نقل قول نوشته اصلی توسط مینا30 نمایش پست ها
به نظر من شما کار درستی انجام نمیدی و شاید خود خواهانه باشه ولی اول از همه باید به فکر خودت باشی چون این تجربه رو کردم تو تا وقتی میتونی به خانوادت کمک کنی که رو پا باشی برات یه مثال میزنم شوهر منم همین وضعیت رو داشت از سن 26 سالگی تمایل به ازدواج داشت ولی از اونطرف هم خانوادش بهش احتیاج داشتن اما برادر شوهر های دیگم همه رفتن پی زندگی خودشون و تمام مسئولیتها افتاد گردن شوهر من .تمامشون برای خودشون زندگی و زن و بچه درست کردن و شوهر من اندر خم یک کوچه مونده بود وقتی هم درمانده شد چاره ای جز ازدواج ندید دیر شده بود . حالا همه شوهر منو ادم بد بخت و بیچاره ای میدونن و برادر شهرام با گرفت یه هدیه خوب برای روز مادر ادمای موفق و پیشرفته ای میدونن.اول از همه به فکر سر وسامان دادن خودت باش بعدا خانواده ات در اولویت هستن. نمیدونم راهنمایی درستی کردم یا نه ولی تجربه اینو بهم میگه
ممنون از راهنمایی تون. قطعا راهنمایی تون مفید خواهد بود. همسر شما از کاری که انجام داده پشیمان است و یا برداشت شماست که از رفتار های اطرافیانتون نسبت به شوهرتون منتج شده؟

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط mehdi_7 نمایش پست ها
من هم تا حدودی همین مشکل رو دارم،پدر و مادر پیر که به من اتکا دارند و بدون من زندگی براشون سخت میشه و یک خواهر،و من به خاطر انها قید ازدواج را به نوعی زده ام،گرچه خودشان هم تمایلی ندارند به این امر و درنتیجه به دور شدن من از انها
متوجه نشدم. شما الان از خانواده ات دور شدی ؟ ولی از نظر من تعهد و از خود گذشتگی شما نسبت به خانواده ات مستحق تحسین و ستایش . ولی سعی کن در مورد نظر خانم شیدا هم فکر کنی

- - - Updated - - -

سوال دوم هم اینه که فکر نکنم دختری حاضر بشه با من که روزی 1 ساعت از شبانه روز رو بیدار در خونه هستم کنار بیاد.
به نظرم راه سختی رو در پیش دارم، برای تشکیل خانواده نیاز هست زمان بیشتری رو به این امر اختصاص بدم که نیازمند ترک یکی از شغل هام، تو این وضعیت اقتصادی جامعه است.