دوستای خوبم من این تاپیک رو بالا آوردم .یه چند مدتی هست اینجا نمیگم کمک ولی سعی کردم نظرات خودمو در مورد مشکلات دیگران بگم شاید بهشون کمک بشه .ولی کار خودم روز به روز داره پیچیده تر میشه.
پست اول داستانم که هست. اولش مشکل شعل بود که هنوم نتونستم حلش کنم. بعد با همون وصعبت و برنامه ریزی که برای شعلم و راه اندازی یه کاسبی کردم رفتم با دختر خانم صجبت کردم که گفت قصد ازدواج ندارم فعلا. نه من نه هیچ خواستگاری با چنین جوابی که دلیلی هم براش ذکر نشه کوتاه نمیاد مخصوصا اگر علاقه هم داشته باشه. خب از طریق خانواده خواستم اقدام کنم که خانواده گفتن شرایط اقتصادیمون به خاطر ساختن خونه فعلا مناسب نیست. حالا که یه مدت گذشته .توی این مدت من از طریق یه واسطه هایی آمار خانوادگی دختر خانم رو بدست آوردم . دختر روستایی هست. حالا مادرم میگه من خاستگاری یه دختر روستایی نمیرم به ما نمی خورن .میگه دورن از ما فردا بیاد شهر معلوم نیست بتونه رفتار مناسبی داشته باشه. نمیدونم شاید راست میگن شایدم نه ولی من اون دختر رو دوست دارم با خانوادس .رفته نشسته توی دلم بیرون هم نمیره. از اون طرف دختر خانم یه جواب سر بالا به من داد. من میترسم بیام توی روی خانوادم بایستم و به اصرار راضیشون کنم برن این فاصله دور برای شروغ اقدامات خواستگاری بعد دختر خانم بگه جوابم منفیه اونوقت سنگ روی یخ میشم از همه طرف. از این طرف دختر خانم به خاطر فضایی که توش بزرگ شده جتی حاضر نیست یه مقدار از طریق پیامک هم صحبت کنه که بتونم درست خسابی باهاش حرف بزنم . بعضی وقتا دوستی قبل از ازدواج هم خوبه آدم کامل میفهمه دختره چی میخاد. ولی من هرچی سعی کردم یه مقدار دوستی هم با این خانم بوجود بیارم حاضر نمیشه . از یه طرف من با توجه به شرایطی که در مقابل خانوادم پیش اومده نمیشه همین جور برم بگم بیخیالش شدم و نمیخامش. چون واقعا بهش علاقه دارم .بیشتر از یه ماهه ندیدمش ولی همش فکرش توی سرمه. میترسم باز برم سمت اون خانم و باهاش صحبت کنم باز همون حرفا رو بزنه.میترسم خانوادمو به اصرار راضی کنم برن جلو بگه من که جواب منفی رو به خودت دادم با اومدی. این وسط شغل خیلی خوبی هم ندارم که اعتماد به نفس کاملی در این کار داشته باشم و بشم خواستگار سمح برای برداشتن این دلیل نه چندان محکمش . خلاصه شدم
از اینجا رانده و از آنجا مانده .
دوستان اگر ممکنه با نظرتون یه کم راهنمایی کنید بهترین کار الان چی هست