بسیار متأثر شدم و متأسفم...
برخی از تاپیکها رو که میخونم باورم نمیشه!
ببخشین اما با توجه به اطلاعاتی که شما نوشتین مجبورم یه کمی در مورد شما و همسرتون قضاوت کنم تا شاید کمکی کرده باشم.
ظاهراً شما:
از اعتماد به نفس بسیار پایین رنج میبرید.
دچار یه گیجی و عدم تصمیم گیری شدی.
عوارض رابطه باعث شده تا توجه مورد نیاز رو به زندگی و خانه نداشته باشی.
پذیرای دریافت هرگونه انتقادی هستی چه درست و چه غلط.
فرار رو ترجیح میدی چون احساس میکنی توان ایستادگی نداری.
سعی کنین هر کدم رو که حس میکنین درست هست رو با تمرکز و دقت بیشتری بهش بپردازین تا توی این زمینه بهتر بشین.
همسرتون:
وارد یه رابطه ناخواسته شده.(که به نظرم اون با خواست خودش با شما ازدواج کرده حتی اگر شما از ایشون خواهش هم کرده باشین اون حق انتخاب داشته میتونسته انتخاب نکنه (توی رو در بایستی مونده!))
عدم تمایل به این ازدواج باعث شده دچار منفی بافی باشه و روز به روز علاقهاش به شما کمتر و کمتر شده شایدم تبدیل به نفرت.
ظاهراً از روز اول خواستار جدایی بوده و الان هم داره براش تلاش میکنه(چون به نظر خودش سعادت رو توی جدایی میبینه).
---------------------------------------------------------------------
راستش وقتی داشتم این خصوصیات رو مینوشتم به خودم میگفتم داری چیکار میکنی؟ تو نه روان شناسی نه اطلاعات آکادمیکی در این زمینه داری فقط تنها چیزی که باعث شد ادامه بدم اینه که شاید کمکی بشه، انشالله.
---------------------------------------------------------------------
به نظرم (که احتمال درستی اون نامشخصه) ایشون میخواد از این رابطه بدون هیچ ضرری خارج بشه یعنی کلافه کردن شما و طلاق توافقی بدون پرداخت مهریه یا هر چیز دیگهای، اینطور که به نظر میرسه فکر کنم شما مهریه رو هم زمان عقد در نظر نگرفتین
چیزی که مهمه اینه که شما با هم توانایی داشتن یک زندگی خوب رو دارین(واقعاً مشخص نیست توی ذهن همسر شما چی میگذره و چقدر این ذهنیت درسته اما د رانسان بودنش شکی نیست)
فقط مشکل تا زمانی که شما همینطور سست و ضعیف هستین ادامه خواهد داشت
تصور کنین شما درون چرخ و فلکی هستین که در حال چرخیدنه ما از بیرون به شما راهکار میدیم بدون اینکه حس سرگیجگی شما رو داشته باشیم پیشنهادات ما میتونه خیلی درست و سازنده باشه اما شما تمرکز و انژی لازم رو برای اجرای اونها ندارین
عذر میخوام ولی شاید شدت رفتار به گونهای بوده باشه که شما احتیاج به درمان داشته باشین با این جِراحات نمیگم نمیشه ولی کارتون سخت خواهد بود.
اگر از نظر هزینه دچار مضیقه هستین از مشاورین همین سایت کمک بگیرین اما بدونین تلاش بیشتری لازمه اونهم از سوی شما
نمیدونم ولی شاید همسرو شما دچار بیماری باشه اگر تمام زندگی شما این طور که میگین باشه(سیاه) بدونین این تلاشتون برای رسیدن به زندگی خوب بینتیجه نمیمونه و به قول دوستی تمام نارضایتی ما از زندگی به واسطهء نادانی ماست انشالله که همسرتون هم سر عقل بیان.
هوز هم تأکید میکنم اگر ایشون اونقدر که میگین بد باشه و شما به همین خوبی که در تاپیک نوشتین باشین تلاش شما برای رسیدن به زندگی خوب هیچوقت از یادش نمیره و زمانی که توانایی درک چنین مسألهای رو پیدا کنه بسیار از رفتارش شرمگین خواهد بود.
این فقط یه نظر شخصی هست و امیدوارم کمکی شده باشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)