به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 خرداد 94 [ 07:57]
    تاریخ عضویت
    1393-12-02
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    548
    سطح
    10
    Points: 548, Level: 10
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 30 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط elsay نمایش پست ها
    ----------------------------------------------------------------------------------
    دوست عزيزم مطالبت رو خوندم منم شما رو به آرامش دعوت مي كنم. خب الان كه روابطتون خوبه انشالله خدا رو شكر كنين.تولد يكسالگي پسر گلتون هم مبارك.راستي در حال حاضر شوهرتون با خانواده شما رفت و آمد دارند؟اگر كه چند وقتي هست شوهرتون مسايل گذشته رو فراموش كرده بهتره شما هم ناراحتيهاي گذشته رو فراموش كنين به اين فكر كنين با فكر كردن و يادآوري چي عايدتون ميشه؟جز افسردگي و ناراحتي.شاكر خداوند باشين به خاطر فرزند سالمتون.من دركتون مي كنم كه شما ناراحتي كشيدين به خاطر موضوعي كه به شما ربطي نداشته ولي مسلما شما مي تونستين بهتر مديريت كنين مخصوصا كه مي گين توي دلش دوستتون داره خب همين كافي هست ديگه.شما شايد توي اون مساله از خواهرت طرفداري كردي و توي دعوا حرفايي زدي كه شوهرت رو عصباني كردي و پيامدهاي بعدي پيش اومده.شوهر شما زود تحت تاثير حرف مردم هست حتي حرف شما چون گفتين كه پاي شما رو بوسيد كه تركش نكنين پس بايد سياست به خرج بدين و بدون طرفداري از خانوادتون در كنار شوهرتون باشين.به پسرتون نگاه كنين اگه خداي نكرده زبونم لال يك مشكلي داشت موقع به دنيا اومدن اون بهتر بود يا اينكه خاطرات بد زايمان.درسته كه شما هم آرزو داشتي مثل هر مادري بيشتر مورد مهر و محبت باشي ولي خب شوهرت هم ندانسته اينكارها رو كرده تو بايد دلت اونقدر بزرگ باشه كه ببخشيش و اگه بخشيديش واقعا از ته دلت خودت آروم ميشي.قدر لحظات زندگي رو بدون فقط به خاطر پسرت با خودت بگو خدايا من بخاطر پسرم همه ناملايمتهايي كه تا حالا داشتم با جون و دل مي خرم و ازت ممنونم كه بچه سالمي به من دادي با شوهرت مهربون و با احترام رفتار كن اگه خدا نكرده باز اون موضوع خواهرت رو پيش كشيد خيلي با مهربوني بگو عزيزم خب خواهرم عقايد مخصوص به خودش رو داره ما كه نميتونيم مجبورش كنيم .طوري بگو كه شوهرت يقين داشته باشه طرف اوني نه خواهرت چند بار كه مطمن شد تو شوهرت رو پيش خانواده خودت بزرگ كردي بيشتر به طرف تو جلب ميشه.پس از امروز به پسرت يك قولي بده كه بخاطر اون تمام خاطرات بدي كه با شوهرت داشتي رو دور بريزي و هميشه بخندي و مهر و محبت به پسر و شوهرت داشته باشي
    سلام دوست خوبم ...ممنون چقد از خوندن نظرتون آروم شدم ...تو مساله خواستگاري خواهرم شوهرم خيلي خيلي بي منطق برخورد كرد..و نتيجه اش رو خودش ديد.باور كنيد تو اين جريان هيچوقت از خواهرم حمايت نكردم حتي بارها گفتم مگه اون ميخاد از داداش تو بهتر گيرش بياد اما حرف منو گوش نميده..از روزي كه خواهرم ازدواج كرد به من اجازه نداد خونه پدرم برم و خودش هم نرفت تا روزي كه بحث بزرگي كرديم و پدرشوهرم بهش گفت اين مسائل به تو ربطي نداره .و حق نداري خانمت رو از ديدن خانوادش محروم كني .از اون تاريخ به بعد يك بار رفتيم خونه بابام براي تبريك و روز مراسم هم اومد و نيم ساعت نشست و رفت و با من هم دعوا كرد ....الان اون مثلا با خانوادم قهره ولي كسي نمي دونه .چند بار ازم پرسيدن چرا اينجوري شده جواب دادم مشكل مالي داره.و چيزي كه خيلي عذابش ميده اينه كه با اينكه با خانوادم سنگين برخورد مي كنه نه اونا اهميت دادن و نه من ...من اهميت ندادم چون با شناختي كه ازش دارم بزودي و كم كم خوب ميشه.و هيچ اصراري در زمينه رفتن به خونه بابام نداشتم..الانم كه نيست اجازه نميده برم يعني روز اول گف نرو و من ديگه اصلن نخواستم كه برم ..هرچند بعدش خودش بارها گف برو اونجا بمون تنهايي ولي غرورم اجازه نميده...
    اون الان هم تو ابراز عشق و علاقه چيزي كم نميذاره روزي سه چهار بار زنگ ميزنه و در طول روز درحال اس دادنه اما چيزي كه عذابم ميده اينه كه ديگه نمي تونم مثل قبل عاشقش باشم ....خيلي خيلي دلمو شكسته .....شايد ترميمش به يكسال زمان نياز داره و يك زندگي كاملن آرام و بدون درگيري....و يه مشكلي كه شوهرم داره و همه چي رو بهم ريخت و شما به خوبي بهش اشاره كرديد اينه كه بي نهايت دهن بينه ...چيزايي كه مادرش و برادر خواهراش ميگن انگار آيه نازل شده است ..البته تا چند وقت پيش اين وضعيت نسبت به من بود يعني اگه مي گفتم ماست سياهه نمي گفت سفيده ..و آرزو دارم با ازدواج زودتر خواهرها و برادر هاش زندگي ما هم به حالت عادي برگرده ...
    ویرایش توسط مهتا 68 : شنبه 29 فروردین 94 در ساعت 08:40

