مرسی از همه دوستان ..
اخر داستانم رو براتون میگم .. تا بقیه بخونن و عبرت بشه براتون .
بسم الله
اول اینکه دور ازدواج فامیلی رو خط بکشید! ازدواج فامیلی یعنی دردسر ... یعنی اختلافات خانوادگی .. (ولی تا خودمون تجربه نکنیم نمی فهمیم که!)
حتی اگر دیگه هر کاری کردید باز دیدید دارید عاشق میشید (از نوع فامیلی!) حتما حتما قبل از اینکه احساساتتون زیاد بشه پدر مادرهاتون رو در جریان بذارید .. حتماااااااا..
مهم ترین موضوع توی ازدواج فامیلی اینه که از اولش خانواده ها در جریان باشن .. اگر موافقت کردن و خودتون هم از مشکلات ژنتیکی احتمالیش با خبر بودید و باز همو خواستید اون وقت رابطه خودتون رو ادامه بدید.
من بعد از 2سال که فوق العاده به هم وابستگی احساسی پیدا کردیم به خانواده ها گفتیم که دیگه دیر شده بود .. اونا سرسختانه مخالف! ما هم شدیدا به هم ریخته بودیم! (از طرفی یکی از فامیلا زودتر فهمیده بود قضیه رو که یه اختلاف خانوادگی ایجاد کردن و همین عید امسال کلی دلخوری برای هم ایجاد کردیم.) ...
برای دوستانی که اول راهن میگم .. توی این مورد دیگه انصافا خودتون نمی خواد تجربه کنید .. از تجربه بقیه استفاده کنید .. تجربه کردن این مسائل هم ادمو پیر میکنه .. هم خانواده ها رو برای همیشه به هم میریزه.
اخر داستان من این شد که با اینکه همو خیلی دوست داریم ولی تمام! من دیگه کامل از فکرش اومدم بیرون . اون دختر خانوم هم خب خیلی احساسیه و انشالله میتونه با قضیه کنار بیاد ..
توصیه: اگر واقعا مرد این همه سختی هستید به ازدواج فامیلی فکر کنید .. اون هم در زمانی که هنوز عاشق نشدید . چون همه عاشقا میگن ما برای عشقمون همه کاری میکنیم .. ولی زهی خیال باطل!
توی قضیه ازدواج اخرین مورد عشقه! اول خانواده و فرهنگ و همه مسائل دیگه رو بررسی کنید .. اگه همه چی مساعد بود بعد ببینید چقدر دختر رو دوست دارید!
و اینکه اگر درگیر رابطه ای هستید .. و خانواده ها خبر ندارن .. بدون درنگ همین الان برید بگید .. همین الان هم خیلی دیره .. خیلی.
براتون توی سال جدید ارزوی موفقیت دارم.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)