خانواده خانم من به هیچ عنوان راضی به طلاق دخترشون نیستند و فکر نمی کنم این دفعه خانومم بخواد قهر کنه بره اونجا. مشاور هم چند جلسه با مادرخانمم صحبت کرده و گفته که مشکلشون حل شدنیه.
خانوم من می گه با طلاق می خواد به آرامش برسه. منم گفتم زود تصمیم نگیر، بزار منم به این نتیجه برسم که نمی تونیم این زندگی رو بسازیم. بهش گفتم مشکلات ما اونقدر نیست که بخواهیم خرابش کنیم و من اقدامی برای طلاق نمی کنم ولی اگه هر تصمیمی داری بهش احترام می زارم.
بهش گفتم نگران رابطه جن سی نباش. ما هر دومون اشتباهاتی داشتیم و درک نکردیم همدیگر رو و الان به اشتبهاتمون پی بردیم. فکر می کنم یکی از نگرانیاش همین باشه که نگرانی منم هست ولی مشکل خاصی نداریم فقط نتونستیم خوب همدیگر رو درک کنیم و به همین دلیل هر دو رضایت نداشتیم ولی الان به نظر من خانومم فکر می کنه شرایط عوض نمی شه ولی من گفتم این دفعه به حرفای من کاری نداشته باش به رفتارهام نگاه کن و با قبل مقایسه کن. ولی فایده نداره. همش حرف خودش رو می زنه.

به نظر شما الان که می رم خونه چه رفتاری باهاش داشته باشم؟ غذا درست نکرده بود من درست کنم؟ اگه خونه نبود و بعد از من اومد خونه، بهش چیزی بگم یا نه؟ دعواش کنم یا نه؟ خیلی باهاش حرف زدم ولی حرف خودش رو می زنه. به نظر شما چه چیز جدیدی می تونم بگم که روش تاثیر بزاره؟

رابطه جن سی هم چندماهه نداریم و الان اصلا باهام حرف نمی زنه و نمی زاره بهش دست بزنم. به خدا کلافه ام. من زنم و زندگیمو دوست دارم ولی سر تفکرات بچه گانه و اینکه فکر می کنه بعد از طلاق آینده خوبی در انتظارشه، داره تیشه به ریشه زندگیمون می زنه.

همه می گن مشکل شما جدی نیست و مشاور هم می گه حیفه خراب بشه ولی دیگه حاظر نیست حتی مشاوره بیاد. من هر جور فکر می کنم نمی تونم واسه طلاق اقدام کنم چون می دونم بعدا هر دومون پشیمون می شیم ولی خانومم عاقلانه و منطقی فکر نمی کنه.

از مدیریت سایت هم توقع داشتم برای یک بار هم که شده راهنمایی کنند ولی افسوس. دیگه نمی دونم چه رفتاری درسته و چه رفتاری غلطه.
نمی دونم شب برم خونه باید چی بگم؟ چه رفتاری بکنم. لطفا هر کی می تونه نظر بده تا آروم بشم.