shad عزیزم سلام
رفت و آمد مون اوایل زیاد بود ولی به تدریج کم شد یعنی هر بار که مامانم دعوت می کرد یه بهانه ای می آوردن حتی یه بار مادرم تدارکم دیده بود ولی یه روز مونده زنگ زدن که مارو جایی دیگه دعوت کردن
حالا جالبه با همه ی این بی ادبی ها اونا 2 قورتو نیمشون باقیه جالبه خونه ی خواهرم زیاد نمیرن می گن چون این خونه رو باباش براش خریده ما توش راحت نیستیم نمی خوایم منت رو سر پسرمون باشه
منم همین یه خواهرو دارم و خیلی هم بهم وابسته هستیم فکر کنین مادرش برا اینکه خانواده ی من بکشن کنار به خواهرم زنگ زده گفته آرش دست بزن داره تو که نمی خوای خواهرتو دست یه همچین آدمی بدی
با این که تو این 4 سال یه تلنگرم به من نزده دعوامون می شه ولی دست بزن نه
من و برادر دیگه ی آرش با هم همکاریم اون کامل از حقوق و در آمد من با خبرن و جالب ایجاست که میگن ما یه دختر خانه دار می خوایم و این در صورتیه که تمام حقوق آرش میره برای قستای بانک و من اگه دارم کار می کنم فقط برای زندگی خودم و گرنه من تو خونه ی پدرم اصلا به کار کردن نیازی ندارم حتی مادرو پدرم نمی زارن من از حقوقم استفاده کنم و من هر ماه 1 ریال هم از اون پولو خرج نمی کنیم چون پدر اعتقاد داره این پولو باری آینده احتیاج دارم نه الان
همه ی اینارو می دونن ولی فکر می کنن پدر مادر من برای پوز زنی این کارا رو می کنن یعنی هر محبتی از طرف خانوادم یه جوره دیگه ای برداشت میشه