غزاله گرامی سلام
نادیا به خاطرات تلخ گذشته بر نگرد ..... خدارو شکر الان خوشبختی .....من به شخصه صبوری شما رو و احیاء دوباره زندگیتو به بهترین شکل ممکن تحسین میکنم و برای خودم الگو برداری کردم ....انشالله پسرت رو هم خواهی دید و مطعا باش کلمه دوستت دارم رو فارسی بهت خواهد گفت ........
غزاله خانم ....
.... تو برامون شوهرتو معرفی کردی از بدی هاش تا دلت خواست گفتی .....نظر اکثر بچه ها رو هم دیدی ...
ولی تو زندگیت لحظات خوشی هم حتما بوده .....و خودت هم بی عیب نبودی... جسارت تلقی نکنی هاااا منظورم عیب های مدیرتی و کنترلی شماست در کاهش تنشها و اصلاح معایب به شکل صحیحه...
بهت بگم بخشی از حرفات حمل بر معرفی همسرت نیست بلکه با یادآوری دعوا های گذشته و شخم زدن به تلخی ها داری به نوعی خودتو برای جدایی توجیه میکنی ........
نتیجه = تکرار میکنم .... از هر گونه تخریب همسرت در هر جلسه ای حتی در کنار دوستانت حتی خانوادت دوری کن ... حتی تو تالاریکه الان توش هستی ....
خودتو گول نزن خودتو توجیه نکننن........ بدی ها رو از خوبی ها کم زیاد کن ....
غزاله ... منم میگم برو طلاق بگیر ..... ولی نه امروز اول باید در تلاشتو برای نجات همسرت که در فاصله هفت متری از تو قرار داره بکوشی .....
همسرت مشکلات شخصیتی .... حس حقارت نسبت به تو ....شکستن غرورش .... و خیلی مشکلات روانی دیگه رو با خودش داره ... که حتی خودشم متوجه نیست .........
درکت میکنم .. که صبرتو هم لبریز شده از ساختنت گذشته صبری برات نمونده ....ولی ازت میخوام طلاق بذاری برای بعد سوختن .... شاید بخندی باخودت بگی پارسا دیونست ولی بدون سوختن هم جزعی از تلاش تو برای حفظ زندگیت خواهد بود ... و حفظ شوهرت ..........
اما چگونه ؟ .... کمی دیر شده ولی بازم فرصت هست ...... بهت گفتم از اقوام نزدیکت مثل عمو یی دایی کسی پیدا کن با خانوادت صحبت کنه ... راوی بشه پادر میونی کنه ....هر طور شده با هر مصلحتی شده تو رو برگردونند خونه خودت ... حتی اگه شده خانوادت برن خونشون ... ولی کار تو و تلاشتو از اونجا شروع میشه از جاییکه بتونی بیمارتو لمس کنی باهاش صحبت کنی و با روشها و مشاوره ها اونو به زندگی برگردونی .....
غزاله این راه سخت و تلخ با مدیریت خودت و نه خانوادت پیگیری کن ... تا به سر منزل مقصود برسی تلاشتو برا بهبودش بکن با توجه به درس هاییکه خواهی اموخت پیش برووو خوب نشد ........
طلاق بگیر .. جداشو ... برو دادگاه .... در خواست متارکه بده ..... اون وقت منم موافقم .... ولی امروز نه .... هر گونه اقدام در این خصوص بعدا باعث عذاب وجدانت خواهد شد بخصوص اگه خوشبختی آیندت به تاخیر بیفته ......
غرورش شکسته از خانواده زنش کتک خورده ........ به بیماریش افزوده شده ............. علت این هفت ماه جدایی همینه ....... من به شما و خانواده شما حق میدم... ولی کدومیک از خانواده تو میتونند خوشبختیی تو رو تضمین کنند ...نفر بعدی از این بدتر خواهد بود ... چون تو اون دختر مجرد اولیه نیستی ....
به اشتباهات گذشته برنگرد به امروز فکر کن .......موفق باشی.............










علاقه مندی ها (Bookmarks)