام خامی شده ایم که در تاریکی های فهم و درک و امکانات بشری خود از فیل مولانا ، همان خواهش های اصیل و تمام و کمال و بی بدیل خود ساخته ایم و کوتاه هم نمی آییم. ای خداااا...
تو من او ...همه با ارزشیم اما ارزش خودمان را داریم نه عشق یا هر چیز دیگری که به این راحتی میتوانیم تحریفش کنیم و مانند بچه کوچک و بی پناهی که در هر چه دستش میرسد اسب و عروسک و ... هر چه میخواهد و دستش نمیرسد را جان میدهد و میپرستد و اوقات خوشی دارد وصف نشدنی.
... و این داستان ادامه
...








علاقه مندی ها (Bookmarks)