  2. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 خرداد 01 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-6-21
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    6,971
    سطح
    55
    Points: 6,971, Level: 55
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 179
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 73 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست خوبم حالا خوبه كه براي تو و خانوادت مهم نيست رفتن شوهرت خونه اونا.چون شوهر من هر موقع از من عصباني بشه و قهر كنه از همه خانوادم قهر مي كنه و پدر مادرم هم حساس ميشن به اين موضوع و من واقعا عذاب مي كشم.همونطور كه گفتم و تجربه به من ثابت كرده وقتي شوهرت عصباني شد تو بايد آروم باشي يكي از همكارام ميگه توي اون لحظه بهتره صلوات بفرستي اگه هم مثل من يادت ميره بايد يكجايي يك علامتي بزني تا لاقل اونموقع تو خشمگين نباشي.اگه الان شوهرت زنگ ميزنه و اس ميده و ابراز علاقه مي كنه تو هم ديگه لجبازي نكن ديگه.بخدا به عينه ديدم آدم وقتي يك چيزي رو ناشكري ميكنه همش مي ناله و ميگه چرا اين بلا سرم اومده خداي نكرده خداوند اون نعمتهايي هم كه داده ازش ميگيره ها اونوقت تازه قدر اين لحظه هاي قشنگت رو ميدوني.خب تو ميگي شوهرت از يكماه يك هفنه اينجاست تا دلت ميخواد برو خونه مامانت اينا . بعد ها حسرت اين روزها رو ميخوري ها خود داني.قشنگ بچه ات رو بگير بغلت و برو پياده روي ظهر هم برم خونه مامانت شب هم بيا خونه خودت. مردا دوست ندارن زنشون به يك چيزايي گير بدن پس زياد گير نده چون آخرش ميگه "خوب كار كردم و مي كنم". هرچي اون عصباني بشه تو كوتاه بيا و جوابش رو نده وقتي آرومه با سياست حرفات و خواسته هات روبگو.موفق باشي و شاد البته معذرت مي خوام رشته تحصيلي من فني هست و من جسارت داشتم دخالت كنم شما ماشالله استاد مايين

  3. کاربر روبرو از پست مفید elsay تشکرکرده است .

