به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 25 , از مجموع 25
  1. #21
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 فروردین 94 [ 01:39]
    تاریخ عضویت
    1393-11-19
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    589
    سطح
    11
    Points: 589, Level: 11
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 52 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    ایشون جواب رد به شما دادند. دلیلش را واضح نخواسته بگه.

    چرا اصرار دارید که بازم باید خواستگاری کنید؟

    شاید با کسی دوسته یا رابطه داره یا قرار ازدواج داره
    شاید از ظاهر شما خوشش نیامده
    شاید تو خونه شون مشکلی دارند یا برنامه ای که دوست نداره به هر کسی بگه.
    و خیلی شایدهای دیگه ....

    قرار نیست دخترها به همه خواستگارهاشون دلیل رد کردن را بگن.

    اما اگر خیلی مصر هستی، شماره منزلشون را بگیر و یکی از خانواده شما رسما تماس بگیره، ببین خانواده اش چی جواب می دن.
    نمیدونم شاید ..
    این حرفای شما رو خوندم بدنم سرد شده یعنی منو بدون هیچ دلیلی رد کرد؟ منی که این همه میخوامش؟تمام رویاهامو باهاش ساختم ... خب من بهش گفتم با شرایطش کنار میام . خودمو میکشم


    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    خیلی هم دختر عاقلی بوده و خوب شما را شناخته.

    مردی که بخاطر یه جواب منفی خواستگاری خودش را بکشه، کی حاضره ریسک کنه و زنش بشه


    اون سری گفتی مامانم حاضر نیست بریم خواستگاری و خانواده ام گفتند زوده
    الان می گی خودم رفتم صحبت کردم.
    واسه چی؟
    خانوادم کم کم کوتاه اومدن . یه شرایطی پیش اومد تونستم چند دقیقه با خانم صحبت کنم کارو انگار خرابتر کردم به جای اینکه درستش کنم... آخه من هیچوقت فکر اینشو نمی کردم دختری بدون اینکه بخواد پسر رو بشناسه و فکر کنه جواب رد بده . آخه چرا من این قدر بدبختم

    مسئولین انجمن این 3 پست روزانه و این خساست برای چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟ شاید یکی به کمک احتیاج داشته باشه باید بمونه 24 ساعت بگذره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ویرایش توسط Maxpayne : پنجشنبه 21 اسفند 93 در ساعت 23:15

  2. #22
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط dearvahab نمایش پست ها
    نمیدونم شاید ..
    این حرفای شما رو خوندم بدنم سرد شده یعنی منو بدون هیچ دلیلی رد کرد؟ منی که این همه میخوامش؟تمام رویاهامو باهاش ساختم ... خب من بهش گفتم با شرایطش کنار میام . خودمو میکشم

    خیلی هم دختر عاقلی بوده و خوب شما را شناخته.

    مردی که بخاطر یه جواب منفی خواستگاری خودش را بکشه، کی حاضره ریسک کنه و زنش بشه


    اون سری گفتی مامانم حاضر نیست بریم خواستگاری و خانواده ام گفتند زوده
    الان می گی خودم رفتم صحبت کردم.
    واسه چی؟
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  3. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    فدایی یار (جمعه 22 اسفند 93)

  4. #23
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    سلام....فکر کنم بار اولتون هست دلتون جایی گیر کرده... یاد 19 سالگیم افتادم..مشابه دغدغه های شما رو داشتم...

    دوست محترم اولا شما درست خواستگاری نکردید این یک اشتباه... اشتباه دوم این بود قبل این که از خانواده مطمئن بشید اونم توی این سن اونم پسری که سربازی رفته و کارشناش ارشدشد شروع کرده(البته برام سوال پیش اومد ایا کسری خوردید که در این سن سربازی هم دارید و ارشد هم احتمالا ترم دو هستیددیگه )...خانوادش برای ازدواجش بهش کمک نکنند رفتید با دختر مردم صحبت کردید البته دلایلتون رو گفتید ولی به نظرم منطقی نبود...

    اشتباه سوم این بود بعد تمایل اون خانم برای اشنایی از سوی خانواده ها و نشون دادن صداقتتون به ایشون با حرکتی از سوی خانواده باز خودتون سر خود رفتید به صحبت کردن با دختر مردم..انتظار داشتید بگه تو مرد رویاهامی و بیا الان باهم کلبه بسازیم و...

