سلام دوست عزیزم جناب فدایی یار
تاپیکتون رو خوندم. ممنونم و براتون آرزوی خوشبختی دارم انشاله که یه مورد بهتر قسمتتون بشه :)
راستش با جمع بندی نظرات دوستان و شناختی که از خودم و روحیاتم دارم تقریبا به تصمیم قطعی رسیدم که ابتدا به یکی از اساتیدمون (استاد معارف که مشهورم هستن. تو تلویزیونم شاید دیده باشینشون) بگم و ازشون راهنمایی بخوام و درخواست کنم اگه صلاح میدونن خودشون برای آشنایی ما اقدامی انجام بدن یا اینکه راه دیگه ای پیشنهاد بدن. بعدشم اگه دختر خانوم مایل بودن شماره منزلشونو میگیریم وادامه کار رو از طریق خونواده پیگیری میکنیم.
راستی من دانشجوی ارشد نیستم. تو یکی از پستام گفتم که من دیر به دانشگاه رفتم(البته سربازی رو هم رد کردم).
حقیقتش من دوس دارم قبول کنن اما اونطورم نیست که اگه قبول نکنن زمین و زمان بر من تنگ بشه. تو این دوسالی که قصد ازدواج داشتم لحظات و روزهایی انقدر بر من سخت گذشت که دیگه به قول معروف پوستم کلفت شده. روزهایی که خسته شدم بریدم گریه کردم قهر کردم دعوا کردم به این در و اون در زدم اما خودم رو ضعیف و ناتوان در مقابل تقدیر دیدم. الانم میدونم شرایط سختی دارم و احتمال پذیرش رو 50-50 میدونم. از نٰظر اقتصادی ضعیفم. نه شغلی (یکسالی شاغل بودم اما کارم رو تازگی به خاطر درسام رها کردم) و نه پس انداز قابل توجهی و نه خونواده پولداری که بتونه حمایتم کنه. ولی امیدم به خداست. من به قسمت ایمان آوردم چون تو این مدت همه تلاشهام به طرز باور نکردنی ای به بن بست میرسید. مطمینم اگر بجای این همه تقلا کردن و دست به دامن این و اون شدن دست به دامن خدا میشدم و خودمو میسپردم به خودش کارم به سر انجام رسیده بود. میدونم اشتباه کردم ولی الان میخوام دیگه اشتباهمو ادامه ندم. دوس دارم از همه نا امید بشم و ببرّم و تنها امیدم و پناهم خدا باشه و ازش بخوام هرچی که خودش صلاح میدونه برایم مقدر کنه. به دعای خیر تک تک دوستان محتاجم![]()
از تمامی دوستان عزیزم که منو راهنمایی کردن صمیمانه سپاسگزارم. همچنان هر نظر و پیشنهادی رو با جان و دل میشنوم![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)