    مهتا 68 (شنبه 29 فروردین 94)

  4. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 خرداد 94 [ 07:57]
    تاریخ عضویت
    1393-12-02
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    548
    سطح
    10
    Points: 548, Level: 10
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 30 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط elsay نمایش پست ها
    دوست خوبم حالا خوبه كه براي تو و خانوادت مهم نيست رفتن شوهرت خونه اونا.چون شوهر من هر موقع از من عصباني بشه و قهر كنه از همه خانوادم قهر مي كنه و پدر مادرم هم حساس ميشن به اين موضوع و من واقعا عذاب مي كشم.همونطور كه گفتم و تجربه به من ثابت كرده وقتي شوهرت عصباني شد تو بايد آروم باشي يكي از همكارام ميگه توي اون لحظه بهتره صلوات بفرستي اگه هم مثل من يادت ميره بايد يكجايي يك علامتي بزني تا لاقل اونموقع تو خشمگين نباشي.اگه الان شوهرت زنگ ميزنه و اس ميده و ابراز علاقه مي كنه تو هم ديگه لجبازي نكن ديگه.بخدا به عينه ديدم آدم وقتي يك چيزي رو ناشكري ميكنه همش مي ناله و ميگه چرا اين بلا سرم اومده خداي نكرده خداوند اون نعمتهايي هم كه داده ازش ميگيره ها اونوقت تازه قدر اين لحظه هاي قشنگت رو ميدوني.خب تو ميگي شوهرت از يكماه يك هفنه اينجاست تا دلت ميخواد برو خونه مامانت اينا . بعد ها حسرت اين روزها رو ميخوري ها خود داني.قشنگ بچه ات رو بگير بغلت و برو پياده روي ظهر هم برم خونه مامانت شب هم بيا خونه خودت. مردا دوست ندارن زنشون به يك چيزايي گير بدن پس زياد گير نده چون آخرش ميگه "خوب كار كردم و مي كنم". هرچي اون عصباني بشه تو كوتاه بيا و جوابش رو نده وقتي آرومه با سياست حرفات و خواسته هات روبگو.موفق باشي و شاد البته معذرت مي خوام رشته تحصيلي من فني هست و من جسارت داشتم دخالت كنم شما ماشالله استاد مايين
    سلام دوباره عزيزم .نه اتفاقن خيلي كمكم كردي ...الان ديگه واقعا متوجه شدم كه مشكل از منه...من چون مادرمو از دست دادم علاقه چنداني به رفتن خونه پدرم هم ندارم ..اما اون وقتي اونجا هم هست به اين مسائل حساسيت نشون ميده...دارم تمرين مي كنم ..ديشب با خودش هم صحبت كردم قرار شد هردومون تغيير كنيم .....فعلن تا خدا چي بخاد...
    ضمنن مشكلم اينه رشته ام روانشناسيه و اونقدر با ديگران صحبت كردم ...براي خودم به بن بست رسيده بودم ...انشاالله بتونم تصميم رو اجرا كنم . و مشكل بزرگ شوهرم يعني جوگيري و دهن بيني هم حل شه كه اكثر دعواهاي ما سرهمين مسئله است و بخاطر ديگران.....
    ممنون بخاطر حضور قشنگ و دوست داشتنيتون.


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. فشار عصبی و فکری در مورد کارم
    توسط bb12 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 20 خرداد 94, 01:33
  2. اعصاب فوق العاده ناراحت خواهرم
    توسط نازنین 2 در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: سه شنبه 15 اردیبهشت 94, 21:17
  3. خواهر و برادر ناسازگار و اعصاب خورد کن
    توسط من راضیه هستم در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: دوشنبه 14 اردیبهشت 94, 13:12
  4. چرا اینقدر عصبی؟چرا اینقدر عصبانی؟
    توسط کاربر19 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 24 مرداد 93, 12:06
  5. چگونه با همسر عصبانی و پرخاشگر کنار بیایم؟
    توسط دختر بیخیال در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 اسفند 92, 09:16

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.