    اشتباه 4 این هست باز می خواید اشتباه کنید..



    دوست من...خویشتن دار باشید... دختر خوب زیاده...اون قدر که شما از ایشون بیش تر دوسش داشته باشی... صرف یک علاقه که نباید ازدواج کرد...شما به نظرم بلوغ عاطفی رو طی نکردید و فعلا تحت تاثیر هیجان عشق قرار گرفتید..البته نمی گم این خانم مناسب شما نیست اصلا...ولی باور کنید این طوری نمیشه انتخاب درستی کرد...

    شاید اصلا اون خانم مردی که برای ایندش میخواد با شما زمین تا اسمون فرق داشته باشه...شایدم ایشون فکر کردن شما قصد دوستی دارید دوباره خودتون بهش رجوع کردید..

    لطف گنید اول خانواده رو راضی کنید...بعدش از سمت خانواده یه بار دیگه اونم با شرایطی خاص اقدام کنید...اگه جوابشون منفی بود فراموشش کنید.

  5. #24
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 فروردین 94 [ 01:39]
    تاریخ عضویت
    1393-11-19
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    589
    سطح
    11
    Points: 589, Level: 11
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 52 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فدایی یار نمایش پست ها
    سلام....فکر کنم بار اولتون هست دلتون جایی گیر کرده... یاد 19 سالگیم افتادم..مشابه دغدغه های شما رو داشتم...

    دوست محترم اولا شما درست خواستگاری نکردید این یک اشتباه... اشتباه دوم این بود قبل این که از خانواده مطمئن بشید اونم توی این سن اونم پسری که سربازی رفته و کارشناش ارشدشد شروع کرده(البته برام سوال پیش اومد ایا کسری خوردید که در این سن سربازی هم دارید و ارشد هم احتمالا ترم دو هستیددیگه )...خانوادش برای ازدواجش بهش کمک نکنند رفتید با دختر مردم صحبت کردید البته دلایلتون رو گفتید ولی به نظرم منطقی نبود...

    اشتباه سوم این بود بعد تمایل اون خانم برای اشنایی از سوی خانواده ها و نشون دادن صداقتتون به ایشون با حرکتی از سوی خانواده باز خودتون سر خود رفتید به صحبت کردن با دختر مردم..انتظار داشتید بگه تو مرد رویاهامی و بیا الان باهم کلبه بسازیم و...

    اشتباه 4 این هست باز می خواید اشتباه کنید..



    دوست من...خویشتن دار باشید... دختر خوب زیاده...اون قدر که شما از ایشون بیش تر دوسش داشته باشی... صرف یک علاقه که نباید ازدواج کرد...شما به نظرم بلوغ عاطفی رو طی نکردید و فعلا تحت تاثیر هیجان عشق قرار گرفتید..البته نمی گم این خانم مناسب شما نیست اصلا...ولی باور کنید این طوری نمیشه انتخاب درستی کرد...

    شاید اصلا اون خانم مردی که برای ایندش میخواد با شما زمین تا اسمون فرق داشته باشه...شایدم ایشون فکر کردن شما قصد دوستی دارید دوباره خودتون بهش رجوع کردید..

    لطف گنید اول خانواده رو راضی کنید...بعدش از سمت خانواده یه بار دیگه اونم با شرایطی خاص اقدام کنید...اگه جوابشون منفی بود فراموشش کنید.
    تشکر از جوابتون
    اول که خیر کسری نخوردم تازه یک سال هم از زندگی عقب افتادم به خاطر اینکه فوق دیپلمم نیمسال دوم بود میبایست الان ازشدم هم تموم میشد.
    دوم اینکه اینی که میگید باید از خانواده مطمین میشدید و درگیر احساسات نمیشدید رو قبول دارم یه کم خویشتن داریم ضعیف بود. من با خودم فکر کردم و میکنم تا خانوادم خیلی سخت مخالفت ندارن و دیر یا زود راضی میشن تا یکی دو ماه دیگه برای همین باز قدم برداشتم
    سوم اینکه من به دختر خانوم خودم هیچ پیشنهادی ندادم که فکر کنه دوستیه باور کنید خدا شاهده حتی کلمه ازدواج هم نگفتم فقط ازش خواستم اجازه بده مادرم بیاد با خواهرش که خونش نزدیکمونه صحبتی داشته باشه.این عین جملمه. یعنی واقعا دخترها این قدر بدبین هستن نسبت به ما پسرا که با کفتن چنین جمله ی مشخصی هم فکر میکنن ما دنبال دوستی هستیم.>>؟؟؟
    دختر خانوم با اصرار من همون روز دلیلشون این بود که فعلا آمادگی ازدواج ندارن و خونه پدرشون راحت تر هستن. من فکر هر جوابی رو می کردم چه مثبت چه منفی ولی فکر چنین جوابی رو نکردم .اینه که آزارم میده .اگر واقا منفی بود میگفت خوشم از قیافت نمیاد بلاخره ته تهش یه مدت ناراحتی بود ولی آدم تکلیف خودو میدونست.ولی الان واقعا نمیدونم باید بیخیالش بشم. براش تلاش کنم .براش صبر کنم. واقعا نمیدونم

