ممنون از توجه ومحبتتون بخاطر وقتی که می زارین و راهنمایی های خوبتون
بچه ها ، من توی شهرستان زندگی می کنم . محیط ما خیلی سنتیه . اینجا همه خیلی به هم نزدیکن . همه جد اندر جد همدیگه رو می شناسن.
همونطور که گفتم من قبلا چندین ماه پیش رفتم خواستگاری ولی بعد از نامزدی به هم خورد . هنوز جلسه اول خواستگاری برگزار نشده بود که فرداش عالم و آدم شروع کردن به سراغ گرفتن و شیرینی خواستن و .... . خبر همه جا می پیچه زود !!! جلوی حرفای مردم رو هم نمی شه گرفت . الان یه جورایی کار برا من سخت شده . لابد میگن پسره چه مشکلی الان داشته که به هم خورده نامزدی قبلیش !!
شما میگین چند جلسه برا آشنایی جلسه بزاریم حتی اگه شده به مدت چند ماه ! خب تو این شرایطی که ما زندگی می کنیم مگه همچین چیزی ممکنه؟؟
من سمینار ازدواج موفق آقای فرهنگو چندین بار گوش دادم، راه حلا خوبه ولی عملی کردنش خیلی سخته !
باور کنید اینجورا که در مورد من فکر می کنید نیست . اتفاقا به نظرم اعتماد به نفسم خوب هم هست ، ولی یه مثل قدیمی هست که میگه : مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسه. منم قبلا اینطوری نبودم ، نمی دونم چرا نظرم اینقدر در مورد دخترا تغییر کرده و دچار وسواس شدم! ! !