  6. #25
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 فروردین 94 [ 01:39]
    تاریخ عضویت
    1393-11-19
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    589
    سطح
    11
    Points: 589, Level: 11
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 52 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستای خوبم من این تاپیک رو بالا آوردم .یه چند مدتی هست اینجا نمیگم کمک ولی سعی کردم نظرات خودمو در مورد مشکلات دیگران بگم شاید بهشون کمک بشه .ولی کار خودم روز به روز داره پیچیده تر میشه.
    پست اول داستانم که هست. اولش مشکل شعل بود که هنوم نتونستم حلش کنم. بعد با همون وصعبت و برنامه ریزی که برای شعلم و راه اندازی یه کاسبی کردم رفتم با دختر خانم صجبت کردم که گفت قصد ازدواج ندارم فعلا. نه من نه هیچ خواستگاری با چنین جوابی که دلیلی هم براش ذکر نشه کوتاه نمیاد مخصوصا اگر علاقه هم داشته باشه. خب از طریق خانواده خواستم اقدام کنم که خانواده گفتن شرایط اقتصادیمون به خاطر ساختن خونه فعلا مناسب نیست. حالا که یه مدت گذشته .توی این مدت من از طریق یه واسطه هایی آمار خانوادگی دختر خانم رو بدست آوردم . دختر روستایی هست. حالا مادرم میگه من خاستگاری یه دختر روستایی نمیرم به ما نمی خورن .میگه دورن از ما فردا بیاد شهر معلوم نیست بتونه رفتار مناسبی داشته باشه. نمیدونم شاید راست میگن شایدم نه ولی من اون دختر رو دوست دارم با خانوادس .رفته نشسته توی دلم بیرون هم نمیره. از اون طرف دختر خانم یه جواب سر بالا به من داد. من میترسم بیام توی روی خانوادم بایستم و به اصرار راضیشون کنم برن این فاصله دور برای شروغ اقدامات خواستگاری بعد دختر خانم بگه جوابم منفیه اونوقت سنگ روی یخ میشم از همه طرف. از این طرف دختر خانم به خاطر فضایی که توش بزرگ شده جتی حاضر نیست یه مقدار از طریق پیامک هم صحبت کنه که بتونم درست خسابی باهاش حرف بزنم . بعضی وقتا دوستی قبل از ازدواج هم خوبه آدم کامل میفهمه دختره چی میخاد. ولی من هرچی سعی کردم یه مقدار دوستی هم با این خانم بوجود بیارم حاضر نمیشه . از یه طرف من با توجه به شرایطی که در مقابل خانوادم پیش اومده نمیشه همین جور برم بگم بیخیالش شدم و نمیخامش. چون واقعا بهش علاقه دارم .بیشتر از یه ماهه ندیدمش ولی همش فکرش توی سرمه. میترسم باز برم سمت اون خانم و باهاش صحبت کنم باز همون حرفا رو بزنه.میترسم خانوادمو به اصرار راضی کنم برن جلو بگه من که جواب منفی رو به خودت دادم با اومدی. این وسط شغل خیلی خوبی هم ندارم که اعتماد به نفس کاملی در این کار داشته باشم و بشم خواستگار سمح برای برداشتن این دلیل نه چندان محکمش . خلاصه شدم
    از اینجا رانده و از آنجا مانده .
    دوستان اگر ممکنه با نظرتون یه کم راهنمایی کنید بهترین کار الان چی هست


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.